eitaa logo
|بگو سیـــــــــــــب|📸
130 دنبال‌کننده
394 عکس
56 ویدیو
0 فایل
لبـخــنــد تُ را دیــــر زمانیــســــــت ندیــدم یک بار دگر خانه‌ات آباد بگو سیــــــــــــــب ← عکاسی‌ها و روایت‌هام📸✍🏻 •شکوفه سلیمانی‌نیا• برای او ♾️ راه ارتباطی: @hamehoo
مشاهده در ایتا
دانلود
ـ❁﷽❁ 🖋️ روایت مردم مبعوث / موج ۲۸ باز باران با ترانه ... سوژه: مردمِ مبعوث/باران/رزم شبانه :) ✋🏻 وداع با شهدا 🖋️📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ❁﷽❁ روایت محمدعلی/سردار ۲۰ روزه سردار بیست‌روزه، از آن بالا چه می‌بینی؟ زل زده‌ام به جسم نحیفت که دارد روی دست‌ها می‌چرخد. این جسم، همان جسمی‌ست که چند روز قبل، آغوش به آغوش می‌گشته؛ خب تازه به دنیا آمده بودی و همه جور دیگری دوستت داشتند. با خودم فکر می‌کنم شاید محمدحسن و زینب و فاطمه و علی، سر اینکه کدام‌شان بغلت کنند، یا روی پاهای‌شان بخوابانندت، دعوای‌شان شده باشد؛ شاید، نمی‌دانم. شاید سر اینکه انگشتان کوچکت را در دستان‌شان بگیرند و با انگشتان خودشان مقایسه کنند و بعد با تعجب بگویند: «وای چقدر دستاش کوچولوئه!»، شاید سر اینکه تو را بخندانند و افتخار اولین لبخند شیرینت را به نام خودشان بزنند، مسابقه گذاشته باشند؛ نمی‌دانم! غرق این همه زندگی‌ام که جمله‌ای از روضه‌خوان، از این دنیا، پرتم می‌کند بیرون، لابه‌لای درختان، درختانِ پارکِ روبروی خانه‌تان! چیدن این گزاره‌های خبری کنار هم، چقدر کشنده است! نیمه‌شب، تو، با همین جسم نحیفی که به آن زل زده‌ام، از طبقه‌ی چندم، به بیرون پرتاب شده‌ای! راستی! مگر جای تو، آغوش امن مادرت نبود؟! آن‌جا چه می‌کردی عزیز دلم؟!! 🖋️ شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ❁﷽❁ روایت پرچم/روز آقای جمهوری اسلامی/روز طبیعت این که می‌بینی یک متر پارچه نیست. پدافند رزم‌های شبانه‌ی من است. دین است، شرف است، بهار است، برکت است. وجب به وجب سرزمین من است که با قطره قطره خون مطهر انسان‌هایی شریف و غیرتمند حفظ شده است. حرف به حرف الفبای عشق است. عشق به آزادگی، جاودانگی و رهایی از بند طاغوت و شیطان و بندگی الله! این یک متر پارچه نیست. پله پله تا ملاقات خداست. 🖋️🎥🎬 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ❁﷽❁ روایت کودکان میناب - دختران و پسران میناب؟ + غایب🌷 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تدریس مجازی را دوست ندارم! چون قلبم را مچاله می‌کند! چون گوشه‌گیرم می‌کند! چون دلتنگم می‌کند! دلم برای محمدحسن تنگ شده که بـا شـــوخی‌های فی‌البداهه و بی‌نظیـــــرش رسـما کـلاس و بحـث و درس را به بـاد فـنـا مـی‌داد و تـمـام تـلاشـم بـرای حـفـظ ظـاهر یــک عـدد مـعـلـم جـدی را درهـم می‌شکست! برای محمدجواد که مدام پای میزم بود تــا اگــر لــب تــر کــردم، جــلـدی بــپـرد و انجامش دهد. برای امیررضا که دم در می‌ایسـتاد و با اشاره‌ی دسـت می‌گـفـت: «خـانـم! اول شما!» دلم برای وقت‌هایی که هرکدام‌ گوشه‌ای از کارم را می‌گرفتند و نمی‌گذاشـتـند آب در دلـم تــکـان بـخــورد و من مثل مادری که چند پسر ارشـد دارد، قند در دلم آب می‌شد، خیلی خیلی تنگ شده! دلـم حـتـی بـرای کـل‌کـل‌هـای خنده‌دار و بی‌منـطـق و کودکانه‌شـان که اتفاقا برای خـودشـان خیـلی جـدی و سـرنوشـت‌سـاز بود، تنگ شده! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: به‌عنوان یک معـلـم می‌گویـم خوب شــد که معلـم‌هـای‌ بچه‌های میناب هـمـراه آنان پر کشیدند! وگرنه اگـر می‌ماندند، با مــرور خـاطــرات‌شـان دق می‌کردند! 🖋️ 📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ❁﷽❁ 🖋️ روایت مردم مبعوث / موج ۳۶ سوژه: فریادِ سکوت 🖋️📸 شکوفه سلیمانی‌نیا 🆔@begoosib (: بگوسیبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ