eitaa logo
[ به‌ بهانه‍ ی او . .🇵🇸 ]
80 دنبال‌کننده
375 عکس
156 ویدیو
10 فایل
آقایِ‌هیچِ‌اسرائیل،‌حریفت‌منم! القدس لنا! 🇵🇸🇮🇷 شاید: _به بهانه‌ ی آرام کردن روحِ شما؛ _به بهانه ی پر گرفتن؛ _به بهانه ی دلتنگی؛ _به بهانه ی فراق؛ _به بهانه ی جان پناهِ اهلِ عالم. . و به نیتِ: _عزیزِ جانِ عشقِ مولا امیرالمومنین ، امام زمانمان..!(:
مشاهده در ایتا
دانلود
[ به‌ بهانه‍ ی او . .🇵🇸 ]
غریب گیر آوردنت :)
برای چندمین بار نگاهی گذرا بر نامه انداختم و لبخندی عمیق بر لبانم نقش بست ، حتم داشتم که یگانه برادرم با دیدنِ نامه خوشحال میشد و خستگیِ یک‌ روز دوندگی و کار ، از تنش بیرون میرفت . گرچه بارها گفته بود که این شغل را با عشق برگزیده و با عشقی فراتر ، آن را میگذراند . بی‌جا نمیگفت ، بر تن کردنِ لباس پیامبر ، این عشق و علاقه را هم داشت دیگر . خمیازه‌ی عمیقِ دوباره‌ام نشان از خستگی و خواب‌آلودگی میداد . آرام نامه را گوشه‌ای از آینه جا دادم که مبادا از نگاهِ برادر بیفتد . .... نمیدانم چند دقیقه یا شاید هم چند ساعت گذشت ، اما صدای گریه بود که انگشتانش به اجبار پلک هایم را گشود . آرام از جایم بلند شدم ، صدای گریه‌ی مادر بود . دلشوره به جانم افتاد ، این آتشی که به خیابان ها افتاده بود ، هر روزه روز در دلمان نیز آتش به پا میکرد و در این میان ، خدا خدا میکردم که برادر ، بازگشته باشد و مثلِ همیشه ، آرامِ جانِ مادر و در این بین ، سخنش هم آرامشی برایِ من باشد .(: مادر نگاهش بر چهره‌ی متحیر من قفل شد و آرام و با صدایِ گرفته‌اش زمزمه کرد : _آرمان آرمان ؟ زانوهایم شل شدند و در لحظه‌ای کوتاه نه تنها قلبم ، که تمام وجودم متزلزل شد و فرو ریخت . آرمان ؟ سعی کردم ذهنم را متوجهِ آرمانی ، به‌ جز آرمان خودمان کنم . مثلا آشنایی ، فامیلی ، یا حتی دوستی ‌؛ اما دریغ که اسمش هم مانند خودش تک‌ بود . پاهایم بی اختیار به حرکت درآمدند و ثانیه‌ای بعد خودم را مقابل عکس‌هایمان یافتم . مقابل عکس های دونفره ، خانوادگی و . . مقابل لبخند هایش . لحظه‌ای خواستم باز هم با شوق در انتظار آمدنش بایستم که گریه‌های سوزناکِ مادر ، تکرار بر نبودنش میکرد . نبودنی که هر لحظه در ذهن و قلبم تأکید میکرد که دیگر آرمانی نخواهد بود ! دیگر آن اغوش را نخواهی داشت ! دیگر آن لبخند را نخواهی دید ! دیگر بازی ها برایت جز مضحکه‌ای بیش نخواهند بود ! نبودِ آرمان خیلی چیز ها را تأکید میکرد ؛ مثلا آرمانی که برایِ آرمان هایمان رفت * @bebahaneou
«پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم»: یا معاشِرَ النّاسِ! مَنِ اغتَابَ، آمَنَ بِلسانِهِ وَ لَم یُؤمِنْ بِقَلبِه، فَلاتغتابو المسلمین. ای مردم! (بدانید) آن کسی که غیبت می‌کند دین و ایمان او تنها به زبان او است و قلباً ایمان ندارد. شما (برحذر باشید و) مسلمانان را غیبت نکنید. (لئالی‌الاخبار، ج ٥، ص ٢٢٥) @bebahaneou 🌱]
یه وقتایی انقدر دل آدم میگیره که هیچی مثل گریه ، نمیتونه آرومش کنه . عجب نعمت خوبیه این گریه!! و أنّه هو أضحک و أبکی 43 سوره نجم @bebahaneou 🌱]
تو جوادی .. همه ی خلق گدایانِ تو اند .. @bebahaneou
بازم میگی رسول اللّه صلی الله علیه و آله رو دوست داری با اینکه میدونی از چی گِله داره ولی تو بهش بی تفاوتی!!! و قال الرّسول یا ربّ .. 30 سوره فرقان @bebahaneou 🌱]
هدایت شده از کمددیواری.
:) موقع نماز خوندن معلوم هست حواست کجاس ؟
چیزی نمانده تا نابودیِ اسقاطیل . @bebahaneou
[ به‌ بهانه‍ ی او . .🇵🇸 ]
استفاده برای عموم کاملا مجازه فقط لطفاً روی عکسها آیدی نذارید.