eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 «دوست دارم برم نجف زندگی کنم، یه خونه نقلی نزدیک حرم داشته باشم، تمام وعده‌های نمازم رو برم حرم، دهین بخرم، آقامو بغل کنم و ببوسمش، دوست دارم موقع اربعین خونم رو موکب کنم، زائرای آقا بیان خاک پاشون فرشامو تبرک کنه... آه... می‌شد...» •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 یه روز برای همیشه فرار کنم تو بغل آقام... کاش آخرش نجف دفن شم... کاش خونه بابام راهم بدن، برای همیشه... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 چه مبارک روزی باشد که بر خاک نجف وارد شویم و دل بدان سرزمین سپاریم. 📚 آ سید علی آقا ✍🏻 •|🌌|• @bidelijat
به نظر من خدا موقع خلقت آفتابگردون خیلی خوشحال بوده 🌻
✍🏻 «من ؛ آلودهٔ صبر...» •|🌌|• @bidelijat
مسافر تنهاییه که تو یه ایستگاه غریب بین راهی وسط مسیر گریه می‌کنه و نه راه پیش داره، نه راه پس!
✍🏻 بر تو از شب... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 سین اولین «سِرّ» فاش شده بود... از سیبی که سُر خورد، سبویی که سر رفت، سوزی که سرد شد، سینه‌‌ای ک
✍🏻 شین سَرِ «شب» بود، آن‌وقت که روشنی شمع جانشین خاموشی خورشید شد؛ «شین» شور شعرِ شاعری عاشق بود، که شوق داشت؛ پاشنه از جا درآمده دری بود که شانس می‌کوبیدش، اما شبیه شعله آتش، شاخه‌‌ها را سوزاند، خشمِ مشتی شد که شیشه‌ها را شکاند، تیغ شمشیر شد، عرق شرم شد، شادی دشمن شد، شایسته شرمندگی... «شین» انگار شهر آشفته‌ای بود که رفته زیرِ پاشنه کفشِ شکارچیان شورشیِ شاکی! «شین» شاید تو بودی میان «چشم»‌های من‌‌. •|🌌|• @bidelijat