تصور کن
کسی که مهرش به دلت افتاده و اونم دوستت داره یک دیگ بزرگ آش درست کرده، منتها تو کوچه و بازار به همه خبر داده که خودشون ظرفشون رو بیارن!
خلاصه حضرت محبوب بهت میگه فلانی این آش خیلی زیاده، منم واقعا شمارو دوست دارم، ظرف بیار برات آش بریزم عزیزم!
شما ظرف و میبری پیشش
یک نگاه به شما میکنه یک نگاه به ظرفت
میگه عه فلانی ظرفت کثیفِ که من نمیتونم اینجوری آش بریزم...
شما برو این ظرف و تمیز و پاک کن برام بیار
منم سهمت رو جدا میزارم برات تا بیای...
تو چی کار میکنی؟
میری ظرف رو تمیز کنی، هرکاری می کنی میبینی این ظرف تمیز بشو نیست، میری پیشش میگی عزیز من این ظرف پاک بشو نیست!
حضرت محبوب میگه بزار راهش رو بهت بگم...
باید اول ظرفتو آب بکشی، سیم بکشی، ازیک شوینده قوی استفاده کنی تا پاک بشه، اینجوری تمیز میشه!
داستان ماه رجب و استغفار هم همینه...
ما دعوت شدیم به مهمونی خدا اونم سر سفره ای که رحمتش بی حد و اندازه است!
خدا نگاه میکنه به بنده اش می بینه ظرفیت بنده خیلی بیشتر از این حرف هایی که داره میزنه
میگه بنده من تو باید ظرف وجودت رو پاک کنی تا بیشتر بتونی بهره ببری...
باید پاک بشی عزیز من!