📖 جرعه ای از دریای نور
قالَ الرِّضا عليه السلام : عَـلَيْكُمْ بِصَـلاةِ اللَّيْلِ فَما مِنْ عَـبْدٍ يَقُومُ آخِرَ اللَّيْلِ فَيُصَـلِّى ثَمانَ رَكَعاتٍ وَ رَكْعَـتَىِ الشَّفْـعِ وَ رَكْعَةَ الْـوَتْرِ وَاسْتَغْـفَرَ اللّهَ فـى قُنُوتِهِ سَبْـعينَ مَرَّةً اِلاّ، اُجيرُ مِنْ عَـذابِ الْقَـبْرِ، وَمِنْ عَـذابِ النّارِ، وَمُـدَّلَهُ فِى عُمْرِهِ، وَوُسِّعَ عَلَيْهِ فِى مَعِيْشَتِهِ، ثُمَّ قالَ عليه السلام:اِنَّ الْبَيَـوتَ الَّتى يُصَـلّى فِيـها بِاللَّيْلِ يَـزْهَرُنُورُها لاَِهْلِ السَّماءِ كَما يَزْهَرُ نُورُ الْكَواكِبِ لاَِهْلِ اْلاَرْضِ.
امام رضا عليه السلام فرمود:
بر شما باد به نماز شب، هيچ بنده اى نيست كه آخر شب بيدار شود و هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن هفتاد بار استغفار كند مگر اينكه خداوند او را از عذاب قبر و آتش پناه داده و عمر او را طولانى كرده، به زندگى او گشايش خواهد داد. سپس امام عليه السلام فرمود: خانه هایى كه در آنها نماز شب خوانده مى شود نورش براى اهل آسمان مى درخشد همانطور كه نور ستارگان براى مردم زمين مى درخشد.
@behnashr
انتشارات به نشر
📚 روایت های سریالی چنارها مرا به خاطر می سپارند ✍️ عابدین زارع نام داستان: گنگ خواب دیده 📍 قسم
📚 روایت های سریالی
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت دوم
لطفالله زیر درخت توت بزرگ قدمگاه، کنار سنگ قبر پدرش دراز کشیده و یک طرف صورتش را گذاشته وی سنگ قبر و دهانش را مدام باز و بسته می کند و اصواتی از دهانش بیرون می آید که قابل فهم نیست.
هرازگاهی سرش را از روی سنگ قبر بر میدارد و چشم میدوزد به گنبد طلایی قدمگاه و باز سرش را می چسباند به سنگ قبر که زیر سایه توت، حسابی خنک شده است.
چند تا بچه قد و نیم قد از راه میرسند و از درخت توت بالا می روند و شروع میکنند به خوردن توتهای قرمز.
لطفالله زیر لب چیزی نجوا میکند. بچهها که سیر توت میشوند، نگاهی به هم میاندازند و نگاهی هم به لطفالله که چشمهایش را بسته و روی قبر خوابش برده. یکی از آنها که لاغر و تروفرزتر است، خودش را میکشاند روی شاخه بالای قبر و چند تا توت میچیند و از بالا میاندازد پشت گردن لطفالله.
لطفالله از خواب میپرد و به اطرافش نگاه میکند. بچهها آرام میخندند تا لطفالله متوجه نشود. پسرک چند تا توت دیگر میچیند و توی مشتش فشار میدهد و آب قرمز رنگ توت از لای انگشتانش میچکد روی سروکله لطفالله و چند قطره هم پشنگه میزند روی سنگ قبر.
پسرک نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد.
لطف الله سرش را میچرخاند به سمت درخت و بچهها را که میبیند، از روی قبر بلند میشود و هرچه زور دارد، میدهد توی صدایش که فقط«آ آ آ» شنیده میشود. بچهها هول ورشان میدارد و با ترس و لرز از درخت میپرند پایین و پا میگذارند به فرار و لطفالله هم از پشت سرشان.
زیور، بچه کوچکش را با چادر پشت کمرش بسته و لباس های لطفالله را میشورد. چنگهای زیور مثل ننو عمل کرده و بچه به خواب رفته است.
ننه خاور هم توی ایوان نشسته و با تسبیح زیر لب ذکر میگوید. عینالله قطیفهای گرفته روی سر لطفالله و از توی حمام بیرون میآید.
ننه خاور با دیدن لطفالله تبسمی میزند و قربات صدقهاش میرود: «ها قربون گل پسر! چه تروتمیز شده! دستت درد نکنه!
خدا خیرت بده ننه به حق امام هشتم!
معلوم نیست کدوم از خدا بی خبری ای بچه بی زبون رو اذیت کرده. انگاری آزار دارن.»
-مقصر خودشه که دم به دقیقه قدمگاه رو ول نمیکنه. چقد گفتم نذار بره اونجا. به حرف که نمی کنین.
زیور با دست کف مالیاش، عرق پیشانیاش را میگیرد و رو به عینالله میگوید:
«کاکا، ای بچه معصوم خودشه و قدمگاه و قبر بوآی خدا بیامرزمون.»
از وقتی اون خدا بیامرز مرده، ای بچه جاومکونش شده اونجا.
جایی نداره که بره.
-ها ننه. اگه قدمگاه نره که تو خونه دق میکنه بچهم.
- از ما گفتن بود. نذارین بره که این جوری بلا سرش بیارن.
زیور، بچه را از پشت کمرش باز می کند ...
🖇 قسمت سوم این داستان را فردا صبح در کانال انتشارات بهنشر بخوانید.
@behnashr
#معرفی_کتاب ۲۸۰
#تازه_های_کتاب_به_نشر
📖 هشت بهشت(۹)_ نامه به حاکم ناشناس
✍مسلم ناصری
هشت داستان دلنشین و الهام بخش از لحظات زندگی امام کاظم(ع) براساس روایات مستند به نقل از بزرگان دین و یاران اهل بیت(ع) نوشته شده است. در این مجموعه داستانی خاطراتی از زندگی، سیره رفتاری و کرامات امام کاظم(ع) همراه با تصاویر ساده و زیبا، برای کودکان و نوجوانان ۱۰ تا ۱۵ ساله چاپ شده است.
🔻«نامه به حاکم ناشناس» جلد نهم مجموعه هشت بهشت است. هر کتاب از این مجموعه به بیان داستان گونه زندگی چهارده معصوم(ع) پرداخته است.
📝 مشخصات کتاب
۸۰صفحه، مصور
قطع وزیری
چاپ اول
قیمت ۲۰۰ هزار تومان
🌐www.behnashr.ir
🆔@behnashr_admin
☎️۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸
#نامه_به_حاکم_ناشناس
#داستان
#امام_کاظم (ع)
@behnashr
📚 کتاب «پیک نیک ننه خرگوشه» به چاپ سوم رسید!
✅ این کتاب، داستانی درباره «خوش قولی»، دارد که بر اساس یکی از سخنان حضرت محمد(ص) نوشته شد.
✏️مجموعه کتابهای (ماجراهای جنگل بلوط) نوشته خانم کلر ژوبرت است که داستان های ساده و آموزنده در حیطه اخلاق دارد این قصه ها با تصاویر هماهنگ و زیبایی همراه شدند.
داستان هر کتاب براساس حدیثی از ائمه معصوم(ع) نوشته شده است. در پایان داستان متن حدیث نوشته شده است که کودکان می خوانند و یاد می گیرند.😃
عناوین این مجموعه:
1⃣ یک فکر باحال
2⃣ بلوط دوم
3⃣ راه سوم
4⃣ پیک نیک ننه خرگوشه
5⃣ عنکبوت های عجیب غریب
📬ثبت سفارش
🌐www.behnashr.ir
🆔@behnashr_admin
☎️۰۹۰۲۷۶۵۲۰۰۸
#داستان_کودک
@behnashr
📖 جرعه ای از دریای نور
قالَ الأمام الرِّضا عليه السلام: طَعمُ الماءِ طَعمُ الحَياةِ
امام رضا عليه السلام :
مزه آب، مزه زندگى است.
@behnashr
انتشارات به نشر
📚 روایت های سریالی چنارها مرا به خاطر می سپارند ✍️ عابدین زارع نام داستان: گنگ خواب دیده 📍 قسم
📚 روایت های سریالی
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت سوم
زیور، بچه را از پشت کمرش باز می کند و می گذارد کنار دست ننه خاور و لباس ها را آب می کشد و اندازد روی طناب.
لطف الله به سروصورتش صفایی داده و لباس تروتمیزتر پوشیده است. دورتا دورش آدم وول می خورد. جمعیت موج بر می دارد و به پیش می رود؛ اما لطف الله، استوار و محکم، سرجایش ایستاده است و کسی تکانش نمی دهد.
به جایی وسط زمین و آسمان زل زده است.
نور کمرنگی روی صورتش تابیدن گرفته و دهانش از فرط شادی باز و بازتر می شود. از میان شلوغی، دست راستش را دراز میکند به سمت آسمان. لحظه به لحظه شعاع نور بیشتر می شود و سراسر وجودش را فرا می گیرد و لطف الله، یکپارچه غرق نور می شود میان آن همه آدم.
یک آن دستی در لباس سفید جلو می آید و روی سر لطف الله کشیده می شود. و چیزی در دست لطف الله می گذارد.
لطف الله دستش را پیش میآورد و با دیدن تسبیح دانه درشت سرخ رنگی، گل از گلش می شکفد. دهان باز می کند با صدای نامفهوم تشکر میکند:«آآ...ما ...با ...آآ...» از صدای لطف الله ننه خاور از خواب می پرد. شانه لطف الله را تکانی می دهد و بیدارش می کند دهان لطف الله هنوز نیمه باز است.
- خواب دیدی ننه؟!
بیا این لیوان آب رو بخور. چیزی نیست بخور ننه جون.
لطف الله آب را یک نفسه هورت میکشد بالا و آب از گوشه لبهایش شره میکند روی چانهاش و توی ریشش گم می شود.
- حالا بگو ببینم چه خواب دیدی گل پسر؟
لطف الله از پهلو خم میشود روی زانوی مادر شروع می کند با دست و زبان بی زبانیاش، خواب را تعریف کردن.
ننه خاور با اشتیاق گوش می سپارد به روایت پسرش.
ننه خاور دست می کشد روی موهای لطف الله و نازش میکند.
لطف الله مدام«آآآ» می کند و دست هاش را سمت آسمان می برد و نزدیک میکند و توی هوا چیزی را برای مادر ترسیم می کند.
حین روایت، چانهاش را بالا می آورد و چشم می دوزد به صورت مهربان مادر تا کلامش بیشتر نفوذ کند در دل و جان ننه خاور...
عین الله دست لطف الله را گرفته و وارد سلمانی میشوند. اوستا رضای سلمانی با فرچه صورت عباسقلی را کف مالی میکند. اسدالله و مش عیسی هم نشستهاند توی نوبت.
مش عیسی حین صحبت با اوستا و اسدالله، تسبیح می اندازد. لطف الله تا چشمش می افتد به تسبیح، ناخودآگاه از جایش بلند میشود و دست می اندازد توی بند تسبیح و می کشد.
مش عیسی مقاومت می کند و تسبیح را از دست لطف الله در می آورد و چشم غرهای می رود که لطف الله سرجایش میخ کوب میشود.
عین الله از برخورد او دلخور میشود و سر لطف الله داد میکشد:« بشین سر جات بچه! ای همه تسبیح داری بست نیس که هر چی دست این و اون می بینی خاطرخواش میشی؟!»
عباسقلی از توی آینه روبرو ماجرا را میبیند و پا در میانی میکند: «ولش کن بچه بی زبون رو. چی کارش داری؟ بیا باباجون، تسبیح من رو بگیر.»
دست میکند توی جیب شلوارش و از زیر کاور سلمانی، تسبیح را میگیرد جلوی لطف الله...
🖇 قسمت چهارم این داستان را فردا صبح در کانال انتشارات بهنشر بخوانید.
@behnashr
#اخبار_به_نشر
♦️مجموعه ۱۵ جلدی «شهرزاد؛ دختر شرقی» برای نوجوانان منتشر شد
این داستان بلند، ماجرای یک خانواده ایرانی (شهرزاد) را روایت میکند که پس از یک اتفاق مرموز، در سفر دریایی خود، کشتیشان را از دست میدهند، و در «جزیره ماهی» که از بالا شبیه یک ماهی است گرفتار میشوند. جزیرهای که مردمانی از ملیتها و قارههای گوناگون اروپایی، آمریکایی، سرخپوست، ژاپنی، پاکستانی، عرب و.. در آن ساکن هستند و راه گریزی از آن وجود ندارد.(ادامه دارد)
🗞خبرگزاری قدس
🗞خبرگزاری مهر
🗞خبرگزاری ایبنا
🗞خبرگزاری شهر آرا
🗞خبرگزاری تسنیم
🗞خبرگزاری صدا و سیما
🗞خبرگزاری آنا
♦️«شهرزاد، دختر شرقی» فیلمنامهای که کتاب شد/ تولید پویانمایی اثر برای عرضه بینالمللی
🗞خبرگزاری ایبنا
@behnashr