پست دوم
برای شروع کار در حد ظرفیت ایتا، دوستانی را خودم به کانال اضافه خواهم کرد. این دوستان یک یا هر دو ویژگی زیر را خواهند داشت:
۱- عضویتشان در اینجا افتخاری برای من است.
۲-احتمال دارد محتوای کانال برایشان جذاب باشد ولی با کانال، در تلگرام آشنایی نداشتهاند.
با این حال در ترک کانال مختار هستند، چه اینکه عضو کردن زورکی دیگران در یک کانال، راه چندان مناسبی به نظر نمیرسد و تنها راهی ناگزیر در زمان شروع به کار یک کانال است.
@beshaaratha
بشارات، رکن معناآفرین ادیان
انسان در زندگیاش، از وجود انواع بیعدالتی، ظلم، جنایت، کشتار، شکنجه، سوءاستفاده، استثمار، بیوفایی، فریبکاری، کینهورزی، حسادت و دروغ در روابط بین انسانها و از وجود شرور و بلایا و حوادث طبیعی و غیرطبیعی همچون زلزلهها، سیلها، بیماریها، معلولیتها، طوفانها، آتشسوزیها، تصادفات و... آگاهی مییابد. او مرگ ناگهانی یا غیر ناگهانی عزیزانش، حس تنهایی، انواع ناکامیها و شکستها و غم حاصل از آنها را تجربه میکند و همیشگی نبودن زندگیاش در دنیا را نیز درمییابد.
او به چهار روش میتواند این غمها را حل یا تحمل کند و به نظر میآید راه دیگری برای تحمل این آلام و غمها نداشته باشد:
1- خودکشی
2- استفاده از انواع مواد روانگردان و فراموشی و غفلت و شادی آفرین، همچون مسکرات و مشروبات الکلی و داروها و آرامبخشها و مواد مخدر و در سطحی بسیار ضعیفتر سرگرمیهایی همچون بازی، موسیقی و فیلم و...
3- پناه بردن به آموزههایی که به اختصار و مسامحتا همه آنها را آموزههای اگزیستانسیالیستی بی خدا مینامم. آموزههایی که تلاش دارند بدون اتکا به هیچ عامل و امیدی در خارج از وجود فرد، قدرت روانی و درونی او را افزایش دهند.(1)
4- پناه بردن به دین.
از این 4 روش، دو راه اول، طبعا راههای قابل تجویزی نیستند. راه سوم به رغم همه تلقینات، تبلیغات، حلوا حلوا کردنها، بازارگرمیها و خوش بینیها به نظر میآید در مجموع راه موفقی نبوده و نیست. اینکه سوای استثناها و اقلیتهایی کم شمار، نسبت قابل توجهی از جمعیت انسانها، به طور مادام العمر و بلکه در مدت قابل توجهی از عمر خود توانسته باشند یا بتوانند با صرفا آموزههای اگزیستانسیالیستی غیر دینی (بدون پناه بردنهای گاه به گاه به الکل و مخدر و روانگردان و داروی اعصاب)، غمهای گفته شده را تاب بیاورند، به سختی قابل باور و به شدت محل تشکیک است.
در این میان میماند دین و دینداری و توانایی آن در بالا بردن تحمل انسان در برابر فشار واقعیتهای زندگی.
جامعه شناسان، مردم شناسان و روانشناسانی همچون امیل دورکهایم، آگوست کنت، ماکس وبر، مالینوفسکی، یونگ و... هر یک در پژوهشهای خود به نوعی به این جنبه، خاصیت و کارکرد دین در حیات فردی و اجتماعی بشر، اعتراف، اذعان و توجه جدی داشته اند. با اینکه برخی از آنها در زندگی شخصی خود، انسانهایی بیدین و بیخدا نیز بودهاند.
ادیان، عمدتا این معنابخشی، ایجاد تحمل و امیدآفرینی در زندگی فرد را از طریق آموزه مشیت الهی، الهی که حکیم، قادر، عادل، مهربان، جبران کننده و منتقم است و آموزه ابدی بودن روح انسان و تجدید حیات اخروی و رستاخیز و قیامت و داوری و بهشت و جهنم صورت می دهند.
در همین حوزه است که میتوان به کارکرد تعالیم مسیحایی، منجی گرایانه و آخرالزمانی ادیان نیز توجه نشان داد.
گاهی نزدیکانم از من میپرسند چه اهمیتی دارد که اینهمه از وقت خود را صرف یافتن وعده به محمد(ص) یا مهدی(عج) در فلان متن پیشااسلامی میکنی. جواب این است که دغدغه من از این جستجوها، بیشتر از اینکه کلامی و الهیاتی باشد، کمک به کارکرد امیدآفرینی و معنابخشی دین به زندگی است.
طبعا اگر بتوان نشان داد بخشهایی از طرحی را که پیامبران، وعده دادهاند تاکنون محقق شدهاست، به محقق شدن مابقی این طرح نیز بیشتر میتوان امید داشت و آن را باور کرد.
پی نوشت:
1- انسانها نمیتوانند به نیروی برتری که مابه ازاء بیرونی ندارد و یکسره آن را تلقینی مییابند دل و امید ببندند. شاید از همین رو بود که دین و کلیسایی که آگوست کنت ملحد، آگاهانه و به خاطر کارکرد مثبتی که در دینداری یافته بود آن را بنا کرد نیز نگرفت؛ دین او که با دغدغه غیرخرافی بودن ساخته شد، به نحو آشکاری ساختگی و تلقینی و طبعا غیرقابل دلبستن بود.
حتی ادعای فوئرباخ در کتاب «جوهر مسیحیت» به نوعی تایید این مدعا است. فوئرباخ در این کتاب میگوید خدای ادیان، چیزی نیست جز انسان آرمانی که انسان غیرآرمانی آن را در قالب خدا عینیت داده است. چرا که انسان دوست دارد خود آرمانی اش را به صورت عینی ببیند. طبعا این فرایند از نظر فوئرباخ ناخودآگاه است و اگر به آگاهی بیاید و به عبارت دیگر این خدا، ساختگی و تلقینی و غیرواقعی تلقی شود، اثر روانی خود را از دست خواهد داد.
۶ بهمن ۱۳۹۸
(پست سوم کانال)
@beshaaratha
برکتهای پرداختن به موضوع بشارتهای انبیاء-۱
تبیین حقانیت آیات قرآن
در آیاتی چند از قرآن کریم به اینکه پیامبران سابق به ظهور حضرت محمد(ص) بشارت دادهاند و اهل کتاب، خاتمالانبیاء را میشناسند اشاره شده است. مثلا در آیه 146 از سوره بقره آمده است:
«الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و اِنّ فریقاً منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون» ترجمه: «کسانی که به آنان کتاب دادهایم او (حضرت محمد) را میشناسند همانگونه که فرزندانشان را می شناسند و به راستی دستهای از آنان حق را دانسته، پنهان می دارند»
همچنین در آیاتی از قرآن به اینکه اهل کتاب، محتوای برخی از کتب آسمانی خود را مخفی میکنند اشاره شده است.
پرداختن به موضوع بشارات انبیاء، تایید و اثبات و تفسیر این دسته از آیات است که شامل حداقل ۳۹ فراز از قرآن کریم میشوند.
۲۷ دی ۱۳۹۵
@beshaaratha
برکتهای پرداختن به موضوع بشارتهای انبیاء-2
تبیین حقانیت خط انبیاء
تبیین حقانیت دسته مذکور از آیات قرآن، با نشان دادن پیشگوییهای انبیاء در مورد حضرت محمد (صلواتالله علیهوآله) و به وقوع پیوستن آن پیشگوییها با بعثت حضرت محمد، صورت می گیرد. بنابراین جنبهای از حقانیت انبیاء سابق الهی نیز ضمن این تبیین، روشن میشود. حقانیتی که البته ایمان به آن در کنار ایمان به محمد(صلواتالله علیهوآله)، نشانه مسلمانی است.
۲۷ دی ۱۳۹۵
@beshaaratha
روایات و تفاسیر فریقین، ذیل آیه 56 سوره غافر، بسیار جالب توجه هستند.
در این متون، کم و بیش چنین آمده است که یهودیان عصر نزول قرآن، خود را علنا منتظر «دجال» یا «مسیح دجال» معرفی میکردهاند و «دجال» موعود آنها نیز دو ویژگی داشته است:
۱- یهود را بر عالم و از جمله مسلمانان، مسلط خواهد کرد،
۲- تواناییهایی خارق العاده و ماورایی دارد.
این دو ویژگی، قریب به ویژگیهایی است که در متون آخرالزمانی قرون میانه یهودیان، برای مسیحا برشمرده شده اند.
اما آیا واقعا یهودیان عصر و محل نزول قرآن، خودشان شخص موعود خود را «دجال» میخواندهاند؟ عنوانی که بار منفی شدیدی دارد؟ بسیار بعید مینماید.
میتوان حدس زد آنچه رخ داده چنین بوده است:
در نظر مسلمانان (همچون مسیحیان)، فرض مسلم این بوده که مسیحای حقیقی بنیاسرائیل، «عیسی بن مریم» بوده است. پس اگر بنیاسرائیل، او را مسیحا نمیدانند و بعد از او هنوز منتظر مسیحا هستند، شخصی که منتظرش هستند، مسیحای بدلی و دروغین و به عبارت دیگر «دجال» است، حتی اگر خود یهودیان او را «مسیحا» بخوانند و «دجال» ندانند.
هم از این رو است که در همین متون و روایات، آنکه دجال را خواهد کشت، عیسی بن مریم است؛ مسیحای بدلی را باید که مسیحای واقعی بکشد.
۳۰ دی ۱۴۰۴
@beshaaratha
وعده عیسی به اینکه کلیسایش را بر پتروس بنا میکند چه معنایی میتواند داشته باشد؟
کلمه «کلیسا»، گویش فارسی کلمه یونانی ἐκκλησία است که «اکلسیا» تلفظ میشود. معنای اصلی این کلمه، جامعه، جمعیت و تجمع است و در فرهنگ اسلامی-عربی، میتوان آن را هم معنی کلمه «امت» تلقی کرد. اما این کلمه رفته رفته معنای «معبد» و «محل تجمع و عبادت مومنان» و به طور خاص «عبادتگاه مسیحیان» را به خود گرفته است. ترجمه این کلمه در زبان انگلیسی به دو شکل به کار میرود: Church و church.
کلمهای که با حرف بزرگ شروع میشود به معنی جامعه مومنان (امت) و کلمهای که با حرف کوچک شروع میشود به معنی ساختمان محل عبادت مسیحیان است.
به هر حال قدیمیترین نسخههای موجود از اناجیل، یونانی هستند و کلمهای که در آنها به کار رفته ἐκκλησία (اکلسیا) است.
کلمه «پتروس» در زبان یونانی به معنی «صخره» است. «صخره»، لقبی بوده که «عیسی مسیح»(ع) به حواری خود که «شمعون» نام داشته داده است. در زبان عربی، کلمه «صفا» به معنی صخره است و بنابراین به شمعون، «شمعون الصفا» میگویند.
در اناجیل از حضرت عیسی نقل است که به شمعون میگوید:
«تو صخره هستی و من "کلیسا"ی خود را بر این صخره بنا خواهم کرد...کلیدهای ملکوت آسمان را به تو میدهم.» (انجیل متی، باب ۱۶، بندهای ۱۸ و ۱۹)
مسیحیان کاتولیک بر این عقیدهاند که واتیکان، مدفن شمعون (پتروس) است. این واقعیت میتواند تاویل ظاهری جملات مسیح باشد.
طبق برخی روایات شیعی، ملیکا (حضرت نرجس)، مادر امام مهدی(عج)، از نسل شمعون الصفا است. طبق اعتقاد تمام فرق اسلامی، مهدی و مسیح به همراه هم، دو منجی آخرالزمان هستند. تاویل باطنی جمله مسیح، خطاب به شمعون میتواند همین نکته باشد که شمعون، کسی است که منجی موعودی که مسیح یاریاش خواهد کرد از نسل او است. به خصوص اگر به معنای اصلی کلمه کلیسا توجه داشته باشیم:
«ای شمعون، تو صخرهای هستی که "امت" خود را بر تو بنا خواهم کرد و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو میدهم»
در همین ارتباط در سوره نساء، آیه ۱۵۹ چنین میخوانیم:
« وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»
هیچیک از اهل کتاب نیست، مگر اینکه پیش از مرگ او (عیسی) به [مقصود اصلی و واقعی از رسالت] او ایمان می آورد.
حامد فتاحی
۱۸ اسفند ۱۳۹۹
@beshaaratha
خبر عیسی از اینکه پسر انسان نیست و تا ظهور پسر انسان عمر طولانی خواهد کرد
(این مطلب باید با دقت خوانده شود)
«بدانید که بعضی از کسانی که اکنون اینجا ایستاده اند تا آمدن پسر انسان را به صورت یک پادشاه نبینند طعم مرگ را نخواهند چشید.» (عیسی علیه السلام در جمع شاگردانش، انجیل متی، باب 16، فقره 28)
بیایید همه احتمالهای ممکن را برای اینکه بفهمیم مصداق «پسر انسان» در این فقره از انجیل متی چه کسی است در نظر بگیریم:
احتمال اول: پسر انسان، عیسی مسیح است
در این صورت این سئوالات پیش می آید:
تاکنون در چه زمانی، عیسی علیه السلام به شکل یک پادشاه، ظهور و بروز داشته است؟ قبل از به صلیب رفتن؟ بعد از به صلیب رفتن و بر اساس اعتقاد مسیحیان، بعد از رجعت از مرگ سه روزه؟ جواب هر دو سئوال، منفی است. ممکن است گفته شود، منظور، پادشاهی معنوی عیسی پس از به صلیب کشیده شدن اوست. در این صورت باید به این سئوال پاسخ داد که مگر همه حواریون، پادشاهی معنوی عیسی را درک نکردند، پس چرا عیسی از «بعضی» حاضران چنین یاد می کند؟
ممکن است گفته شود عیسی در آینده چنین ظهور و بروزی خواهد داشت. در این صورت باید به این سئوال پاسخ داد:
کدامیک از مخاطبان عیسی در زمان بیان پیشگویی ایشان، تا امروز زنده مانده است و هنوز طعم مرگ را نچشیده است؟
عیسی از رجعت و بازگشت پس از مرگ اشخاص در زمان پادشاهی پسر انسان سخن نمی گوید. او صراحتا می گوید بعضی از حاضران در اینجا، تا زمان پادشاهی پسر انسان، طعم مرگ را نخواهند چشید.
احتمال دوم: پسر انسان، شخصی غیر از عیسی است
در این صورت این سئوالات پیش می آیند:
در گذشته (به جز عیسی) چه کسی به صورت پادشاه ظهور و بروز داشته که برخی از حاضران در سخنرانی عیسی او را به عنوان پسر انسان به رسمیت شناخته باشند؟ روشن است که تاریخ مسیحیت چنین شخصی را سراغ ندارد.
گزینه دیگر آن است که چنین شخصی در آینده ظهور خواهد کرد. در این صورت باید به این سئوال پاسخ داد که از حاضران در سخنرانی عیسی، چه کسی هنوز طعم مرگ را نچشیده و تا زمان پادشاهی پسر انسان زنده خواهد ماند؟
به نظر می آید گره همه سئوالات بدون جوابی که مطرح شدند با این آموزه که همه فرقه های مسلمانان به آن ایمان دارند باز می شود:
- عیسی به صلیب کشیده نشد و طعم مرگ را نچشید و تا زمان ظهور مهدی(عج) و به حکومت رسیدن او زنده خواهد بود.
به عبارت دیگر، عیسی در این فقره از انجیل متی دارد از زنده ماندن خود تا زمان پادشاهی پسر انسان خبر می دهد. همچنانکه این فقره از انجیل، به صورت ضمنی، به صلیب کشیده شدن عیسی و مرگ سه روزه او را نیز نفی می کند.
نکته ای که در پایان لازم به ذکر می رسد اینکه اساسا سیاق پیشگویی عیسی به گونه ای است که گویا او دارد از عمر طولانی برخی خبر میدهد. او می توانست مثلا بگوید «برخی از حاضران در اینجا به زودی آمدن پسر انسان را به شکل پادشاه خواهند دید» یا «برخی حاضران در اینجا پادشاهی پسر انسان را خواهند دید» اما به جای این الفاظ گفته است «برخی از کسانی که در اینجا ایستاده اند طعم مرگ را نخواهند چشید تا وقتی پسر انسان به شکل پادشاه بیاید» تو گویی آنچه در این پیشگویی مهم است طولانی شدن عمر برخی اشخاص تا زمان آمدن پسر انسان است. چنین سیاقی، منافی با این تفسیر است که منظور از پادشاهی پسر انسان را پادشاهی معنوی عیسی پس از تصلیب بدانیم که ظاهرا در زمانی کوتاه پس از این پیشگویی صورت گرفت و طول عمر مخاطبان تا زمان وقوع آن به هیچ وجه امری خارق العاده محسوب نمیشد. قرینه دیگری که این تفسیر را تقویت می کند عبارت «برخی از کسانی که در اینجا ایستاده اند» است. می توان تصور کرد در زمان یک سخنرانی، بسیار محتمل است تنها کسی که ایستاده است، خود سخنران باشد.
حامد فتاحی
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
@beshaaratha
مکه و نجف در یک کتاب مسیحی ماقبل اسلامی - قسمت اول از دو قسمت
پیشگفتار
به عنوان یک مطلع یا یک شیعه یا کسی که مزار امام علی را در نجف زیارت کردهاست و با زیارتنامهها و برخی روایات شیعی در مورد خصوصیت محل دفن ایشان آشنا است، ممکن است این سئوال برایتان پیش آمده باشد که به چه علت و چگونه، آدم و نوح با این فاصله زمانی، در یک محل دفن بودهاند که امیرالمومنین در کنار آنها دفن شده باشد و آیا اینکه این دو پیامبر در یکجا دفن شدهاند، صرفا ادعای منابع شیعی است؟
یکی از منابعی که می تواند به این سئوال پاسخ دهد کتاب «آدم و حوا» است که از کتابهای «سوداپیگریفا» (Pseudepigrapha) است.
کتابهای سواپیگریفایی، کتابهایی یهودی یا مسیحی هستند که قبل از ظهور اسلام تدوین شدهاند و علیرغم آنکه قدمت تدوین و تالیف آنها (از سه چهار قرن قبل از میلاد مسیح تا سه چهار قرن بعد از میلاد) پذیرفته شدهاست، نه یهودیان، نه غالب مسیحیان (به جز مثلا کلیسای ارتدوکس حبشه) آنها را در مجموعه رسمی کتابهای مقدس خود که با نام عهد قدیم (یا تنخ) و عهد جدید شناخته میشوند نگنجاندهاند.
جالب اینجا است که برخی محققان، بر این نظرند که قصص قرآن با آنچه در این کتابها آمده، قرابت بیشتری دارند تا با آنچه در عهدین رسمی آمدهاست.
ترجمه فارسی مجموعهای از این کتابها با عنوان «کتابهای فراموش شده عدن» را با ترجمه «حسین توفیقی»، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب قم منتشر کرده است. در این مجموعه، ۹ کتاب سوداپیگریفایی گرد آمدهاند که دو کتاب اول، «کتاب اول آدم و حوا» و «کتاب دوم آدم و حوا» است. توجه به محتوای موجود از این دو کتاب نشان میدهد که اصل این دو کتاب به هر زمانی مربوط باشد بعد از میلاد مسیح و با نگاهی مسیحی بازنویسی شدهاند و آن چنانکه در مورد اینگونه کتابها گفته شد، نهایتا دو قرن قبل از ظهور اسلام تدوین شدهاند.
در کتاب اول، شرح حال آدم و حوا و فرزندان آنها از زمان اخراج از باغ تا زمان قتل هابیل، در ۷۹ فصل آمده است. کتاب دوم در ۶۸ فصل، از دفن هابیل و جدا شدن برادرش (که قاتل او بود) از خانواده شروع می شود و به ابتدای ماجرای نوح که نهمین پشت آدم بوده است ختم میشود.
***
اما آنچه مورد نظر نگارنده است این است که بر اساس روایت این دو کتاب، آدم و حوا پس از اخراج از باغ، در غاری واقع در یک «کوه مقدس» زندگی می کردهاند و نام آن غار نیز «غار گنج» بوده است.
بر اساس مندرجات این دو کتاب، آدم، هابیل، شیث و وارثان آنها تا یارد (پدر خنوخ که در سنت اسلامی به او ادریس می گویند) در این غار دفن شده بودند و نوح در زمان طوفان، جنازه آدم را از این غار برمیدارد و با خود در کشتی حمل میکند و پس از فروکش کردن آب، سام پسر نوح، آن را در محلی جدید دفن میکند.
بر این اساس، طبیعی به نظر میرسد که مدفن جدید آدم، همان محل جدید زندگی نوح و خاندانش، پس از طوفان باشد و خود نوح نیز در پایان زندگیاش در آنجا دفن شده باشد.
اما ماجرای نقل شده در این کتابها وقتی جالبتر میشود که بدانیم:
1- در تواریخ و روایات اسلامی، در وصف کوه ابوقُبیس، کوه مشرف به کعبه و مسجدالحرام که کوه صفا در دامنه آن واقع شده است (و احتمالا گذشت زمان و وقایع طبیعی و حتما آل سعود در کوتاهتر شدن و کوچک شدن آن نقش داشتهاند!) آمدهاست که در این کوه، غاری به اسم «مغارة الکنز» یا «غارالکنز» (غار گنج) بوده که محل زندگی آدم و حوا و محل دفن آدم بودهاست.
در کتاب دوم آدم و حوا آمده است که شیطان برای وسوسه شیث به ترک زندگی در کوه «غار گنجها»، به شیث گفت:
«ای شیث، چرا در این کوه زندگی میکنی؟ این مکان، ناهموار و سنگلاخ و ریگستان است و درختان آن میوه ندارند؛ این بیابان فاقد سکنه و شهر است و برای سکونت مناسب نیست و در سراسر آن گرما و رنج و زحمت وجود دارد.» (کتاب دوم آدم و حوا، فصل پنجم، فراز ۵)
وصفی که بسیار نزدیک به آب و هوایی است که از مکه و اطراف آن میشناسیم.
2- یکی از وجه تسمیههای کوه «ابوقبیس» را ماخوذ بودن نام آن از کلمه «قبس» (تکه آتش) یا «قبس النار» دانستهاند.
این عنوان میتواند اشارهای باشد به ماجرای آتشافکنی شیطان در این کوه به قصد سوزاندن «غار گنجها» و «کشتن آدم و حوا»، آنگونه که در بابهای ۴۲ تا ۴۷ کتاب اول «آدم و حوا» آمده است.
ادامه دارد...
#مکه
@beshaaratha
بشارتها
مکه و نجف در یک کتاب مسیحی ماقبل اسلامی - قسمت اول از دو قسمت پیشگفتار به عنوان یک مطلع یا یک شیعه
مکه و نجف در یک کتاب مسیحی ماقبل اسلامی (قسمت دوم و پایانی)
۳- و اما مهمترین و جالبترین نکته این یادداشت:
فصل هشتم از کتاب دوم آدم و حوا، فصل وصیتهای شفاهی آدم در زمان مرگ، خطاب به شیث و نوادگانش است. در بخشی از این وصایا آمدهاست:
«پسرم شیث، هنگامی که بمیرم، جنازهام را بردارید و آن را به مر و صبر زرد و سنای مکی حنوط کنید و مرا در همین غار گنجها که محل نگهداری همه نشانههایی است که خدا از باغ فرستاده، بگذارید.
پسرم، پس از این طوفانی تمام آفریدهها را درخواهد نوشت و تنها هشت کس را باقی خواهد گذاشت.
اما پسرم، کسانی از فرزندانت که در آن زمان زنده میمانند، جنازهام را از غار بیرون آورند و بزرگترین ایشان به فرزندانش فرمان دهد که تا فرونشستن طوفان و ترک کشتی، جنازهام را درون کشتی نگه دارند.
آنگاه کمی پس از آنکه از امواج طوفان رهایی یافتند، جنازهام را بردارند و در میان زمین بگذارند.
زیرا مکانی که جنازهام را در آن به خاک خواهید سپرد، وسط زمین است و خدا از آنجا آمده، همه خویشاوندان ما را نجات خواهد داد.» (کتاب دوم آدم و حوا، باب ۸، فرازهای ۹ تا ۱۳)
همچنین در فصل ۲۱ همین کتاب، وصایای شفاهی یارد، پدربزرگ پدربزرگ نوح آمده است. نوح در زمان مرگ او حاضر بوده است. یارد در بخشی از این وصایا خطاب به نبیره خود نوح میگوید:
«تو همان کسی هستی که باقی خواهد ماند و تو جنازه پدرمان آدم را از غار برخواهی داشت و هنگامی که طوفان بیاید، آن را با خود به درون کشتی خواهی برد.
و پسرت سام که از صلب تو بیرون خواهد آمد، جنازه پدرمان آدم را در میان زمین، در مکانی که نجات در آن عملی خواهد شد، قرار خواهد داد.» (کتاب دوم آدم و حوا، باب ۲۱، فرازهای ۱۰ و ۱۱)
همچنانکه خواندید، مدفن جدید آدم (و طبعا مدفن نوح) جایی است که «وسط زمین» یا «میان زمین» است، جایی که «خدا از آنجا خواهد آمد» و «نجات در آن عملی خواهد شد.»
این اوصاف بسیار نزدیک به آن چیزی است که شیعیان از نجف و کوفه میشناسند؛ نجف، مدفن آدم و نوح و امام علی (دابه الارض آخرالزمان) است.
نجف و کوفه در حال حاضر یک شهر هستند و کوفه محلهای از نجف محسوب میشود. کما اینکه زمانی نجف، محلهای در حومه کوفه بودهاست.
نجف و کوفه در بینالنهرین، گهواره تمدن و مرکز خاورمیانه قرار دارند. خاورمیانه لولا و محل اتصال سه قاره آسیا، افریقا و اروپا است. عبارتهای «میان زمین» و «وسط زمین» میتوانند استعارهای از مرکز زمین و پایتختی باشند. پایتخت جهان اسلام در حکومت عدل امام علی(ع)، کوفه بودهاست و پایتخت تمام جهان، در حکومت عدل مهدوی، از نظر شیعیان، کوفه خواهد بود، «مکانی که نجات در آن عملی خواهد شد.»
نگاشته حامد فتاحی
۱۶ مرداد ۱۳۹۷
@beshaaratha
مسلمانان، غالبا و معمولا در مورد نگاه مسیحیان و یهودیان به اسماعیل فرزند ابراهیم، دچار سوءتفاهم، خوشبینی و قیاس به نفس هستند و از آثار مهم این نگاه نیز بیخبر و غافلند و نمیدانند حتی اگر از «صلح ابراهیم» سخن گفته میشود، این اصطلاح از دنیا و نگرشی می آید که در آن، اگر هم صلحی بین فرزندان ابراهیم لازم است در حالت خوشبینانه با این پیش فرض است که یکی باید سروری و برتری دیگری و درجه دوم بودن خویش را پذیرفته باشد.
در این کانال، ان شاءالله به این موضوع خواهیم پرداخت.
@beshaaratha
اهمیت امروزین جایگاه اسماعیل در کتاب مقدس به روایت یک مسیحی مسلمان شده
خانم لینت ویوین برتون (Lynette Vivienne Burton) استرالیایی مسلمان شده ای است که سابقا مسیحی مومنی بوده است. او در کتاب In Quest of Truth; from deception to deliverance که با نام «از فریب تا رهایی» با ترجمه خانم مژگانه صفارنیا به فارسی نیز منتشر شده، سفر ایمانی خود از مسیحیت به اسلام را به تفصیل گزارش کرده است. فرازهایی از کتاب او در مورد جایگاه اسماعیل در متون مقدس یهودی و مسیحی و اهمیت آن را در ادامه میخوانیم:
«من کاملا متحیرم که چگونه حتی الان هم، هنوز برخی از برادران و خواهران مسلمان ما از این تبعیض [بین اسماعیل و اسحاق] ناآگاه اند! آنها غالبا - هنگامی که با مسیحیان سخن می گویند - شادمانه یادآوری می کنند که ایشان نیز از طریق اسماعیل، فرزندان ابراهیم اند و هیچ نمی دانند که بسیاری از مسیحیان، این پذیرش را هرچند با سکوت، پیروزمندانه و با تفاخر و شادمانی استقبال می کنند.» (299 و 300)
«فصل های 16 و 21 سفر پیدایش عامل سوءبرداشتهای بسیاری است. این به وضوح در نحوه درک برخی از مسیحیان از پارامترهای عدالت … دیدنی است. بی تردید، این مشکل خود را در مسائل روزمره منطقه ای بروز می دهد؛ لیکن در تعابیر و برداشتهای از مسیر منحرف شده آنان در موضوعات اساسی، مانند خاورمیانه و دیگر کشمکشها… به اوج خود می رسد.» (۳۲۰ و ۳۲۱)
«واضح است که من نسبت به مشکلات عظیم مربوط به احساسات (و داوریها) در مورد اعراب و به طور کلی مسلمانان - که متون مقدس عامل آن اند- بسیار هشیار و آگاه شده بودم.» (۳۲۶)
«در پی آمدی آشکارتر، این مساله [جایگاه اسماعیل]، تصمیم گیری های سیاسی و اجتماعی بر این مبنا را حتی تا به امروز، در پی داشته است. و این است که انسان غالبا می شنود که کسانی می گویند:
ما مسیحی-یهودی هستیم.
یکی از برجسته ترین شخصیت های سیاسی ما در کشور استرالیا چند سال پیش گفته بود:
استرالیا همیشه یک امت مسیحی-یهودی بوده است.
چرا چنین است؟ زیرا باور این است که لطف خداوند فقط با آن فرزندان ابراهیم که از نسل اسحاق اند و با کسانی که ایشان را بپذیرند و تصدیق کنند، یافت می شود.» (صفحه ۳۵۷)
«نفرت دیرین جاعلان متون مقدس در شرح میلاد و سپس زندگانی اسماعیل در نسخ تحریف شده سفر پیدایش، آشکارا قابل دیدن است… آن هنگام که تمام اهمیت این تراژدی بر من آشکار شد گریستم… برای این دنیا گریستم که مردمانش حتی هم اینک داشتند از دشمن جان ها و نوکران چاپلوس او، فریب می خوردند.
در اینجا یادکرد این نکته را مهم می دانم که در عین آنکه ناآگاهی یهودیان و مسیحیان و مطرود بودن اسماعیل در میان آنها را فهمیده بودم، دریافتم که در مسلمانان نیز بودند برخی که اهمیت بسیار زیاد موقعیت وی را به طور کامل درک نکرده بودند» (ص 460 و 461 و 462)
@beshaaratha