هر بار که به آینه نگاه میکنم یا کسی مرا میبیند، انگار با نگاهی تازه با من روبرو میشود. «چرا اینقدر تغییر کردی؟» این سوالی است که این روزها زیاد میشنوم، و راستش را بخواهید، من هم گاهی جوابش را نمیدانم.
شاید این تغییر، ریشه در تمام اتفاقاتی دارد که بیدلیل بر سرم آوار شدند؛ اتفاقاتی که هیچوقت سزاوارشان نبودم. شاید هم بازتابِ همان دوری است؛ دوریای که هیچکس و هیچچیز نتوانسته و نمیتواند جای خالیاش را پر کند. نمیدانم.
شاید شما هم حس میکنید که من دیگر آن آدم سابق نیستم. شاید این روزهای سخت و گنگ، چهرهی مرا عوض کردهاند. شاید هم ترکیبی از همهی اینهاست. در این بین، تنها چیزی که میدانم این است که این منِ جدید، حاصلِ تمامِ آنچه بودهام و آنچه بر من گذشته است.
#دست_نویس
گفته ام شال تو را در کفنم بگذارند
تا میان لحد از عطر تو خوابم ببرد . . .
کاش برمی گشتم به اون شبایی که تو ذهنم سناریو میچیدم فرداش چجوری بغلت کنم :))))