هیچکی الکی الکی نمیره تو لاکِ خودش؛ یکی ناامیدش کرده، یکی مهربونیاشو نادیده گرفته، یکی دلشو شکسته، یکی آرزوهاشو آتیش زده و بدترینش اینه که همهی این کارا رو کسی کرده که با تمام وجود بهش اعتماد داشته .
آن شب فکر میکردم میمیرم، و دیگر نمیتوانم در دنیا دوام بیاورم. اما شبهای زیادی گذشت و من هنوز زندهام.
آدم گاهی چنان ساکت میشود که حتی دل خودش هم نمیفهمد دارد میمیرد، نه زندگی میکند.
سلام
دمتون گرم کانال عالیه
بی زحمت راجب امام ها دیگه و ... هم بگید
سلام عزیز
چشم حتما ☺️
گفت: زمان التیام میبخشد
بله عزیزِ من، اما آدم هیچوقت طعمِ برخی اشکها را فراموش نمیکند.
اونجایی که سر تختت دراز کشیدی، به سقف خیره شدی، گریه نمیکنی ولی قلبت از شدت غم تیر میکشه، به گذشته فکر میکنی و با خودت میگی چیشد که اینطوری شد و همه چیز انقدر زود تغییر کرد؟ اونجا ته بی حسی تو اوج افسردگیه.
یه تئوری هست که میگه:
وقتی بدون هیچ دلیلی حال روحیت خوب نیست یعنی یه جایی از دنیا کسی دلتنگته:)
تئوری قشنگیه فقط امیدوارم واقعا همینطور باشه!)
فراموشی؟ از یاد بردن؟ تمام زخم من از این است که همهچیز مدام یادم میآید؛ آنقدر یادم میآید که زندگی برایم سیاه میشود.
ولی بنظرم اعتماد نکردن رو اونایی بهت یاد میدن که بهشون اعتماد کامل داشتی ، اونجاست که دیگه از همه چیز میگذری تا فقط تنها باشی تا فقط ياد بگیری دیگه به کسی اعتماد نکنی و از آدما فرشته نسازی .