من اگه رفتم چیز بهتری ندیدم که رفتم
من فقط رفتم که غرورمو نگه دارم
من فقط رفتم چون تو از حدت گذشته بودی
هرچی دلت می خواست میگفتی
منم تحمل میکردم چون دوست داشتم میموندم
ولی تو اینو نمیفهمیدی
رفتم که بدونی من رفتنو بلد بودم
از اولش بلد بودم
چون دوست داشتم مونده بودم
حالا ما که رفتیم
ولی تو درس خوبی از رفتن من بگیر
اینکه هر آدمی یه کاسه ی صبری داره
هر حرفی، هر چیزی..
«میدانی چرا رفتم؟ چون فهمیده بودم که رنج و اندوهِ من، برای تو هیچ معنایی ندارد.»
عادت کردم به نبودنتا ولی مثلا امروز وسط خنده هام یهو گفتم
ولی بچهها من خیلی دوسش داشتم.