هدایت شده از پوشاک حِلو
🎉🎉
به مناسبت ولادت زینت پدر حضرت زینب سلام الله علیها
۵٪ تخفیف شامل تمام محصولات حِلو 🎁
برای دیدن تنوع لباس های نوزادی ، کودک و نوجوان کافی هشتگ مربوط به هر کدوم رو سرچ کنید 🌱
#لباس_نوزادی
#لباس_کودک
#لباس_نوجوان
#جوراب_مادر
#جوراب_بچگانه
https://eitaa.com/joinchat/2639660341Cfbbe42f369
#میگفت از وقتی شنیدم که نماز نفرین می کنه نمازگزار رو
نمازم رو که اول وقت می خونم به نمازم می گم من حواسم همیشه جمع تو نیست
حقت رو به جا نمیارم
اما اول وقت ادا می کنم تو رو ، تو شفیع من باش به خاطر تلاشم ...
نفرینم نکن من دوست دارم ..
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ممنونم از لطف شما
خانواده صبور حذف شده ...
اومدم که باشم اما حقیقتا نمی دونم چی پیش رو مه
#میگفت از امیرالمؤمنین یک حدیثی نقل شده که می فرمایند:
حضرت ملک الموت محافظ انسان در برابر دیگر اتفاقات است!
هر زمان یاد این فرمایش شون میوفتم با خودم می گم چطور از وجودی که اینقدر مراقب و محافظ منِ می ترسم؟
بعد براشون هدیه (اذکار ، سوره ها و...) می فرستم بهشون می گم ، این هدیه ناقابل از طرف من برای شما ملک مقرب پروردگار مراعاتم رو بکن در لحظه دیدار
من دوست دارم ...
سلام خانواده صبور
نبودم این چند روز چون میوه دلم هم در حال دندون در آوردن و هم مریض شده بود و شدیداً بی قرار ...
من تو کار های بیت مثل خیلی از شماها دست تنها هستم ، این چند روز که به پسر جان خیلی سخت می گذشت و فقط تو بغل آروم میشد بیت خیلی بهم ریخته و نامرتب شده بود ، بازار شامی که مرتب کردنش چندین ساعت زمان برد.
دفعه های قبل که شروع می کردم به تمیز کردن هی با خودم گله و شکایت می کردم که چرا کمک نمیشه بهم ؟
حرفی نمی زدم به زبون اما تو ذهنم هی خود خوری می کردم
به محض اینکه آقای بیت بنده خدا هم تشکر می کردن می گفتم تشکر نمی خوام کمک می خوام 😅
گاهی اوقات هم بود که به نفسم غلبه می کردم می گفتم تو نیت کرده بودی شروع زندگی اسم خونه تون رو بزاری بیت الزهرا هر کاری هم کردی به نیت کنیزی خونه حضرت زهرا بودن کردی .پس طلبی از کسی نداری !
یک دفعه هایی هم می گفتم به اوضاع بعد از ظهور فکر کن
فکر کن حضرت ظهور کردن و مرد خونه تو هم مثل بقیه مرد ها در خدمت حضرت هستن (ان شاء الله) دست تنها عرضه نداری خونه زندگیت رو بچرخونی؟
گاهی هم بود که یاد حرف یکی از استاد هام میوفتادم
می گفتن زمان جنگ من عروس شدم و رفتم تو خونه زندگی خودم ، سنم کم بود شوهرم چند ماه نبود ، چند روز بود
بچه های کوچیک و قد و نیم قد
پدر و مادرم هم شهر دیگه بودن
می گفتن این شرایط من رو وادار می کرد هم مرد خونه باشم هم زن خونه
به وقتش کار های مردونه کردم
به وقتش کار های زنونه
طوری که شوهرم میومد یادم می رفت من مردم هست باز خودم دست به کار می شدم
خلاصه جونم برات بگه این حرف ها تو ذهنم میومد اما ملکه ذهن نبود که نبود.
این میشد که کاره خونه جدالی بود بین نفس و مغز و قلبم ..
یکی این میزد
یکی اون جواب می داد
نفس همیشه طلبکار بود بابت زحمت ها
قلب متواضع که تو یک طفل پاک تو خونه داری این بنده کوچولو خدا ، عزیز خداست خونه ات رو آلوده نکن محل رفت و آمد ملائکه است به واسطه این نوزاد ..
یواش یواش چشمام باز شد
دیدم عه گوشه به گوشه بیت ما نام اهل بیت قرار گرفته
خودمون که اعضای خونه نام اهل بیت روی ماست (یادتونه قدیم تر ها گفته بودیم باید حرمت اسمی که روی ماست رو نگه داریم؟)
این فکرای احمقانه چیه میاد تو ذهنت
تموم شد که تموم شد
از وقتی هم که تموم شد باور می کنی سرعت انجام کار ها هم بیشتر شد؟
قبلِ کار می گم خدایا دارم این زندگی رو تمیز می کنم نظافت می کنم دارم کنیزی حضرت زهرا رو می کنم این بیت ما بیت حضرت زهرا ست باید پاک باشه کمکم کن
بعد می بینم چقدر کار هام سرعت گرفته
چقدر کار کردم و اصلا خسته هم نیستم ...