³¹⁵
سـَر درِ قصــرِ سلیـمان نبـۍ حڪ ڪردنـد... مقتــداۍ همہۍ با ادبــان عبـاس اسٺ♥
حتی کوه میشکافد از بازوی محکم عباس💚
#یا_کاشف_الکرب♥
دستـم عمـریـسـٺ دخیــل عَلَم "عبـاس" اسـٺ
دلـم عُمـریسـٺ مُقیــم حرم "عبـاس" اسـٺ
.
چـہ حسـابیـسٺ کہ جمـع رقمِ "باب حسین¹³³"
عدد ابـجــد آن ؛ هم رقـمِ "عبـاس¹³³" اسـٺ😍💔
#باب_الحسین
#سیدیعباس
³¹⁵
#یا_کاشف_الکرب♥ دستـم عمـریـسـٺ دخیــل عَلَم "عبـاس" اسـٺ دلـم عُمـریسـٺ مُقیــم حرم "عبـاس" اسـٺ .
ای قربون چشمات بشم سقااا😍😍
کمکم کن جان رقیه
یه جایی از مناجات الراجین میگه که:
و چگونه فراموشت کنم وقتی تو شب و روز صدایم میزنی....💚
خیلی دلبر و قشنگ داره میگه خدا هر شب و روز داره صدات میزنه
.
.
.
کجا میخوام برم غیر از آغوشت بهترین پناه گاه باشه واسم
تویی که شدی تکیه گاه و تموم احساسم
به قلم:محب العباس🌱
زینب[س] از اتاقک کوچک بیرون آمد و به سمت پدرش دویید.
با خوشحالی نگاهی به پدر انداخت.
بعد از شهادت مادرش اولین بار بود که اینگونه از ته دل میخندید.
پدرش نگاهی به دستان عقیله [س] انداخت.
ماه آسمان در دستان دختر بود.
امیرالمومنین [ع]پیش پای این نوزاد تازه متولد شده برپاخاست .
قنداقه نورانی پسر را از زینب [ع]گرفت.
دستان و بازوان پسر را غرق بوسه کرد.
اشک شادی در چشمان خواهر جمع شده بود.
خدا برای او یاوری فرستاده بود کم نظیر...
یاوری که در روز های سخت و پربلا زینب [س] میتوانست بر او تکیه کند و صدایش بزند :
ای پشت و پناهم،جانم به فدایت عباس [ع]
به قلم :محب العباس🌱