eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 چه مبارک روزی باشد که بر خاک نجف وارد شویم و دل بدان سرزمین سپاریم. 📚 آ سید علی آقا ✍🏻 •|🌌|• @bidelijat
به نظر من خدا موقع خلقت آفتابگردون خیلی خوشحال بوده 🌻
✍🏻 «من ؛ آلودهٔ صبر...» •|🌌|• @bidelijat
مسافر تنهاییه که تو یه ایستگاه غریب بین راهی وسط مسیر گریه می‌کنه و نه راه پیش داره، نه راه پس!
✍🏻 بر تو از شب... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 سین اولین «سِرّ» فاش شده بود... از سیبی که سُر خورد، سبویی که سر رفت، سوزی که سرد شد، سینه‌‌ای ک
✍🏻 شین سَرِ «شب» بود، آن‌وقت که روشنی شمع جانشین خاموشی خورشید شد؛ «شین» شور شعرِ شاعری عاشق بود، که شوق داشت؛ پاشنه از جا درآمده دری بود که شانس می‌کوبیدش، اما شبیه شعله آتش، شاخه‌‌ها را سوزاند، خشمِ مشتی شد که شیشه‌ها را شکاند، تیغ شمشیر شد، عرق شرم شد، شادی دشمن شد، شایسته شرمندگی... «شین» انگار شهر آشفته‌ای بود که رفته زیرِ پاشنه کفشِ شکارچیان شورشیِ شاکی! «شین» شاید تو بودی میان «چشم»‌های من‌‌. •|🌌|• @bidelijat
پی آب می‌گشتم که بارون گرفت، چتر نداشتم، از خیس شدن ترسیدم، می‌خواستم فرار کنم، پریدم توی دریا! دریا ناز بود، بغلم کرد، خوب بود، امن بود، تو آغوشش فرو رفتم اما توی عمق دریا نور نبود؛ ترسیدم، اشکام دریا رو عمیق تر می‌کرد. خفه شدم، فکر کردم مردم! اما حالا آفتاب چشممو می‌زنه، گمونم ماهی‌گیرا پیدام کردن، توی تورشون گیر کردم، البته اونا خوشحال نشدن چون به خیالشون صید دندون گیری بوده اما منو دیدن و بعد هم رهام کردن تو ساحل، روی شن‌های داغ، زیر خورشید داغ تر! حق کسی که زیر بارون دنبال آب می‌گرده همینه، حق چشمی که نور رو ندیده سوختنه.