eitaa logo
هزار باده ناخورده | محبوبه بلباسی
1.8هزار دنبال‌کننده
96 عکس
46 ویدیو
0 فایل
سر وطن به سلامت، سر وطن‌خواهان...✌🏻🇮🇷 راه ارتباطی 👇 @Belbasi1137
مشاهده در ایتا
دانلود
769.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سربازان خوک و کفتار زرد تهدید کرده‌اند که زیرساخت‌های ایران را خواهند زد و بعد آن برق و آب و گاز و... قطع خواهد شد! حتما فکر کرده‌اند که ایرانی‌ها اینطور تسلیم خواهند شد... تقصیر هم ندارند. دشمن برج و بارویی از جهل و فهم غلط خود ساخته و بر فراز آن چرتکه جنگ را بالا و پایین میکند. او چه میداند ما پس از قطع شدن دست و پایمان هم کوتاه نمی‌آییم و تسلیم نمی‌شویم... ما مشک مقاومت را به دندان میکشیم! فاهلا بالجهاد، اهلا بالشهادة پ.ن: سرباز وطن است که دست و پاهای خود را پیش‌کش مبارزه کرده. 🌿 @belbasi_ir
ما بی‌شماریم سبزپوش بوده، منتهی پاکبان! نه پاسدار و نظامی! سر و کارش با نظافت شهر و گل و گیاه و باغبانی بود که در بمباران دشمن، مسافر روضه رضوان و باغ بهشت شد. نوشته‌اند که مجرد بوده و پدر و مادر و خواهر و برادری هم نداشته. ولی من از شما میپرسم به این تشییع پرشکوه می‌آید که برای یک غریبِ تنها باشد؟ شما عظمت را بیین بغض مشایعت‌کنندگانش را تماشا کن... "حسن خیران" یکی از قبیله ماست. قوم مظلومِ مقتدر و مغرور ایران. حسن خیران میلیون‌ها‌ برادر و‌خواهر دارد که تعصبش را میکشند و انتقامش را خواهند گرفت! به آن حسین تنها و غرببی که پیکرش تشییع نشد قسم… 🇮🇷 🌿 @belbasi_ir
تنها افی که از آمریکا نزدیم زنگ اف اف خونه ی ننه ترامپه:) اف ۱۵ اف۱۶ اف ۱۸ اف ۳۵ 🌿 @belbasi_ir
اگه طرفدارای شوهر دوست دختر تام مورلی دردشون نمیاد خواستم بگم رفتین دوتا دونه مسجد آتیش زدین، ولی الان کل خیابونای ایران مسجد و حسینیه شده چه کاری بود آخه😁 🌿 @belbasi_ir
بسم الله الرحمن الرحیم روایت مردی روی باند فرودگاه یا روایت آخرین شب زندگی دنیایی حاج‌قاسم سلیمانی- ۱۲ دی ۱۳۹۸ که کاش هیچ‌وقت خورشید روز سیزدهمش طلوع نمی‌کرد… ✒️پرستو علی‌عسگرنجاد http://ble.ir/parastooasgarnejad پیش از آن‌که آن‌طور آسیمه‌سر و شیدا، بنویسد «خدایا مرا پاکیزه بپذیر» و سه امضای مهر تأیید بنشاند به جان کاغذ و برود تا مو‌شک‌های لعنتی آ‌مریکایی را در آغوش بگیرد، حتمی خیلی کارها کرده. من از آن‌رازها خبر ندارم؛ فقط از آخرین شب زندگی‌اش، یک قاب هست که بیچاره‌ام کرده. شب دوازدهم دی‌ماه ۹۸، شب سردی بود. وارد محل جلسه شد؛ در سوریه. دید چند مرغ و خروس گوشه‌ای بغ کرده‌اند. پرسید: «این‌ها چرا این‌جا هستند؟» گفتند مال سرایدار ساختمان است. گفت: «می‌فهمم، ولی چرا این‌جا هستند؟ چرا جا ندارند؟ سرد است. اذیت می‌شوند.» رزمنده‌ای گفت: «چشم. درستش می‌کنیم.» او گفت: «نه! تا این جلسه تمام شود، جای این زبان‌بسته‌ها هم باید درست شود.» نیروهایش را وادار کرد همان‌موقع با تیر و تخته و هرچه هست، لانه‌ای برایشان بسازند. راوی این خاطره این‌جا جمله‌ای دارد که جگرم را به جلزولز می‌اندازد. می‌گوید: «جلسه تمام شد و حاجی، خوشحال از سامان‌گرفتن مرغ و خروس‌ها، رفت که رفت که رفت.» رفت که رفت که رفت… گوشتان را بیاورید جلو. مجاهد مرگ‌آگاهی که می‌دانست دارد آخرین شب عمرش را می‌گذراند، دلش پیش بی‌سامان‌ماندن پرنده‌ها بود… حاشیهٔ آخرین جلسهٔ عمرش را گذاشت پای سامان‌گرفتن لانهٔ مرغ و خروس‌ها. چطور هم‌زبان‌های غیرهم‌دلی رویشان می‌شود بگویند این آدم که رقیق‌القلب‌ترین انسان معاصر ماست (بود…)، ترور‌یست آ‌د‌م‌کش بود؟ بود؟ والله نبود. والله نبود. والله نبود. 🌿 @belbasi_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا