بیتاب.
زبان حال حضرت سکینه سلام الله علیها خطاب به اسب امام حسین علیه السلام: ای فرس با تو چه رخ داده که خو
سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوی. گفتم: من حالا کاری دارم بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم. حال عجیبی به من دست داد، قلم رو برداشتم و تابلوی «عصر عاشورا» را شروع کردم. قلم را که برداشتم، همین تابلو شد که الان هست، بدون هیچ تغییری. الان که بعد از سی سال به این تابلو نگاه میکنم، میبینم اگر میخواستم این کار را امروز بکشم، باز هم همین تابلو به وجود میآمد، بدون هیچ تغییری. یک چیزی دارد این تابلو که خود من هم گریهام میگیرد. تفکر حاکم بر تابلو هم همان اصل حاکم بر تابلوی ضامن آهو است، یعنی تمام خطوط مدور بوده و به وجود مبارک حضرت زینب(س) ختم میشد.
- استاد فرشچیان.
بیتاب.
رحمت خدا بر عشاق اباعبدالله؛ مرحوم فرشچیان در لباس خادمی آقا امام رضا.
در مصاحبهای از استاد فقید نقل شده در آلمان طی سانحهای کتف دستم آسیب دید به طوری که قادر نبودم یک لیوان آب دستم بگیرم روزها گذشت تا اینکه از من درخواست کردند ضریح امام رضا علیهالسلام را طراحی کنم، به حضرت توسل کردم که توانایی بدهند و توفیق این خدمت را از من سلب نکنند تا اینکه به خودم گفتم تو شروع کن ان شاء الله نگاهی میکنند، کاغذهای بزرگ طراحی را پهن کردم و شروع به کشیدن کردم حتی مقداری دستم نمیلرزید و درد کتفم آزارم نمیداد.
رضوان خداوند بر این خادم آستان اهل بیت علیهمالسلام
«خودت را چون گل نیلوفر در مرداب دوست بدار؛ نه برای پاکیات بلکه برای شجاعتت در شکفتن، میانِ تیرگیها...»
چند سال است که به فردوسی ارادت میورزد. هیچ شاعری را به اندازهی او دوست ندارد. حتّی حافظ و مولانای دیوان شمس را. دربارهی فردوسی میگوید از جمله خصوصیاتش این است که حتّی وقتی از سادهترین و عادّیترین چیزها حرف میزند، کلامش والا و بلند است و بیاختیار آدم را بالا میکشد و از حال عادی یا مبتذلی که دارد، بیرون میآورد.
«روزها در راه - شاهرخ مسکوب»
آقاجان امام رضا.mp3
زمان:
حجم:
2.6M
همه شب نهادهام سر، چو سگان بر آستانت،
به امید استخوانی، که مرا رسد ز خوانی...
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: انشاءالله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همهی مردم ایران رواج بدهد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 نسخه قابل چاپ | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از - پنجرهآبئ .
ایکاش قادر بودم علی را به روزگاری ببرم ،
که مردمش قدر همچون او را میدانستند .