رنج او آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردند و از یاد بردند که او سخت در عذاب است
به قول ارنست همینگوی که میگه:
آنچنان شجاع و ساکتی
که فراموشم شد رنج میکشی.
من اهل عشق و عاشقی نبودم ،
اما تو از کنارم رد شدی
و “جانم به دکمه ی پیراهنت گیر کرد ..”