eitaa logo
³¹⁵
1.7هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
35 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
والله! تمام‌مقدسات‌عالم‌یک‌طرف،‌ وخیره‌شدن‌بی‌وقفه‌به‌ایوان‌طلایش، یک‌طرف...!! +شب‌‌دوم‌و‌سوم‌‌محرمی‌که‌تونجف‌گذشت🥺 "بنت‌الحسین"
فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْکَاهِلِ الْأَسَدِیّ( علیه اللعنة)بِسَهْمٍ، فَوَقَعَ فِی نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ… و شاید زبان حال سیدالشهدا (ع) در گودی قتلگاه با شش ماهه‌اش این بود: ای صورت قرص ماهت آیینه‌ی من دشمن چو گرفت در دلش کینه‌ی من یک تیر سه‌شعبه رفت در حنجر تو یک تیر سه‌شعبه رفت در سینه‌ی من… "بنت‌الحسین"
روزی که آب فرات رو بر سیدالشهداء‌ع بستن؛ شخصی به نام عبدالله‌بن‌حصین‌ازدی(لعنة‌الله) از قبیله‌ی بجیله رو به امام کرد و فریاد زد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! بخدا سوگند که قطره‌ای از آن‌ را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی! سیدالشهداء‌ع فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده. حمیدبن‌مسلم می‌گوید: بخدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله‌بن‌حصین آنقدر آب می‌آشامید تا شکمش بالا می‌آمد، و آن را بالا می‌آورد! و باز فریاد می‌زد: العطش! باز آب می‌خورد تا شکمش آماس می‌کرد ولی سیراب نمی‌شد! و چنین بود تا جان داد. - ارشاد شیخ مفید: ۸۶/۲. "بنت‌الحسین"
هفت بار هاجر صفا و مروه رفت و آب جُست من که ده‌ها بار در هر خیمه رفتم آب نیست .
هی سمتِ خیمه رفتن و برگشتنِ تو چیست؟ شرمنده‌ی رباب شدی؟ درهمی حسین؟ - بمیرم برای دلت ابی‌عبدالله
از امشبی به بعد دیگه آب رو به روی خیمه ها میبندن... از امشب آل الله تشنه و گشنه ان.. از امشب به بعد می آید از خیمه های آل ابوتراب فقط صدای:آب...آب...
کآش میشد با لالا آرومت کنن یا که بی سرصدا آرومت کنن راستی... خندون شدنت مبارکه مرد میدون شدنت مبارکه... بازه چشمات ولی مردی انگاری... عجله داشتی برا بزرگ شدن سه تا دندون درآوردی انگاری.... من دلم خوش بود هنوز نفس داری... نفساتم دیگه بالا نمیاد... "بنت‌الحسین"
✨ امام جعفر صادق(علیه السلام): هر کس در ایام عزای جد ما حسین (ع) بر سر در خانه‌ی خود پرچم مشکی نصب نماید مادرم حضرت زهرا (س) هر روز او و اهل خانه را دعا می‌کند. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌
مداح میگه : داشتن سر ها رو یکی یکی به عبیدالله معرفی میکردن و میگفتن این سر قاسمِ این سر علی اصغرِ این سرِ «علی‌اکبرِ» و... که یهو عبیدالله گفت این سری که اینقدر در حال درخشیدنِ سرِ کیه؟؟ گفتن این سر حسینِ .. ! مداح میگه داخل روایت میگه عبیدالله گفت دیگه چرا دستتونُ به خون حسین آغشته کردید؟ نیازی نبود حسین رو بکشید... حسین خودش از غمِ علی‌اکبرش میمرد ...💔
شب هشتم؟ کافیه توی خونه یه برادرِ جَوون داشته باشی .. - الهی که اکبرتو خدا بهت ببخشه اُمِّ لیلا .