eitaa logo
ʀᴜɢʜᴀᴀᴍ | رُغـام
1.3هزار دنبال‌کننده
223 عکس
48 ویدیو
19 فایل
سلام‌علی‌آل‌یآسین . . رُغـام ؛ خاک ُغبار ، حکایت ِخون پر کشیدید از میان ِخاک و باران ِغروب ماند از عطر ِشما ، یک آسمان در قلب ِما :)) ادمین پاسخ‌گویی و تبادل : @ayesadat_aflaki | 🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
- سایز استوری - شهیده حانیه سادات نبی زاده 𐙚 @beheshtti_ir
ʀᴜɢʜᴀᴀᴍ | رُغـام
#عکس‌نوشته - سایز استوری - شهیده حانیه سادات نبی زاده 𐙚 @beheshtti_ir
از آن روز که رفتی ، مرگ دیگر حادثه نیست ؛ وعده‌ای برای دیدار دوباره است :) .
کمی روایت از خواهران ِبهشتی :)) :
ʀᴜɢʜᴀᴀᴍ | رُغـام
-
رقیه از آن دخترهایی بود که رضایت پدر و مادر برایش فقط یک حرف نبود ؛ یک اصل ِزندگی بود . همیشه کنار مادرش بود ؛ در کارهای خانه ، مراقبت از بچه‌ها و هر کاری که از دستش برمی‌آمد ، با دل و جان کمک می‌کرد . مادرش از او راضی بود و اگر حتی یک‌بار دل مادرش را می‌شکست یا باعث ناراحتی‌اش می‌شد ، نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند ؛ همان لحظه می‌رفت ، عذرخواهی می‌کرد و تا دل مادرش را به دست نمی‌آورد آرام نمی‌شد . رقیه اهل غیبت نبود ؛ اگر هم کسی شروع به غیبت می‌کرد ، با همان آرامش همیشگی تذکر می‌داد .
ʀᴜɢʜᴀᴀᴍ | رُغـام
-
حانیه اما مهربانی را جور دیگری با خودش داشت ؛ خوش‌قلب ، با‌مرام و آن‌قدر مراقب دل آدم‌ها بود که مبادا حرف یا رفتارش کسی را برنجاند . اهل ریا نبود ، اصلاً ؛ همان بود که بود ، بی‌تظاهر و عمیقاً خودش . . :) زیارت شهدای گمنام تقریباً هر شب مهمان قدم‌هایش بود . زیارت عاشورا و حدیث کسا را هر روز می‌خواند ؛ انگار دلش با همین‌ها آرام می‌گرفت .
ʀᴜɢʜᴀᴀᴍ | رُغـام
-
و چه زیبا که هر دو ، یک عشق مشترک داشتند ؛ امام حسین هیئت‌های آقای حدادیان را از دست نمی‌دادند ؛ بارها در همان هیئت‌ها سینه زدند ، اشک ریختند و پای روضه‌ی ارباب دل سپردند . . شاید از همان روزها بود که دلشان برای رفتن ، آرام‌آرام آماده می‌شد ؛ برای رسیدن به همان کسی که تمام عمر دوستش داشتند . . :)💔 .
باورش سخت است اما گَه گداری در سرم صحنه‌ی برگشتنت را من تصور میکنم (:
ولی آقای امام‌رضا ، من از دلتنگی حرمت ، دراز کشیدم به سقف اتاقم زل زدم :)💔 ‌.