eitaa logo
بشنو از وی
177 دنبال‌کننده
19 عکس
19 ویدیو
0 فایل
قدیما ، هر کسی رسانه نداشت . هنوزم نداره . این کانال ، حاوی تجربیات ، تأملات ، تراوشات ، ترشحات ، شذرات و نظرات نویسنده است 🙂 پیامی که به فوروارد رواست ، به کپی ؟!!😉 ارتباط: @Aabdolkarimi
مشاهده در ایتا
دانلود
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اکو جروح من الممکن ان تشافه بعضی زخم‌ها هست که ممکنه خوب بشن الجرح الی یصیبک بجسمک زخمی که به بدنت می‌خوره تگدر اشافی می‌تونی درمانش کنی عضمک من ینکسر اگه استخوونت بشکنه، تگدر تجبّره می‌تونی جوشش بدی ومع الوقت ومن الادویه تداوه و با گذشت زمان و با دارو درمان می‌شه لکنه احذرک من قلبک اذا انجرح ولی بهت هشدار می‌دم، اگه دلت زخمی بشه احذرک من عقلک اذا انجرح بهت هشدار می‌دم، اگه عقلت زخمی بشه راح ادگلی العقل ینجرح ؟ نعم می‌پرسی مگه عقل هم زخمی می‌شه؟ آره بذکریات السیئه با خاطرات بد من تگعد تصفن وقتی می‌شینی و خیره می‌شی (فرو می‌ری تو فکر) وتجیک کلها گبال عینک السلسلة و همه‌شون پشت سر هم جلوی چشمت میاد هاذه یأذی این آزار می‌ده هاذه یدمر این نابود می‌کنه ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
فرمود : وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍّ خداوند در قرآن کریم ، آب را مایه حیات معرفی میکند اما جان فرعونیان را با همین مایه حیات میگیرد.... زمانی که لحظه تحقق وعده الهی فرا برسد لحظه‌ای که مومنان بر ایمانشان استوار بمانند خداوند با اسبابی که کسی فکرش را نمیکند چاره ساز میشود فرعونیان در مسیری غرق شدند که موسویان به واسطه آن نجات یافته بودند ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دین و دنیا کنار هم داریم .... ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
@binahayat_ir4_5769514742213254268.mp3
زمان: حجم: 2.8M
بعضی راه‌ها رو نمی‌شه 
با پای خودت رفت! 
باید یکی بلندت کنه، بغلِت کنه، 
و ببرتت تا خودِ خدا...
🔰بین ۳۶۵ روز سال، روی ۲۳ام ماه ذی‌القعده یه هایلایت طلایی کشیدن و گفتن: امروز، ویژه‌ترین روز دل‌سپردن به امام همیشه‌رئوفه... @binahayat_ir
. 🔸می‌خواهم همه خوشحال و شاکر بشوند؛ حتی این میوه‌های پلاسیده! ✨ یکی از کارهای مورد علاقۀ پدر «خرید» بود؛ خرید چیزهایی که دیگر خریدار نداشت! آنهم تمام بار، در حد آن پولی که در آن لحظه همراه داشتند. فرقی نمی‌کرد؛ میوۀ پلاسیدۀ در حال خراب شدن باشد یا کفش‌های تولیدی که فروش نرفته‌اند؛ همه را یکجا می‌خریدند!! به گونه‌ای که بعضی وقت‌ها معترض می‌شدم که خریدِ این حجم مال بی‌طالب، اسراف است. چرا چنین میکنید ؟! ✨ یکبار در سفری که در تبریز همراهشان بودیم، از یک تولیدی کفش ، بازدید کردیم وقتی صاحب تولیدی اظهار کرد که در حال ورشکستگی است، گفتند الآن چند جفت آماده در مغازه داری؟ به نظر بیست یا سی جفت داشت. همه را خریدند! کفش‌هایی نوک تیز با پاشنه‌ای بلند که اصلاً پا در آن راحت نبود. به هر که می‌شناختند هدیه دادند. یک جفت هم به من دادند. یک‌بار استفاده کردم، پشت پایم زخم شد و دیگر استفاده نکردم. اما خودشان یک‌سالی از آن استفاده کردند. پشت پایشان تاول زده بود اما چیزی نمی‌گفتند یک‌بار که در وقت نماز مغرب و عشاء وارد مسجد محل شدیم، پدر تا اقتدا کرد، یواش از صف نماز خارج شدم و کفش‌ها را از یک درب مسجد به درب دیگر انتقال دادم و به نماز برگشتم. وقتی نماز تمام شد، با هم به سمت درب اصلی رفتیم. هر چه گشتند، کفش را پیدا نکردند. به من گفتند تو ببین کفش را پیدا می‌کنی؟ گشتم و گفتم: «به گمانم بُردنش!». نگاهی به آسمان کرد و گفت: «الهی شکر که بردنش!». فهمیدم در این یک‌سال، ناراحتی کفش را تحمل می‌کردند اما دم نمی‌زدند. ✨ یک‌بار چندین صندوق انارِ به‌ظاهر خشکیده و گُل‌زده* خریده بودند، وقتی با اعتراض من روبرو شدند، خیلی گذرا و لطیف ، اینطور برایم توضیح دادند ...👇 گفتند: «مال، رزقیست که از جانب خداوند متعال که به انسان عطا می‌شود. غایت رزق هم آنست که تو کسی را خوشحال کنی و به شکرگزاری ترغیب کنی، چه خودت و چه دیگری. کیفیت و کمیت این شکرگزاری هم در برکت آن بسیار تاثیرگذار است». ✨ بعد همینطور که انارها را دانه می‌کردند، ادامه دادند: «من میوه‌ای را از میوه‌فروش می‌خرم که دیگر امیدی به فروش آنها ندارد. پس خوشحال و شکرگزار می‌شود. ، خودش مخلوق خداست؛ درک می‌کند که کمال او، خورده شدن است نه دور ریخته شدن. خودِ میوه که به‌سمت کمالش می‌رود نیز خوشحال و شکرگزار می‌شود. در خانه، میوه‌ها را پوست می‌کنم یا تبدیل به ترشی و مربا می‌کنم. میوه‌های گُل‌زده‌اش را دانه می‌کنم و با دست خودم به دهان شما بچه‌ها می‌گذارم؛ شما از این محبت من خوشحال می‌شوید . هم از اینکه چند مخلوق خدا را خوشحال کردم، خوشحال و شاکر می‌شوم. هم از اینکه با یک رزق، چندین مخلوقش را روزی داده و خوشحال کرده، راضی و خشنود می‌شود». ✨ همینطور که مشغول صحبت بودند، یک انار با ظاهری زشت را شکستند. دانه‌هایش به طرز عجیبی درشت و سرخِ مایل به تیره بود. به اصرار، یک قاچ به من دادند و خوردم. مَلَس و پر آب بود، با هسته‌های ریز و شکننده. گفتند: «خدا بعضی میوه‌های به غایت خوشمزه را با ظاهری زشت، مخصوص فقرا جاسازی می‌کند تا از دست اغنیاء در امان باشند» —————— * گُل‌زده: میوه‌ای که قسمتی از آن خراب و پلاسیده شده. منبع: (@dralihaeri در تلگرام) ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
بانو! ویرانه‌یی‌ست این جهان. عُمر،کفاف نمی‌دهد که آباد کنیم غیرت،رخصت نمی‌دهد که رها کنیم.... مردی در تبعید ابدی نادر ابراهیمی ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتند سودای رهبری داری گفتند چشم به صندلی آقا داری در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بی‌شرمانه به چشم‌های معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بی‌قرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمده‌ای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بی‌سوادی ساده‌زیستی تپق‌های کلامی داری گفتند مردم‌فریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی. وقتی همه‌شان سرگرم بازی‌های سیاسی و پولپاشی‌های رسانه‌ای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفش‌های گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز هرهفته بی‌وقفه. خوشحالی که دوید توی چشم‌هایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگی‌هایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگل‌های مه‌آلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوه‌وار و ایستاده‌قامت ماند. دور خودش جمع‌مان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسه‌ای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مه‌های ورزقان محو شده بودیم... «مهدی مولایی» ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
به ما گفتند ابراهیم در آتش نمی‌سوزد ولی شوق شهادت میبرد در شعله عاشق را...
آقا امام رضـا (ع) فرمودن: اگه مـدام بخاطر هر اتفاقی غمگیـن باشی و غصـه بخوری، اهل غم می‌شی و دیگه غم رهات نمـی‌کنه! مؤمن باید از اینکه خــدا رو داره خوشحال باشه! -المؤمن؛ ۱؛۵۹ ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
يَا كَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْبَلْوَي عَنْ أَيُّوبَ وَ مُمْسِكَ يَدَيْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ ...() خدایا من عاطفه ام از ابراهیم کمتر نیست و جوانم از اسماعیل کمتر دلبری نمی داند علی اصغرم حتی ... آنها را از حسین قبول می کنی؟ 🖤 ༻═══════════༻ 🔸بشنو از وی...
وسط آن بیابان وسیع کنار آبی ترین تصور رسالتش خدا جبرییل را روانه کرده بود تا ابراهیم را به نمایشی سرخ فراخواند قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ...(صافات/۱۰۲) محبوبِ ابراهیم از او تحفه‌ای خواسته است هدیه‌ای به نازکی حلق مبارک اسماعیل و پاسخ اسماعیل چه زیبا بود: قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ(صافات/۱۰۲) پیشانی اسماعیلش را بر زمین گذاشت و تمام .... !!!!! فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ (صافات/۱۰۳) و مـا می مانیم و یـک دنیـا انتظـار ...
‌ ‌ خـدای مهـربـان در آیـه ؛ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ (صافات/۱۰۳)می فرماید: ابراهیم،اسماعیل را برگونه اش انداخت! و بعد هيچ نمی گويد، توضيح نمی دهد مـا می مانیم و یـک دنیـا انتظـار این که خب بقیه اش ... چه گذشت؟ چه شد؟ بقیه داستان را سکوت می کند و هیچ نمی گوید. انگار خدا در قرآنش نمی خواهد سر بریدن اسماعیل را، خنجر کشیدن ابراهیم را، دل کندن پدر از پسر را به تصویر بکشد. من می گویم نمي گويد كه رعايت حال بانويی را كرده باشد كه شبهای تنهايی اش را قرآن زيبا می كرد!! برای شب هایی که می رسد به این آیه. من می گویم برای دل زینب(س) بوده من می گویم خدا هوای دلش را داشته خیلی ...!!!