آدم گاهی نمیفهمه دلش چقدر بزرگه!
تا وقتی که دلتنگ شه،
اون موقع میفهمه چقدر غم جا میگیره تو دلش (:
✍🏻
#نوشته_بودم
« احساس میکنم که چرند مینویسم، و هیچ بعید هم نیست!
دلی که از عشق خالی شود، دیگر چه حرفی برای گفتن دارد؟
وقتی که از دلتنگی له شده و غصه سوزانده اش، چه بنویسد؟
دلی که زیر خروار غم دفن شده و از ترس میلرزد و از درد به خون میپیچد، برای چه حرف بزند اصلاً؟
چه کسی حرف او را میفهمد!...»
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امروز کانال یک سالش شد🌱
دیروز، کانال دو سالش شد🌱
بعضی چیزا
به باریکیِ تاره ولی زنجیر میشه...
مثل تارِ موهایی که هیچ وقت نازشون نکردی،
یا تار و پود چادری که بوسیدی،
من، آدم بند شدن نیستم،
یکی رو کوتاه کردم، اون یکی رو میسوزونم...
✍🏻
منِ بعد از تو
دیگه هیچ وقت هوس دریا نکرد،
غرق چشم تو شدن کافی بود...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یه روز از فرفره هام مینویسم...(:
✍🏻
در انتهای کوچهای بن بست، که قصه نسیم را از یاد برده،
برای اینکه فرفره ام بچرخد،
باید بدوم...
باید بدوم، تا پیدا کنم خود را
میان چشم هایی که هرصبح در این هوای سرد و آسمان تیره طهران باز میشوند،
شاید جرئتی باید بیابم دوباره
که فریاد برآورم
که فریاد برآورم
که فریاد برآورم
دوستت دارم...
دوستت دارم ای تنها حقیقت هستی،
که جهان
شاید فرفره ایست حول محور تو...
باید پیدا کنم خود را
و تورا
در جست و خیز های مشکوک باد
در همهمه پنجره ها با باد
شبیه کودکی خیره، بر پشت بام بلند شهر
با فرفره ای در دست،
گویا در ابهام و سردرگمی شلوغی روزهای پر از خیال
و میان هزار و یک قصه شب،
باید پیدا کنم تورا
و بازیابم تورا، تا برای همیشه به تو برگردم...
جا مانده است پشت کوه نسیم
و سنگریزه های من، سینه ام را زخم میکنند،
باید بدوم،
برای به تو رسیدن...
✍🏻 شعر از #مسعود_احمدی با اندکی تغییر
#جنون
•|🌌|• @bidelijat