eitaa logo
بذل الخاطر
1.5هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
4 ویدیو
13 فایل
صید و بذل خطورات و نکات توحیدی، علمی و اجتماعی در فضای دینی و مسائل دنیای نوین و جستارهایی نکته پردازانه جهت تمرین طرز نگاه دیگر و محفلی برای نشر علم و تسدید قلب مؤمنین. هدف ثبت خطورات است نه جذب مخاطب (یک طلبه ساده) @Saghorb :ارتباط با نگارنده
مشاهده در ایتا
دانلود
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۲۴) «خطوراتی در راهپیمایی شهادت سید حسن نصر الله» «جهاد علمی در کوه ها و درّه های وادی دانش» 🔹به مناسبت شهادت سید حسن نصر الله رضوان الله علیه به مدرسه فیضیه رفته و از آنجا با جمعیّت به سمت مصلّی حرکت کردم. در طول مسیر مثل همیشه از همان منزل صوتی علمی در گوشم گذاشته و تا برگشت همه اش مشغول گوش کردن و احیانا فیش برداری بودم. 🔸بحثی در زمینه ی نقد عقل عملی ایمانوئل کانت بود. در چنین روزی گوش کردن چنین حرفهایی سخت بود. از مدّتها قبل دیگر نزد خودم شکّی نداشتم که وظیفه ی من جهاد در این کوه ها و درّه ها و صحراها و بیابانهای وادی دانش است. گاهی که خسته میشوم یا از پرتی بحثی اوقاتم تلخ میشود به یاد مجاهدتها و رشادتهای شهیدانی مثل سلیمانی عزیز در این بیابانها و پستی و بلندی ها می افتم و خجالت میکشم. با یاد آنها نیرو میگیرم. 💡اینبار به دلم افتاد اگر کسی گفت چه میکنی؟! بیکاری و دلت خوشست در چنین زمانی اینها را گوش میکنی؟! در پاسخ بگو: دارم آموزش میبینم و سلاح و مهمّات دانشی جمع میکند تا روزی آنها را در راه خدا خرج کنم. در حال جهادم! دارم آبرو جمع میکنم تا روزی همه را یکجا خرج این مکتب نورانی کنم. 💡در همین حال که میرفتم به دلم افتاد ولی خیلی به خودت در این مورد خاص (فلسفه غرب) زحمت هم نده!😃 بخوان و بدان و عبور کن! ولی اینها چندان با بحث و نظر باطل نمیشوند. روزی بشر از همه ی این حرفها و اباطیل بدون آنکه درگیرش شود گذر روان شناختی میکند! تبدیل به خاطرات میشود. دقیق بخوان ولی جدّی شان نگیر! مراقب باش انس متدبرانه ات را با قرآن کریم و روایات و عبادات کم نکند!
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۲۵) «حلالیّت یک رو سیاه از سیّد حسن نصر الله» «ضَع أمرَ أخیکَ عَلَی أَحسَنِه» ❤خدا شاهد است که سیّد حسن نصر الله را خیلی دوست داشتم. او را شیر و یَلِ شیعه میدانستم. بازوی توانمند رهبر عزیزمان و آبرویمان میدانستم. مالک اشتر زمان میدانستم. در نقل آمده وقتی مالک شهید شد امیر المؤمنین به منبر رفت و در مدح مالک حرفها زد و اینکه زنی چون مالک فرزندی به دنیا نیاورده! 💔فرمود به خدا سوگند شهادت مالک اهل مغرب را عزیز و مشرقیان را ذلیل کرد. حضرت چند روز در سوگ مالک گریه میکرد و میفرمود دیگر مانند او نخواهم دید: 📖«أَمَا وَ اللَّهِ هَلَاكُهُ فَقَدْ أَعَزَّ أَهْلَ الْمَغْرِبِ وَ أَذَلَّ أَهْلَ الْمَشْرِقِ وَ بَكَى‏ عَلَيْهِ أَيَّاماً وَ حَزِنَ عَلَيْهِ حُزْناً شَدِيداً وَ قَالَ لَا أَرَى مِثْلَهُ بَعْدَهُ أَبَداً» 😞ولی راستش یک سوء ظن گذرا و دلخوری اندکی از ایشان در دلم ماند! آنهم اینکه چرا اتاقشان را در زیر ساختمانهای مردم قرار داده بود؟! یعنی این مردم مظلوم را سپر خودشان کرده بودند؟! کار بدی بود! 😳تا اینکه متوجّه شدم اتاق آنها زیر یک زمین خالی بزرگ بین آن ساختمانها بوده! این صهیونیستهای ملعون بودند که به خاطر خباثتشان برای اینکه مطمئن شوند آن ساختمانها را هم زدند و مردم مظلوم را شهید کردند. 😓اینجا بود که حقیقتا شرمنده شدم. چرا حسن ظنّ نداشتی؟! چرا اگر چیزی علیه مؤمنی راستین شنیدی بدون تحقیق قبول کردی؟! اینها باطن سیاه خودت را نشان میدهد که چنین به سوی تصدیق و قضاوت با چنین ظنون باطلی سرعت میگیرد. سیّد حلالمان کن! سلاممان را به شهدا و صدّیقان و مولایمان حسین برسان!
باسمه تبارک و تعالی «سوگنامه ای در شهادت سیّد حسن نصر اللّه» «غیرت را از حبیب بن مظاهر بیاموزیم!» 🔹شهادت سیّد حسن نصر الله برایم داغ بزرگی بود ولی بزرگتر از آن هتک جایگاه ولایت بود. دشمن اینبار مستقیما پنجه بر روی رهبرمان کشید! اینجاست که میفهمیم برایمان مال و جان و قومیّت و ملّیت و اینها مهم است یا خدا و اهل بیت و ولایت! غیرت کدام یک را داریم. مگر سیّد حسن که بود؟! نماینده ی دموکراسی ها و امیال دنیایی این و آن که نبود. یکی از بازوان توانمند و یکی از شئون و چهره های اصلی ولایت بود. سپر رهبرمان بود. 💔و چه داغ بزرگی است اگر کشته شدن شخصی مانند وزیر خارجه و دیگران در صحنه ای مشابه برای آقایان تحمّلش بسی سختتر از شهادت این مرد خدا و جلوه گاه امر ولایت باشد! و چه داغ بزرگی است اگر برای گرفتن انتقامش خونمان به جوش نیاید: «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ» 🔸و مایی که نه در شهادت سلیمانی عزیز امتحان خوبی دادیم و نه شهادت هنیّه و حال با شهادت سیّد حسن عزیز امتحان میشویم. شهادتی که گام بعدیش قاعدتا خود رهبرمان است. مگر میشود ولایت رهبری را قبول نمود و در برابر کشته شدن و قطع این بازوانش قیام نکرد. مهیای قیام و جهاد نشد. 🔹رهبر که رهبر است. قرار نیست کار ما را انجام دهد. قرار نیست همه چیز را به ما بگوید. یک چیزهایی هم هست که ما باید خودمان عقل و غیرتمان بکشد. امر ولایت بسی پر نازتر و لطیفتر و پر ارجتر از آن است که زیر منّت ماها بماند. ما باید سراغش برویم. اگر او سراغمان بیاید و اجابتش نکنیم که دیگر بیچاره ایم! 💭وقتی شب عاشورا زینب کبرا در خیمه با برادر خلوت کرد و پرسید آیا از اصحابت مطمئنی، حبیب بن مظاهر که میشنید چه کرد؟! رفت و همه را جمع کرد که خودشان را نشان دهند. یک چیزهایی هم هست که ما باید به میدان بیاوریم تا رهبرمان ببیند. تا اطرافیان رهبرمان ببینند. 💡به ذهنم خطور کرد که اگر تدبیری نشود شرایطمان نه صلح حسنی است و نه قیام حسینی و نه فتح خیبری! شرایط همان غارات بعد از حکمیّت صفّین است. 👈همانجا که معاویه لشگریانش را میفرستاد و عمّال حضرت علیه السلام را در این شهر و آن شهر میکشت و هتک میکرد و جایگاه حضرت را با قطع بازوان مادّی و معنوی اش متزلزل میکرد. محمد بن ابی بکر را ترور کرد! مالک اشتر را ترور کرد! 👈و مردم چه میکردند؟! گرفتار دودستگی و عافیت طلبی و ترس از جنگ با شامیان بودند. هر چه امیر المؤمنین تلاش میکرد کمتر اثر میکرد. تا آنکه عدّه ای در نخیله آماده ی جنگ با شامیان شدند. در همین حال بود که امیر المؤمنین ترور شد و خیانت منافقین علنی تر گردیده و امام حسن علیه السلام مجبور به قبول صلح شد. 👈مراقب باشیم. وقتی اینچنین گستاخانه با ترور سید حسن عزیز بر چهره ی رهبرمان چنگ انداختند و ما همینطور هنوز دست روی دست میگذاریم بعید ندانید که زمینه برای از میان بردن خود ولیّ توسّط شیاطین پیدا شده است. این را که دیگر رهبر نباید به ما بگوید! خودمان باید عقل داشته باشیم. 👈درست است که رهبر میخواهد برای ما ضعیف الایمان ها هزینه نداشته باشد ولی غیرتمان کجا رفته؟! باید خود را برای ولایت هزینه کنیم. مانند حبیب بن مظاهرها دور چادر رهبرمان جمع شویم و بگوییم تا پای جان ایستادگی خواهیم کرد. 👈تا رهبر عزیزمان بینمان زنده است دشمن کاری از پیش نخواهد برد. هم خاری در چشم دشمنان بیرونی است و هم استخوانی در گلوی منافقان درونی. ولی اگر کفران نعمت کنیم به عذاب شدیدی مبتلا خواهیم شد. پروانه وار دور رهبرمان حلقه زده و برای فدا کردن جانمان در راه ولایت که نشانی از آن نور ازل و ابد در این ظلمتکده ی دنیای فانی است آماده شویم. 👈اگر کوتاهی کنیم این نعمت از بینمان در مسجد عبادت با نوای فزت و ربّ الکعبة به سوی ملکوت پر میکشد و ما بیچارگان زیر دست معاویه ها و حجّاجها ذلیل و خوار خواهیم شد و دیگر دعاهایمان هم شتیده نخواهد شد.
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۲۶) «دعا برای رزمندگان و مجاهدان راه حق» 🔹اکنون دیگر برای شیعیان اهل بیت علیهم السلام زمانی فرا رسیده که تا کنون در تاریخ سابقه نداشته! بزرگترین رسانه برای تبلیغ اهل بیت در عالم است. تاریخ ورق خورده و ورق خورده تا نبرد حقّ و باطل به آن جبهه های اصلی اش رسیده. و خداوند را شکر و سپاس که ما شیعیان اهل بیت علیهم السلام را در این دنیای فانی به برکات آن انوار پاک عرش نشین پرچمداران این جهاد مقدس و در خطّ مقدّم مبارزه ی حق علیه باطل قرار داد. 🔸دنیای انسانی تا کنون نمیدانست رهبران بزرگ فطرت حقیقت طلبش این شیعیان اند. هیچ وقت در تاریخ شرایط طوری نبود که چشم کلّ دنیا منتظرانه و کنجکاوانه با نگاهی آکنده از احترام و تعظیم به آنها دوخته شده باشد. شیعیانی که مجرایی برای ظهور بغض فرو خورده ی گلوی بشریّت در برابر ظلم و جنایت صهیونیسم و جنود جهل شده اند. 🔹در کلّ این دنیا این شیعیان اند که در برابر ظلم بزرگ شیطان بزرگ و مستکبران دنیا مردانه قد علم کرده اند و یکی پس از دیگری با نثار لاله های شهید، فطرتهای بشری را بیدار و بیدارتر کرده و حقارت و ذلّت دنیایشان را در دادگاه فطرت و وجدان به آنها نشان میدهند. سجده ی شکر ندارد؟! باعث افتخار و سرافرازی نیست؟! 🔸و ما جاماندگان این جهاد مقدّس و پر افتخار! و ما اسیران این ظلمتهای دنیاگرایی! و ما غل و زنجیر شدگان به این تعلّقات ظلمانی! چه میتوانیم بکنیم جز آنکه خاضعانه و از روی صدق دست به دعا برداریم و رزمندگان مجاهدمان را با همّت معنوی مدد کنیم. دعای بیست و هفتم صحیفه را که برای مرزداران است با قلبی شکسته و دعایی صادقانه زمزمه کنیم.
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۲۷) «وظیفه ی ما در این زمانهایی که رایحه ی جهاد و شهادت بیشتر پیچیده چیست؟!» «شش دسته ی دیگری که خداوند به آنها نیز ثواب مجاهدان و شهدا را عنایت میکند» 🔹از سوی پروردگار عالمیان در زمانهایی از این دنیای فانی نفحه هایی از عالم غیب وزیدن میگیرد. شتاب دهنده هایی که سرعت سیر اهل حق را به عوالم نور زیاد و زیادتر میکند. انسان زیرک آن است که زود شکارشان کند. سوار بر این همای سعادت شده و سبکبار به ملکوت اعلی پر بکشد. 🔸یکی از این زمانها وقتی است که باز دربهای جهاد و شهادت را به سوی اهل حق میگشایند. ولی گاهی آدمی شمّه ای و کششی از این نفحه ها را در وجودش استشمام میکند اما در خود پر پرواز نمیبیند. آمادگی برای هجرت نمیبیند. گویا غل و زنجیرهایی بر پای کبوتر جانش بسته اند! در این زمانها چه کنیم؟! چاره و وظیفه چیست؟! 🔹در این زمانها با خود خلوت کنیم و یکبار دیگر عمر بر سر گذشته و صحیفه ی اعمالمان را ورق بزنیم. اگر حقوقی از خدا یا بندگان خدا بر گردنمان مانده سریع برایش فکری کنیم. تکلیفمان را با گذشته روشن کنیم. خیالمان از پشت جبهه آسوده شود. وصیّتمان را بنویسیم و بارمان را سبک کنیم. 🔸سعی کنیم اگر کوتاهی میکردیم دیگر دائما با وضوء بوده و نمازهای اوّل وقتمان را ترک نکنیم. با دل و جان زیاد استغفار کنیم. خود را هر لحظه آماده ی سفر ابدیّت و کنده شدن از این عالم ظلمت ببینیم. با اطرافیان مهربانتر شویم و در هر کاری که هستیم چه علمی، فرهنگی، صنعتی، نظامی و... با جدّیت بیشتر برای اتقان آن بکوشیم. 🔹و همینطور مترصّد باشیم تا اگر ملکوت عالم در ما لیاقت و استعدادی دید و از روی لطف و کرم و مصلحت سایه ی فرصتی که مانند ابر گاهی بر سرمان می افتد نصیبمان شد بدون هیچ شک و تردیدی به سرعت به آن چنگ بزنیم. این آمادگی را مخصوصا در این زمانها همیشه با خود داشته باشیم. ⬜حالا به صورت خاص وقتی برادران مجاهدمان را در میدانهای رزم و نبرد میبینیم و دلمان به سویشان پر میکشد ولی کاری نمیتوانیم بکنیم چه کنیم؟! پاسخ این را دیگر از مولایمان زین العابدین علیه السلام در دعای بیست و هفتم صحیفه باید بگیریم. با عمق جان با مضامینی مانند آنچه در این دعای نورانی آمده برایشان دعا کنیم و به نکاتی که مولایمان در فراز شانزدهم این دعا بیان نموده توجّه ویژه داشته باشیم. ⬜مولایمان بعد از آنکه برای مجاهدان و رزمندگان میدان نبرد دعا میکند برای شش دسته ی دیگر هم دعا نموده و ثواب آنها را هم مانند ثواب مجاهدان جبهه ی نبرد دانسته و آنان را نیز در سلک شهدا و صالحان میدانند؛ سعی کنیم اگر توان حضور در جبهه های جهاد را نداریم مشمول دعای حضرت در این فرازها باشیم: 1⃣آنانی که در پشت جبهه رزمندگان را حمایت معنوی نموده و نسبت به خانواده هایشان مطمئن کرده و به آنها رسیدگی و مراقبت میکنند. بانوان محترم به خانواده ی این مجاهدان روحیه صبر و ایثار بدهند و آقایان هم رسیدگی های لازم را در امور معیشتی این عزیزان و احیانا سرکشی به نیازها و ایتامشان بیشتر کنند. آنها را متوجّه ارزش والایشان کنند و فرهنگ جهاد و شهادت را در جامعه زنده و ارزنده کنند. تا دلهای مجاهدان حال و آینده و خانواده هایشان آرام بگیرد و راحتتر به جهاد بپردازند. ثواب بزرگی است. این روزها گویا آوارگانی از خانواده های لبنانی به ایران آمده اند. اگر کسی مسکن مناسبی در دست دارد در اختیار این عزیزان قرار دهد. 2⃣آنانی که در پشت جبهه از جبهه ی حق حمایت مالی میکنند. هر کداممان کم یا زیاد بخشی از درآمد خود را خرج جبهه ی مقاومت کنیم. از هزینه ی غیر ضروری بکاهیم و به حسابهایی که برای کمک در این زمینه اعلام شده واریز کنیم. تا زمان نیاز آن را ماهانه یکی از مخارج اصلی زندگی خودمان بدانیم. مخصوصا بانوان محترم با رضایت و جلب همدلی همسرشان اگر طلایی بیش از مقدار مورد نیاز دارند میتوانند آن را به دفاتری که اعلام شده تحویل دهند. 3⃣آنانی که با علم و زبان و توانی که دارند میتوانند در دلها روحیه ی مقاومت و جهاد دمیده و آنها را برای این مبارزه ی مقدّس آماده کنند. با تولید محتوای مناسب و مبارزه با شبهات و تبلیغ راه حق. 4⃣آنانی که در خلوتها از عمق جان برای مجاهدان دعا کرده و مدد معنوی میفرستند. 5⃣آنانی که در پشت جبهه آبروی مجاهدان را حفظ کرده و در جهت نصرت جبهه ی حقّ از هیچ کاری دریغ نمیکنند. قدر کار ارزشمند آنها را دانسته و آن را ابراز میکنند. تا میتوانیم در تکریم فرهنگ جهاد و شهادت و همینطور تعظیم این عزیزان و روحیه دادن به مجاهدان بکوشیم. 6⃣آنانی که هرچند به دلیل بیماری یا فقر و برخی موانع توان نصرت جبهه ی حق را ندارند ولی در دلشان نگران جبهه ی حق هستند و قلبشان به یاد آنها میتپد و در دلشان قصد قطعی جهاد و نبرد را زنده نگاه داشته اند. با دعا و توجه قلبی این اتصال اسرار آمیز معنویمان را با جبهه های نبرد هر لحظه بیشتر و بیشتر کنیم.
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۲۸) «چرا ایران مداخله ی مستقیم نظامی نمیکند؟!» «عقل سرد و قلب گرم» 🔹یک پرسشی که این روزها با اوج گرفتن خباثت دشمنان محور مقاومت زیاد به ذهنها می آید این است که چرا ایران تمایلی به جنگ مستقیم ندارد؟! آیا میترسد؟! چرا خودش را پشت حماس و حزب الله و انصار الله و ... پنهان میکند؟! 🔸با حسن ظن آن مقداری از پاسخش که میتواند احتمالا به تدابیر رهبر عزیزمان برگردد را عرض میکنم. پیش فرض شبهه نوعی اندیشه ی تعصّبی قومگرایانه و ملّی گرایانه است. اساسا در منطق دینی مرزها با عقیده ها روشن میشود. دوگانگی بین ما و آنها وجود ندارد که این شبهه مطرح شود! حزب الله و انصار الله به مصالحی بسان مرزداران و خطوط مقدّم نبرد ما با دشمن هستند. بازوهای مستقیم اجرای اوامر رهبری در نبرد هستند. 🔹اما چرا ایران خودش مستقیم به جای آنها نمیجنگد؟ بگذارید برای پاسخ از اینجا شروع کنیم. وقتی ذوالقرنین با سپاهیانش به قومی رسید که از یأجوج و مأجوج به ستوه آمده بودند، آن قوم به ایشان گفتند پول میدهیم از ما دفاع کن! فرمود خیر! باید روی پای خودتان بیاستید. «آتوني بقوّة» من هم کمک فکری و مدیریتی میکنم: 📖«قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا * قالَ ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً» 🔸این همان منطق بسیج نیروها و سپردن کار به خود مردم منطقه به شکل درون‌زاست، تا مانند آب چاه باشند نه برکه ی مصنوعی. وقتی با شهادت از آن آب برداشته شود زود جایش پر شود نه اینکه خالی گردد. به تعبیر طلبگی چاه مادّه دارد و به شکل درون‌زا دوباره آب می‌آورد. ⬜ولی چرا خود ایران همراه بازوانش جبهه ی دیگری از خودش به سوی دشمن نمیگشاید؟! پاسخ این است که چون به ایران هنوز حمله مستقیم نشده. ایران قلب و رهبر این جریان مقاومت است. امیر المؤمنین به خلیفه فرمود خودت مدینه بمان و به جنگ با اعاجم نرو. چرا؟! چون تو قطب آسیاب اسلامی! تو تکان بخوری همه چیز تکان میخورد! هم فتنه های منافقین درونی از پشت رهایت نمیکند و هم در جلو دشمنت وقتی تو را در صحنه ی نبرد مستقیم ببیند جسورتر و با انگیزه تر میشود. چون با خودش میگوید اصل و ریشه ی مشکلات آمد اگر او را بزنم دیگر کار تمام است. هر چه دور از واقعه بمانی ولی به شکل مستقیمی آن را اداره کنی برای اسلام بهتر است: «فَكُنْ‏ قُطْباً وَ اسْتَدِرِ الرَّحَى بِالْعَرَبِ وَ أَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هَذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَقْطَارِهَا حَتَّى يَكُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَكَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَيْكَ مِمَّا بَيْنَ يَدَيْكَ إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا إِلَيْكَ غَداً يَقُولُوا هَذَا أَصْلُ الْعَرَبِ فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ فَيَكُونُ ذَلِكَ أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ وَ طَمَعِهِمْ فِيك» 🔹این مطلبی عقلایی است. شیر نر که نماد قدرت جنگل است اتّفاقا نه خیلی اهل ستیزه است و نه خونریزی! وظیفه ی شکار هم بر عهده شیرهای ماده است. شیر نر یک قدرت و ابهت درونی دارد. با صلابت در محدوده قدم میزند و هر از چندی یک غرش عجیبی میکند که طنین عظمتش همه جا را میگیرد! حتّی آمریکایی ها هم حتّی المقدور سعی میکنند آن را رعایت کنند. در همان محور شرارتشان سعی میکنند قطب باشند و با بازوان و وسائطشان کار کنند و خودشان وارد نشوند. البته ولو با حمله مستقیم محدود طوری باید از این نسبت مراقبت شود که توهّم حمایت نکردن از خط مقدّم جبهه و مانند آن رخ ندهد. 🔸ایران رهبر و اصل و قلب محور مقاومت است. معنا ندارد تا جایی که میشود خودش را درگیر جنگ مستقیم کند. هزینه دادن گروه های مقاومت جبران پذیر است چون با منطق ذوالقرنینی بسیج بوده و مانند چاهی مادّه دار است ولی ضربه خوردن قلب مقاومت یعنی ایران و هزینه دادنش به معنای هزینه دادن کلّ محور مقاومت است. ایران حرم است. حتّی خود گروه های مقاومت هم چندان دوست ندارند قلبشان آسیب ببیند. قوّت قلبشان به آن است. 🔹همینطور باید یک نکته ای را در نظر داشت. از لحاظ محاسبات نظامی صهیونیستها را نمی‌شود ضربه فنّی کرد. باید امنیت که عنصر حیاتی برای مردم بی ریشه ی دو تابعیتی آنان است را از آنها گرفت. باید مدام ضربه زد و اذیتشان کرد تا دیگر ماندنشان برایشان ارزش نداشته باشد. آنها مانند ما نیستند که ریشه در خاکشان داشته باشند. ماندن و نماندشان دایر مدار میزان محاسبه ی سود و زیان است. 👈به قول منقول از شهید عزیز ابومهدی المهندس جنگ و فتنه ای طولانی و شهادتهای زیاد در پیش خواهیم داشت. در چنین صحنه ای به «عقل سرد و قلب گرم» نیاز داریم.
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۲۹) «نگاهی گذرا به تاریخ فلسفه از منظر نظریّه ی کلّیات» «چرا کلّیات حقیقی خطّ مقدّم نبرد فلسفه و سفسطه است؟» «بیان اهمیت جایگاه نظریّه کلّی طبیعی ابن سینا در تاریخ فلسفه» 📎در یک نشست دو طرفه مجازی با یکی از اساتید فلسفه مباحثه ای در برخی مباحث فلسفی میکردیم. نکاتی ایشان فرمودند و نکاتی هم از این طرف بیان شد. به ذهنم خطور کرد خلاصه ی رفت و برگشت و جمع بندی که در آن جلسه با این استاد ارجمند داشتیم را با روش بیان دیالکتیکی تاریخی و اضافه کردن برخی نکات افزوده مخصوصا در زمینه ی نقش سقراط در تاریخ اندیشه بذل کنم. شاید به درد کسی خورد. 🔹تاریخ فلسفه را میتوان از پنجره ی مفاهیم مختلفی دید. هر کدام هم منظره ی خاصی را جلوی دیدگانمان میگشاید. مثلا نگاه به فلسفه از افق مفهوم حقیقت یا مفهوم جوهر یا مفهوم اصالت وجود و ماهیّت یا ... . یکی از پنجره های مهم نگریستن به تاریخ فلسفه از منظر نظریّه ی کلّیات است. از جهتی میتوان خطّ مقدّم نبرد میان فلسفه و سفسطه را در انکار یا قبول کلّیات دانست. با توجّه به اهمّیت بحث مناسب است لحظاتی به تماشای تاریخ فلسفه از پنجره ی معنای کلّی بنشینیم. 🔸به منظور پرهیز از اطاله ی بحث خیلی از نکات تاریخی ریز و درشت را فعلا وارد نمیشوم. روش بحث نیز برقرار کردن نوعی دیالکتیک و گفتوگوی تاریخی بین رجال تاریخ اندیشه روی موضوعی حساس است. به دنبال توصیف بوده و از انتقاد و نظر پرهیز میکنیم. مراد اثاره ی مطالب و استنطاق برخی فرآیندهای بنیادی تاریخ فلسفه از این زاویه است. ✔یکی از بهترین روشها برای فهم عمیقتر نظریّات علمی و همینطور پیدا کردن بصیرت پیرامون آنها داشتن افقی اینچنینی در نگریستن به مسائل اساسی است. این امر باعث میشود قدر تلاشهای فکری دیگران را بدانیم. نظریّات علمی را به جای آنکه با استصحابی قهقرایی از افق و بافت اکنون دیده و خوب درک نکنیم در همان گذشته آنها را بفهمیم. آری خوب است عادت کنیم نظریّات علمی مهم را در همان بافت واقعی شان درک کنیم. یعنی آنها را نه از افق حال ببینیم و نه از افق گذشته و زمان بیانشان بلکه از افق گذشته ی گذشته به آنها بنگریم. ابتدا خلاصه ای از محتوای آن را خیلی سریع گزارش میکنم که شمای کلّی مطلب روشن شود. 🔸«خلاصه بحث»🔸 1⃣در این نوشته جلسه ای تشکیل میشود که در آن ابتدا سوفسطاییان طرح بحث میکنند 2⃣و سقراط با طرح نظریّه ی کلّیات عقلی زمینه را برای پاسخ به سوفسطاییان با تاکید بر اشتراک معنوی مفاهیم عقلی و غیر اعتباری بودن آنها و ضرورت تعریف این دسته مفاهیم در بحث، فراهم کرده و فضای فلسفه را در برابر فضای سفسطه میگشاید. 3⃣سپس گرگیاس سوفسطایی اشکالی ریشه ای در زمینه نفس الامر این مفاهیم کلّی مطرح نموده و آنها را اموری اعتباری و متغیر میداند. 4⃣و افلاطون برای دفاع از آن نظریه ی مُثُل را مطرح میکند. 5⃣و ارسطو این پاسخ را به گرگیاس نمیپذیرد و برای دفاع از سقراط در زمینه امکان معرفت ثابت و حقیقی بودن متعلّق آن نظریّه ی جوهر صوری را مطرح میکند. 6⃣و سپس ویلیام اکام اشکال گرگیاس را هنوز بی پاسخ دانسته و کلام سقراط را باطل میداند و قائل به اشتراک لفظی مفاهیم کلّی عقلی و ارجاع آنها به مفاهیم اعتباری میشود؛ امری که ژیلسون متفکّر بزرگ معاصر آن را نقطه ی آغازین فلسفه ی مدرن میداند. 7⃣اینجاست که نظریّه ی کلّی طبیعی ابن سینا را عمیقتر میفهمیم که چند قرن قبل از ویلیام اکام اشکال او را در قالب توجّه دادن به ماهیّت لابشرطی کلّی طبیعی و تحقّق آن در خارج داده است. نظریّه ی کلّی طبیعی آخرین پاسخ فلاسفه در فضای اصالت ماهیّت به اشکال گرگیاس به ابو الفلاسفه یعنی سقراط بود. 8⃣البته تمام این مباحث در فضای اصالت ماهیّت مطرح شده و در آینده ی تاریخ فلسفه این ملاصدراست که نشان میدهد اساسا آن چیزی که فلاسفه میخواهند در پاسخ گرگیاس به خارج ببرند و خود گرگیاس توقّع داشت آن را در خارج به او نشان دهند اساسا در خارج نیست. اینها همه از جهتی در وادی تیه اصالت ماهیّت به دنبال سراب افتاده بوده اند. خارج را وجود پر کرده و مسأله را باید از راه تطابق عوالم حل کرد. ✋به خاطر مقداری طولانی شدن بحث و همینطور بیرون بودن اینگونه مباحث از حوصله و حیطه ی تخصص بیشتر مخاطبین آن را در قالب یک نوشته برای علاقه مندان ضمیمه میکنم.
باسمه تبارک و تعالی (۱۱۳۰) «خطر جهاد اصغری که ریشه در جهاد اکبر ندارد» 🔹اگر روحیه ی جهاد با کفر و ظلمتهای بیرونی در امتداد روحیه ی مبارزه و جهاد با کفر و ظلمتهای درون خودمان نباشد خطرناک است. خودش نوعی شهوت و غضب کور است. ریشه نداشته و بلکه آبستن تبدیل شدن به ضد خودش است. نوعی نفاق است. توقع می آورد. آدمی هر چقدر با ظلمها و زشتیهای دیگران باید مبارزه کند باید بیش و پیش از آن با ظلمها و زشتیهای درون خودش به مبارزه برخیزد. 🔸جهاد بزرگتر جهاد با نفس خودمان است. اگر در جهاد اکبر پیشروی کردیم دیگر جهاد بیرونی برایمان اصغر میشود و باعث نور. جهاد اصغر هم جهاد اکبر میشود. آنهایی که در فرهنگ جهاد سقوط کردند نوعا مبارزاتشان ریشه در جهاد با نفس نداشت. 🔹و از اینجاست که جهاد در روز اگر مبتنی بر خلوتی در شب نباشد سرانجام مطلوبش را نخواهد داشت. و از آن طرف جهاد اکبری که در ظرف جهاد اصغر امتداد نیابد ابتر و اصعب است. مبارزه بیرونی ظرف بسیار خوبی برای جهاد درونی است. 🔸جهاد اصغر چون محسوس است گاهی طوری برایمان تسویل داده میشود که دیگر جهاد اکبر و عبادت و خلوت برایمان کوچک میشود. غافل از اینکه اینها همه مقدمه برای خلوتهای ناب و اتّصالهای درونی قوی است. لذاست که مولایمان امام سجاد علیه السلام در دعای بیست و هفتم صحیفه برای مجاهدان و مرزداران بعد از دعاهای بسیار برای موفّقیت در جهاد بیرونی فرمودند: 📖«وَ فَرِّغْهُمْ عَنْ مُحَارَبَتِهِمْ‏ لِعِبَادَتِكَ‏، وَ عَنْ مُنَابَذَتِهِمْ لِلْخَلْوَةِ بِكَ حَتَّى لَا يُعْبَدَ فِي بِقَاعِ الْأَرْضِ غَيْرُكَ، وَ لَا تُعَفَّرَ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ جَبْهَةٌ دُونَك‏»