اگه الان ناراحتی، غصه داری، نگرانی، فکرت مشغوله و داری سخت تلاش میکنی و میجنگی ، مطمئن باش آخرش خوبه، قشنگ میشه، روشن میشه، زیبا میشه....✨
اگه ابر ها گریه نمیکردن ، جنگل سبز زیبا نمیشد🌳🦋💫
امید
@beugarafi
مرا کشتند یارانی که فکرش را نمی کردم
به دست سوگوارانی که فکرش را نمی کردم
نباید سفره ی دل را برای هر کسی وا کرد
که دشمن می کند آنی که فکرش را نمی کردم
خودم پرورده ام در آستینم دشمنانم را
همین خوش خط وخالانی که فکرش را نمی کردم
به نرخ روز گندم خورده اند و می فروشندم
اسیران غم نانی که فکرش را نمی کردم
کی ام من، تکه ابری تیره در این آسمان تار
گرفتارم به طوفانی که فکرش را نمی کردم
من آن موج خروشانم که سر بر سنگ می کوبد
شدم لبریز طغیانی که فکرش را نمی کردم
به جای شادمانی در وجودم ریشه گسترده است
غم وهَم وپریشانی که فکرش را نمی کردم
شکوهِ آبشاری بودم و حالا به جای رود
شدم سهم بیابانی که فکرش را نمی کردم
مرا بر شانه های مردم این شهر نگذارید
من و این خط پایانی که فکرش را نمی کردم
فافا"
@beugarafi
شیخ صدوق رحمة الله علیه در مورد علت نوشتن کتاب ماندگار کمال الدین و تمام النعمة در مقدمه کتاب اینطور مینویسد:
💠پس از زیارت حضرت امام رضا علیه السلام به نیشابور برگشتم و آنجا متوجه شدم که اکثر شیعیان در مورد غیبت حضرت قائم گرفتار شبهه شده اند و به جای پذیرش غیبت، به دنبال افکار و آرای این و آن رفته اند.
فلذا کوشیدم با اخباری که در این زمینه از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه (علیهم السلام) رسیده، آن ها را به راه حق و حقیقت رهنمون کنم.
. . . تا آن که شبی در مورد اهل و عیال و فرزندان و برادرانم که در قم مانده بودند، فکر می کردم. در این اثنا خواب بر من غلبه کرد. در خواب دیدم گویا در مکه هستم و دور کعبه طواف می کنم و در شوط هفتم نزد حجرالأسود هستم و آن را لمس می کنم و می بوسم و دعای «أمانتی أدَّیتُها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافاة» را می خوانم. در این هنگام دیدم مولای ما حضرت قائم صاحب الزمان بر در کعبه ایستاده است.
با وجود فکر پریشان ، به ایشان نزدیک شدم. آن حضرت از قیافه من پریشانی فکر و آشوب قلبی مرا دانست. به ایشان سلام کردم. جواب سلام مرا داد و سپس فرمود:
«چرا درباره غیبت کتابی تألیف نمی کنی تا نگرانی شما برطرف شود؟»
گفتم: یابن رسول اللّه درباره غیبت چیزهایی نوشته ام.
فرمود: «مقصودم آن گونه نوشته ها نیست، بلکه کتابی بنویس و در آن، غیبت انبیاء را هم بنویس». این را فرمود و از نظرم غایب شد.
در این هنگام از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر با دعا و تضرّع گذراندم. صبح که شد به امر حجت خدا و با توکل و استمداد از خدا شروع به تألیف این کتاب کردم.
#شیخ_صدوق
#تاریخ_تقویم
#اردیبهشت_۱۵
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ تجاوز بدون قصاص‼️
🔸 پشت پرده یه اصرار 47 ساله
اینجا ما کُد میدیم یه چند روزی پیشمون باش👇
https://eitaa.com/joinchat/925107786C78cd2c88e3
#ایران #آمریکا #تجاوز
همهی رابطهها تا آخر عمر ادامه پیدا نمیکنه :
_ بعضی رابطهها فقط یک تجربه هستند و به ما درسهای بزرگی میدهند .
_ بعضی رابطهها به ما کمک میکنند تا بفهمیم دقیقا چی از رابطه میخوایم.
_ بعضی رابطهها به ما یاد آور میشوند که ما نیاز داریم اول رابطه خوبی با خودمان داشته باشیم .
_ بعضی رابطهها به ما یاد میدهند که به شناخت بهتری درمورد خودمان برسیم.
_ بعضی رابطهها به ما یاد میدهند که بیشتر مراقب خودمان باشیم .
✍️زیتون
@beugarafi
اسم اونی که دوستش داری رو میتونی اینجوری سیو کنی :
سیوش کن "sieluni rauhaa" یعنی آرامش روحم
سیوش کن "Ma Rose" یعنی گل رُزِ من
سیوش کن "Okara efu" یعنی نیمه تو
سیوش کن "occhi perlati" یعنی چشم مروارید من
سیوش کن "Hugin" یعنی زندگی بخش
سیوش کن "setinom" یعنی تکیه گاه زندگیت
سیوش کن "Mi paz" یعنی آرامش ابدی
سیوش کن "Metanoia" یعنی معجزه من
سیوش کن "Mi morfina" یعنی مُورفین من
سیوش کن "Mein seele" یعنی نفس من
#عشقبراتون 😘
👤دخترک عاشق
@beugarafi
از آدمهایی که همیشه نگران تاثیر حرفهاشون روی قلب دیگران هستن خوشم میاد.
اینا خوشقلبترین آدمهای روی کره زمین هستن.🌱🌈
× میم ×
@beugarafi
✨حکایت
🔹شغالي مرغ پيرزني را دزديد.
پيرزن در عقب او نفرين کنان فرياد زد:
«واي! مرغ دو مني (۶ کيلويي) مرا
شغال برد.»
🔸شغال از اين مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهايت تعجب و غضب به پيرزن دشنام داد.
🔹در اين ميان روباهي به شغال رسيد و گفت:
«چرا اين قدر برافروخته اي؟»
شغال جواب داد:
ببين اين پيرزن چقدر دروغگو و بي انصاف است. مرغي را که يک چارک (۷۵۰ گرم) هم نمي شود، دو من مي خواند!
🔸روباه گفت:
بده ببينم چقدر سنگين است؟
وقتي مرغ را گرفت،
پا به فرار گذاشت و گفت:
به پيرزن بگو مرغ را به پاي من چهار من حساب کند!!!
بِ قصه های تو
@beugarafi
از حسرت یک آدم تنها چه بگویم؟
دلتنگ صدای توام اما چه بگویم؟
بیهوده به دنبال تو در کوچه دویدم
گیرم که رسیدم به تو حالا چه بگویم؟
ترسم که در این شهر مرا با تو ببینند
در غیبت سنگین تو فردا چه بگویم؟
در تنگ من افتادی و شوقی به دلت نیست
با ماهی دلبسته به دریا چه بگویم؟
هرچند که اصرار به دیدار تو دارم
در لحظه دیدار تو جانا چه بگویم؟
گیرم که زبان باز کنم لحظهی تشییع
روزی که میآیی به تماشا چه بگویم
Ali
@beugarafi
توکل بر خدایت کن؛
کفایت میکندحتما؛
اگرخالص شوی با او؛
صدایت میکند حتما'؛
اگر بیهوده رنجیدی؛
از این دنیای بی رحمی؛
به درگاهش قناعت کن؛
عنایت میکند حتما'؛
دلت درمانده میمیرد؛
اگرغافل شوی از او؛
به هروقتی صدایش کن؛
حمایت میکند حتما'؛
خطا گر میروی گاهی؛
به خلوت توبه کن بااو؛
گناهت ساده میبخشد
👤ستاره
@beugarafi