بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 حذر از دادن جان در رهِ جانانه، مکن ! هنر عشق به دل بستن و، جان باختن است... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
دل دیوانه نصیحت نپذیرد، چه کنم؟
اسب سرکش نشود رام،
پیِ تاختن است...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 الف آخرین حرف «تمنا» ست نهایتِ خواستن... به الف سوگند که تو را میخواهم، آنچنان که آب را ماهی...
✍🏻
ب
شاید آخرین درجه «تب» است!
آنجا که خاکستر شده ام...
به «ب» سوگند
که
میسوزم از دوری،
میسوزم از هجران...
#الفبای_عشق
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 ب شاید آخرین درجه «تب» است! آنجا که خاکستر شده ام... به «ب» سوگند که میسوزم از دوری، میسوزم از
✍🏻
تب آبادی جسم است، بر آن شاکر باش
هرکجا آتش هست، نور هم پیداست...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
آنها که نیستند در بند جان خویشتن...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 دل دیوانه نصیحت نپذیرد، چه کنم؟ اسب سرکش نشود رام، پیِ تاختن است... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سینه آماج بلا کرده ام ای موج هجوم
"واله"ی روی تو کِی فکر سرو جان و تن است؟
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
نوشته بود:
«میگشایم دست، آغوش کجاست؟»
ولی من میگم:
« جهان جمله آغوش توست،
من کو؟ دستانم کجاست!... »
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
آنها که باقی اند تا ابد، به عشق...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 ب شاید آخرین درجه «تب» است! آنجا که خاکستر شده ام... به «ب» سوگند که میسوزم از دوری، میسوزم از
✍🏻
پ
شاید اولین قدم «پا»های من است!
آنجا که به سوی تو میدوم از پایانِ خودم...
به «پ» سوگند
که
پناهِ منی...
#الفبای_عشق
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
گفتی: «من از این سقف شیشه ای بیزارم
و از این باران مصنوعی،
بخار دم کرده ی نفسهامان زیر سقف می نشیند
و بارانِ عَرقهای شیشه بر ما می بارد...
اگر سقف نبود شبهای بی ابر،
لغزش قطرات طلاییِ آن باران راستین را بر کف دستان حس می کردیم
دو دست را از ستاره پر می کردیم و می نوشیدیم
آن قدر طلا داشتیم که بی منّت آسمان، خودمان در زمین خورشید می ساختیم،
بامهای خانه های محقر حلبی آباد، زراندود بود
و دخترکان کوچکشان را گوشواری رایگان بود،
و به جای بازار کساد زرگران و کیمیاگران، آسمان می فروختیم...»
گفتم: «دستهای احساس، حقیقت هستی را از پشت حجابِ دستکشی لمس می کنند!
قطره های باران ستاره هرگز بی واسطه بر روح تو فرود نخواهند آمد
گیرم که سقف آسمان برداشتند
با گنبد مینای چشمانت چه خواهی کرد؟!»
#محمد_ادب
•|🌌|• @bidelijat