داشتم میرفتم سر کلاس جدیدم، تو بلوار یه ماشینه پیچید جلوم گفت خانوم میتونم شمارتونو داشته باشم؟ گفتم نه. برگشت گفت بدرک جاهایی که من میرم تورو رات نمیدن و رفت.
وقتی رسیدم به موسسه دیدم همکلاسی همیم =)))
سر شام بابام گفت این قیمه یه ذره نمکش نیست؟ مامانم نمکدونِ خالی رو برداشت، دو سه بار الکی تکون داد رو بشقابش، پرسید الان چطوره؟ یه قاشق خورد، گفت آره الان خوشنمک شد، دستت طلا =))
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپای زیادی با هوش مصنوعی ساخته شده، ولی بدون شک در طول زندگیتون، چیزی سمیتر ازین نمیبینین.🤣🤣
یه عده باطنشون مرز های حرومزندگی رو جابجا کرده ولی ظاهرشون میاد کارخیرر انجام بدن دوتا فقیر رو شاد کنن😂😂