نمیدانم اوّلین روضهای که اجازهی حضور میدهیام چه زمانیست ولی یادم باشد با آن نوحهی «آنشب که من از ناقه افتادم، بابا تو کجا بودی» قیامت بهپا کنم در برابر چشمانت... بابا حسینم!
«حالا شاید بعداَ»بعدا دیگه نمیخوام. بعدا دیگه پیر شدم. بعدا دیگه نیستم. بعدا دیگه پژمرده شدم. خشکشدم. حالا تو هی آب بده:)
- اگه آدم میتونست جلوی هجوم خاطرههاش
رو بگیره حیوون خوشبختی میشد
+ حیوون خوشبخت؟!
- آره…
این مغز پیچ در پیچِ دیوانه
باعث میشه یه چیز بیارزش،
یه ترک دیوار…یه صدای آشنا…
همه گذشته رو جلو چشم آدم زنده کنه!
📺 در چشم باد...
دوست بدارید و بگذارید که دوست داشته شوید. آدم بدونِ این بساط ها زندگی از گلویَش پایین نمیرود..!