یه جور قشنگی یاد گرفتم دعا کنم،
مثلا
خدایا به صبر بغلم کن...
به عشق بغلم کن...
به امید بغلم کن،
به آرامش، بخشش، لبخند
به نور...
بغلم کن(:
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
قول میدم، یه روز گوشیمو خاموش کنم برم یه جا، تنهای تنها یه دفتر جدید بردارم و تو همه صفحاتش از عشق
شاید اسم کتابمو بذارم «حادثه عظیم عشق»
آدم گاهی نمیفهمه دلش چقدر بزرگه!
تا وقتی که دلتنگ شه،
اون موقع میفهمه چقدر غم جا میگیره تو دلش (:
✍🏻
#نوشته_بودم
« احساس میکنم که چرند مینویسم، و هیچ بعید هم نیست!
دلی که از عشق خالی شود، دیگر چه حرفی برای گفتن دارد؟
وقتی که از دلتنگی له شده و غصه سوزانده اش، چه بنویسد؟
دلی که زیر خروار غم دفن شده و از ترس میلرزد و از درد به خون میپیچد، برای چه حرف بزند اصلاً؟
چه کسی حرف او را میفهمد!...»
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امروز کانال یک سالش شد🌱
دیروز، کانال دو سالش شد🌱
بعضی چیزا
به باریکیِ تاره ولی زنجیر میشه...
مثل تارِ موهایی که هیچ وقت نازشون نکردی،
یا تار و پود چادری که بوسیدی،
من، آدم بند شدن نیستم،
یکی رو کوتاه کردم، اون یکی رو میسوزونم...