eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 گر تو برانیم به که روی آورم؟ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 سلام بر اهالی سلام بر اشتیاق قلوبشان... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 الف آخرین حرف «تمنا» ست نهایتِ خواستن... به الف سوگند که تو را می‌خواهم، آنچنان که آب را ماهی...
✍🏻 ب شاید آخرین درجه «تب» است! آنجا که خاکستر شده ام... به «ب» سوگند که می‌سوزم از دوری، می‌سوزم از هجران... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 سلام بر اهالی آنها که نیستند در بند جان خویشتن... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 نوشته بود: «می‌گشایم دست، آغوش کجاست؟» ولی من میگم: « جهان جمله آغوش توست، من کو؟ دستانم کجاست!... » •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 سلام بر اهالی آنها که با‌قی اند تا ابد، به عشق... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 ب شاید آخرین درجه «تب» است! آنجا که خاکستر شده ام... به «ب» سوگند که می‌سوزم از دوری، می‌سوزم از
✍🏻 پ شاید اولین قدم‌ «پا»های من است! آنجا که به سوی تو می‌دوم از پایانِ خودم... به «پ» سوگند که پناهِ منی... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 سلام بر اهالی سلام بر آرام گرفته‌‌ها... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 گفتی: «من از این سقف شیشه ای بیزارم و از این باران مصنوعی، بخار دم کرده ی نفس‌هامان زیر سقف می نشیند و بارانِ عَرقهای شیشه بر ما می بارد... اگر سقف نبود شب‌های بی ابر، لغزش قطرات طلاییِ آن باران راستین را بر کف دستان حس می کردیم دو دست را از ستاره پر می کردیم و می نوشیدیم آن قدر طلا داشتیم که بی منّت آسمان، خودمان در زمین خورشید می ساختیم، بامهای خانه های محقر حلبی آباد، زراندود بود و دخترکان کوچکشان را گوشواری رایگان بود، و به جای بازار کساد زرگران و کیمیاگران، آسمان می فروختیم...» گفتم: «دستهای احساس، حقیقت هستی را از پشت حجابِ دستکشی لمس می کنند! قطره های باران ستاره هرگز بی واسطه بر روح تو فرود نخواهند آمد گیرم که سقف آسمان برداشتند با گنبد مینای چشمانت چه خواهی کرد؟!» •|🌌|• @bidelijat