#دنبه_یا_تُرُب
سلطان محمـود غـزنوی به دیـوانه ای گفت ای دیـوانه ، چیزی می خواهی؟ دیـوانه گفت قـدری دنبه می خواهم، می خواهم بخورم
سلطان محمـود فرمان داد تا پـاره ای تُرُب آوردنـد و به وی دادنـد. #دیوانه تُرُب میخورد و سر خود را تکان می داد. سلطان محمـود گفت: چرا سـرت را تکان می دهی؟
دیـوانه گفت از آن جهت که از زمانی تو پادشاه شـده ای ، از دنبه ها چربی رفتـه اسـت. منبـع: لطائـف الطـوایف، فخرالدین علی صفی
یادمان نرفته که شخصی می فرمود: آنچنان رونق اقتصادی درست کنم که دیگـر به #یارانه احتیاج نباشد و ....
#ﺷﺎﻋﺮ_ﭘُﺮﺭﻭ
ﺷﺎﻋـﺮﯼ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺧـﻮﺍﺟﻪ ﺍﯼ ﺑﺨﯿﻞ ﻗﺼﯿـﺪﻩ ﺍﯼ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺧـﻮﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﭘﺎﺩﺍﺷﯽ از او ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻧﮑﺮﺩ. ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ #ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫـﻢ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺸﺪ ﻗﻄﻌﻪﺍﯼ ﺳﺮﻭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻥ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﺻـﺮﺍﺣﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﮑﺮﺩ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼـﻨﺪ ﺭﻭﺯی دیگر ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻌﺮ ﺩﯾﮕﺮی ﻧﮑﻮﻫﺶ ﮐﺮﺩ ، ﺍﻣـﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﻋﺘﻨـﺎﯾﯽ ﻧﮑﺮﺩ. ﺷـﺎﻋﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻧﺸﺴﺖ. ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣـﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ شاعر ﺑﺎ #ﺁﺭﺍﻣﺶ آنجا ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﮔﻔﺖ: ﺑﯽ ﺣﯿﺎ! ﺳﺘـﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﯼ ، ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐـﺮﺩﯼ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻧﮑـﻮﻫﺶ ﮐﺮﺩﯼ ، ﻫﯿﭻ ﻓﺎﯾـﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺑـﻪ ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟ ﺷﺎﻋﺮ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍین که ﺑﻤﯿﺮﯼ ﻭ ﻣـﺮﺛﯿﻪ ﺍﯼ ﻫـﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ! ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭﭘﺎﺩﺍﺷﯽ ﻧﯿﮑﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ داد
#دو_بال_رنگین
مـرحوم کلینی از اصبـغ بن نباتـه نقل میکند روزی که در بصره امیرمؤمنان علیه السـلام بر لشگر #طلحه و زبیـر پیروز شد، در حالی که به شتر رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار بود در معرفی خـود خطاب به مردم فرمـود:
آیا میخواهید بهترین خلق در قیامت را به شما معرفی کنم؟ ابوایوب گفت آری، ای امیرمؤمنان معرفی کن ، زیرا شما همیشه شاهد و حاضر بودی وما غایب. امیرمؤمـنان علی علیه السلام فرمود بهترین مـردم در روز #قیامت ۷ نفـر از فرزندان عبـدالمطلب هستند که انکار نمی کنـد فضیلت آنها را مگر کافر
عمّار عرض کرد: ای امیرمؤمنان ، آنها رامعرفی بفرما. فرمودند: بهترین آنها پیامبران، افضل پیامبران رسول خدا صـلی الله علیـه و آله است و بهتـرین هـر امّت پس از پیامبـرشان وصیّ آن پیامبـر است تا پیـامبر دیگری مبعوث شود ، پس بهترین همـه اوصیا وصیّ محمد است علیه و آله السلام
بعد فرمود: آگاه باشید که افضل خلق بعـد از اوصیا ، شهدا هستند و افضل همه شهـدا #حمزه بـن عبـدالمطلب و جعفربن ابی طالب است که دارای دو بـال رنگین است و ایـن دو بال از این امت به کسی جز وی داده نشد وخدا بـه وسیله او به محمـد صل الله علیه وآله کرامت و شرافت بخشید و دیگر دوسبط پیامبر حسن وحسین و دیگر مهدی است کـه او را از آل ما انتخاب میکند. آنگاه آیه ۶۹ و ۷۰ سوره نساء را خواند:
وآنان که #اطاعت خدا و رسول کنند البته با کسانی که خدا به آن ها لطف فرمـوده یعنی با پیغمبران و صدّیقان و شهیدان و نیکوکاران محشورند ، و این ها نیکو رفیقـانی هستند ۶۹. این فضل و بخشش از سوی خداست ، و علم ازلی خدا کفایت میکند۷۰. منبع: کافی ، جلد ۱ ، صفحه ۴۵۰
#قلب_سلیم_و_سالم
مـجنون وقت راه رفتـن کسی را بجز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهیبود و #مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد
مـرد نمازش را قطع کرد و داد زد چرا بین من وخدایم فاصله ایجاد کردی؟ مـجنون به خـود آمد و گفت : مـن که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم، تو که عاشق خدای لیلیهستی چطور دیدی که من بین تو وخدا فاصله انداختم؟
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود القَلبُ السَّلیم ، الّذی یَلقی ربَّهُ و لَیسَ فیهِ احدٌ سِـواه. قلب سلیم و سالم را کسی دارا ست که در وقت #ملاقات پروردگار خود ، احدی به غیراز او در آن نباشد. اصول کافی، جلد٣، ص ٢٦
#باور_به_خدا
مـردی برای اصلاح سـر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگویی بیناو و آرایشگر شروع شد. آرایشگر گفت من باور نمی کنم خداوند وجود داشته باشد. #مشتری پرسید چرا؟
گفت کافی است داخل خیابان بـروی تاببینی چرا خداوند وجود ندارد. اگر خدا بـود آیا این همه مریض میشدند و ایـن همه درد و رنـج وجود داشت؟ نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهداین دردها وجود داشته باشد
آرایشگر که کارش تمامشد مشتری از مغازه بیرون رفت. در #خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده. بـه آرایشگاه برگشت و گفت بهنظر من آرایشگر وجود ندارد. آرایشگر باتعجب گفت چرا این حرف رو میزنی؟ من که اینجام، همین الان موهای تو را کوتاه کردم
مشتری گفت آرایشگرها وجود ندارند چـون اگـر وجـود داشتند ، کسی مثل مردی که بیرون است باموهای بلند و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد
آرایشگر گفت آرایشگرها وجود دارند این مردم هستند که مراجعه نمیکنند. مشتـری گفت دقیقاً نکته همین است خدا هم وجود دارد فقط مـردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیروند. برای همین است که این همه #درد و رنج در دنیا وجود دارد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹حاج آقا مجتبی تهرانی رحمةاللهعلیه:
▪️شب ِنوزدهم، شب ِ#شرمندگی.
ما دست خالی هم نیستیم،
اتکای ما «حب علی علیه السلام» است.
#گردوی_بی_مغز
مـلا مهرعلی خـویی ، روزی در کوچه دید دو کـودک بر سـر یک گردو با هم دعوا میکنند. به خاطر یک گردو یکی زد چشـم دیگری را با چـوب کور کرد. یکی را درد چشـم گرفت و دیگـری را ترس چشـم درآوردن . #گردو را روی زمین رها کردند و از محل دور شدند
ملا گردو را برداشت و شکست ودید، گردو از مغز تهی است، شروع کرد به گریه کردن. سوال کردند تو چرا گریه میکنی؟ گفت دو کودک ازروی نادانی و حس کودکانه، بر سر گردویی دعوا می کردند که پوچ بود و مغز نداشت
دنیا هـم همینه ، مثل گـردویی بـدون مغز! که بر سر آن می جنگیم و وقتی خسته شدیـم و #آسیب به خـود و یا دیگران رسـاندیم و پیر شدیم ، چنین رها کرده و برای همیشه می رویم
#ﺭﺯّﺍق_خداست ...
از بهلول سوال کرد ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪی که داری ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ میچرخه؟ بهلول ﮔﻔﺖ ﺧﺪﺍ ﺭو #ﺷﮑﺮ ، ﮐﻢ ﻭ ﺑﯿﺶ می ساﺯم. ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ می رسونه
گفت ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏـﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾـﻢ چرا ﻟﻮ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ بهلول جواب دادیک مقدار #ﻗﻨﺎﻋﺖ میکنم ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ کاﺭ دیگه ای ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠـﺎﻡ ﻣﯿﺪﻡ ، ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻤﻮﻧﻢ
آن فـرد قانع نشـد و دوباره بـه بهلول گفت ﺭﺍستش را ﺑﮕﻮ . بهلول ﮔﻔﺖ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐـﻢ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺟـﻮﺭﯼ ﺣﻞ ﺷـﺪﻩ، ﺧﺪﺍ ﺭﺯّﺍﻗﻪ ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ. آن شخص گفت بهلول ﻣﺎ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ، واقعیت را ﺑﮕﻮ دﯾﮕﻪ
بهلول با ناراحتی ﮔﻔﺖ ﺗـﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺗﺎﺟـﺮ یهودی ﺗﻮﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﻫـﺮ ﻣﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﮐﻤﮏ ﺧﺮﺟﻢ ﺑﺎﺷﻪ. گفت آفرین اینشد ﺩﯾﺪﯼ گفتم از جایی به تو می رسد ، ﺣﺎﻻ ﺷـﺪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ. ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﺍستش رو ﻧﻤﯿﮕﯽ
بهلـول گفت ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺳـﻪ ﺑﺎﺭ به تو ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﻮنه ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﯼ یکبار ﮔﻔﺘـﻢ ﯾﻪ تاجـر یهودی ﻣﯿـﺮﺳﻮﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩی . ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ #تاجر یهودی ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ
#یگانه_تکیه_گاه
به امر خداوند آتش نسـوزاند ابراهیم را و دریا در خود غرق نکرد موسى را مـادری ، #کودک دلبندش را به دست موج هاى خروشان نیل می سپارد، تا برسد به خانه فـرعونی که به خونش تشنه بود
دیگری را برادران به چاه مى اندازند، سر از خانهی عزیز مصر در آورد! مکر زلیخا زندانی اش کرد، ولی عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از ایـن قِصَص های قـرآن مجید هنوز هـم نیاموختیم؟ که اگر همـه ی عـالم قـصد #ضرر رساندن به من و شما را داشته باشند، و خداوند نخواهد؛ نمی توانند. او یگانه تکیهگاه من و توست. توکل و توسل به خدا واهلبیت علیهم السلام رو هرگز فراموش نکنیم
#یونس_نقاش_و_نگین
یونـس نقاش ، با تـرس و لرز خـدمت امام هـادی علیه السـلام آمد و عـرض کرد آقا جان بـه داد خانواده ام برس. امام فرمود چهخبر است؟ عرض کرد می خواهم از اینجا #کوچ کنم
امام هادی علیه السلام باتبسم فرمود چـرا ای یونس؟ یـونس گفت: فدایت شوم ابنبغا، خدمتگزار متوکل نگینی نزد مـن فرستاد ، که از خوبی قیمتی نداشت و من بـه آن نقش می زدم که شـکست و دو تکـه شـد و روز وعـده فـرداست ، او مـوسی ابن بغا است یا هزار تازیانه میزند ، یا می کشد
#امام_هادی علیـه السلام فرمـود: به خانه خود برو ، تا فردا فرجی میرسد وجز خیر نخواهد بود. چون فردا شد هنگام صبح با ترس ولرز آمد و عرض کرد فـرستاده ابن بغا آمـده و نگین را می خواهد
امام هادی علیه السلام فرمـود نزد او برو که جز خیـر نمی بینی. عرض کرد سـرورم چه بگویم؟ امام علیه السلام با تبسـم فرمودند: نزد او بـرو و بشنو آنچه میگوید، که جزخیر نخواهد بود
رفت و #خندان برگشت و عرض کرد مـولا جان او به مـن گفت دختـرها با هـم نزاع دارند ، اگر میشود آن را دو قسمت کن تا ما نیز مزدت را بدهیم؟ امالی شیخ طوسی ،
#ظاهر_و_باطن
در زمـان سلیمان نبی پـرنده اى بـراى نوشیـدن آب به سمت بـرکه اى پرواز کرد، اما چند کودک را برسر برکه دید آنقـدر #انتظار کشید تا کودکان از آن برکه متفرق شدند
همینکه قصد رفتن سمت برکه را کرد این بار مـردى را با محاسنی سفیـد و آراستـه دید که بـراى نوشیـدن آب به برکه آمد. پرنده به خود گفت کـه این مردى با وقار و نیکوست واز سوى او آزارى به من نمی رسد
پس نزدیک شد، ولی آنمرد سنگى به سمت او پـرتاب کرد و چشـم #پرنده نابینا شد. شکایت به نزد سلیمان نبی بـرد. حضـرت سلیمـان مـرد را احضار کرد، محاکمه ومحکوم نمود و دستور به کور کردن چشمش داد
پرنـده به حکم صادره اعتراض کرد و گفت چشم اینمرد هیچ آزارى به من نرسانـده ، بلکه #ریش او بـود که مرا فریب داد و گمان بردم که از سوى او ایمنم پس به عـدالت نـزدیک تر است اگر محـاسن او را بتـراشید تا دیگران مثل من فریب ریش او را نخورند ...
امام باقر عليه السّلام فرمود: هر كس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ترازوى اعمالش روز قيامت سبك گردد. منبع: مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار ، جلد ۱ صفحه ۶۸۷