در پس منگر دمی و در پیش مباش
با خویش مباش و خالی از خویش مباش
خواهی که غریق بحر توحید شوی
مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش!
بیتاب.
کربلا این شب جمعه چه پریشان مانده در غم مادر ارباب چه گریان مانده
بی سبب نیست که این هفته هوا دلگیر است
حرمی در تب مهمانی باران مانده...
این هم یک تعریف از خوشبختی است:
کسی را داشته باشی که اجازه دهد تاریک ترین فکرهایت را برایش برهنه کنی، بیان کنی، و او همچنان بماند.