✍🏻
یه روز #قصه یه دامن دود گرفته رو مینویسم
که پی آتش میگشت...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
بس که از بودنِ جان در بدنم مشکوکم
هِی صدا میزنمش: جان؟! که ببینم مانده؟
#مرتضی_حسنی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه دونه رو مینویسم
که زیر سنگینی خاک، تو فشار، له شد،
تا لبِ مرز خفه شدن رفت،
ولی جوونه زد، سبز شد...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 یه روز #قصه یه دونه رو مینویسم که زیر سنگینی خاک، تو فشار، له شد، تا لبِ مرز خفه شدن رفت، ولی ج
✍🏻
#گفت :
« کسی قصهی دونههایی که زیر خاک خفه میشن و هیچوقت جوونه نمیزنن رو نمینویسه...! »
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه آدمو مینویسم که به خیال وصلِ آسمون، تو دریا غرق شد!
•|🌌|• @bidelijat
آدم تو زندگی روزمره اش کارای مختلفی میکنه،
درس میخونه، سر کلاس میره، ورزش میکنه و...
داشتم فکر میکردم که کاش میشد
یه تبصره به تمام وظایف فردی و اجتماعی آدم میخورد
که وقتی عاشق شد...
بتونه هیچ کاری نکنه و فقط مشغول دوست داشتن بشه،
فقط سکوت کنه، نگا کنه، خیال کنه، گریه کنه!