_ فکت :
بیشتر مردم وقتی چیزی رو بارها میشنون (حتی اگر غلط باشه)، مغزشون باور میکنه درسته. اینو «اثر تکرار» میگن.
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
💬 تجربه دیابت ؛ خانوم مریم :
سلام، من مریم ۳۸ سالهام، اهل تهران.
داستان من از این قراره که من قند ناشتام ۱۹۰ بود و دکتر گفت دیابت نوع ۲ داری و باید متفورمین بخوری. خیلی ترسیده بودم چون مادرمو دیدم که سالها به خاطر دیابت عذاب کشید و چشماشو از دست داد.😢
از طریق خواهرم با کانال استاد احسانیان آشنا شدم. دمنوش و شربتی که گفتن رو شروع کردم + شیرینی و برنج سفید رو کم کردم. بعد از ۴۰ روز آزمایش دادم، قند ناشتام شده بود ۱۱۵ ! دکترم باورش نمیشد 😍🙏
همه رو مدیون این کانال ۵۱۲ هزار نفری ام👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حقایق ترسناک تایتانیک ۲ 🛳🪦
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
_ فکت :
جنگ سرد باعث شد میلیاردها دلار صرف تسلیحات بشه در حالی که جنگی رخ نداد.
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
_ فکت :
بزرگترین امپراتوری تاریخ از نظر وسعت، امپراتوری بریتانیا بود که تقریباً یکچهارم جهان رو پوشش میداد.
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
💬 تجربه لاغری اعضاء با طب سنتی :
سلام، من بهرام ۴۵ سالهام، اهل شیراز.
شکمم خیلی بزرگ شده بود، دور کمرم ۱۱۲ بود و هر رژیم و قرصی رو امتحان کردم آب نشد. حتی بالا رفتن از پله برام عذاب بود و شبها خروپفم بیدارم میکرد.
یه شب تو ایتا کانال استاد احسانیان رو دیدم. دستوراتشونو اجرا کردم باورم نمیشه بعد از ۲ ماه ۱۵ کیلو کم کردم و دور کمرم رسیده ۹۹ !
لباسام همه گشاد شده، حالم یه دنیا بهتره.🙏
دمتون گرم استاد..خیلی دوستتون دارم❤️
مشاهده تجربه های بیشتر + راه درمان👇
https://eitaa.com/joinchat/2544959632C431da444a7
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میز مسلح 😳⚰
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
_ فکت :
موتور جستجوی گوگل بیش از ۳.۵ میلیارد جستجو در روز انجام میدهد.
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
_ فکت :
جنگلهای استوایی جهان تنها ۶٪ از سطح زمین را پوشش میدهند، اما بیش از ۵۰٪ از گونههای جانداران را در خود جای دادهاند.
𝗧𝖺𝖦 : @bebin_bedoni👺🤍𓍯˖
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
من آرمین هستم تو سردخانه بیمارستان امام رضا تبریز کار میکنم کارم اینه که متوفیان تحویل از بخش میگیرم و بعد تحویل خانواده هاشون میدم یه روز دم اذان غروب جنازه پسر جوانی آوردن همکارم پاشد کارهاشون انجام بده یهو گوشیش زنگ خورد کارشو سپرد به من رفت بیرون کسی هم نبود فقط من بودم و جنازه پسر جون تو دلم افسوس میخورد یهو یه نسیم خیلی خنکی بهم خورد فک کردم پنجره بازه نگاه کردم دیدم نیست بیخیال شدم کاور جنازه رو آماده کردم برگشتم سمت جنازه دیدم که........
https://eitaa.com/joinchat/852428139Cb5930ab5ee
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
هیچوقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود!
حداقل من اینطور فکر میکردم🤦🏻♀️
همیشه جلوی بقیه ازم تعریف میکرد، توی مهمونیها کنارم مینشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه میکرد،
میگفت: « عروسم بهترینه »
تا اینکه یه روز گوشیش خونه ما جا موند و چون گوشیش رمز نداشت چیزی تو گوشیش دیدم که تمام تنم یخ کرد...😖😣
👈 ادامه ماجرا
👈 ادامه ماجرا
هدایت شده از ◜𝖨︎ძ𝖾α🍓᎒ توتفرنگـی ◌⃘ֺ
وقتی شوهرم مُرد، همهچیزش رو بخشیدم...
جز یک گوشی نوکیا قدیمی که هیچوقت رمز عبورش رو به من نگفته بود.
سه ماه بعد، بالاخره تونستم قفل گوشی رو باز کنم...
فقط یک پیام داخلش بود:
«اگه یه روز من مُردم، به سامیا نگو که...»
ادامه این خاطره عجیب اینجا بخون👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/371851605C8b31bb2f16
خاطره سامیا سنجاق شده👆👆👆