بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 سین اولین «سِرّ» فاش شده بود... از سیبی که سُر خورد، سبویی که سر رفت، سوزی که سرد شد، سینهای ک
✍🏻
شین
سَرِ «شب» بود،
آنوقت که روشنی شمع جانشین خاموشی خورشید شد؛
«شین» شور شعرِ شاعری عاشق بود، که شوق داشت؛ پاشنه از جا درآمده دری بود که شانس میکوبیدش،
اما
شبیه شعله آتش، شاخهها را سوزاند،
خشمِ مشتی شد که شیشهها را شکاند،
تیغ شمشیر شد، عرق شرم شد، شادی دشمن شد، شایسته شرمندگی...
«شین» انگار شهر آشفتهای بود که رفته زیرِ پاشنه کفشِ شکارچیان شورشیِ شاکی!
«شین» شاید تو بودی
میان «چشم»های من.
#الفبای_عشق
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 شین سَرِ «شب» بود، آنوقت که روشنی شمع جانشین خاموشی خورشید شد؛ «شین» شور شعرِ شاعری عاشق بود، ک
شین
البته شر و ور های خیال شلم شوربای یک مغز شب زنده دار هم بود!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
ما تریبونهای دو سه هزار نفره نداریم که ادای آدمهای خوب و باکلاس را در بیاوریم و اتوکشیده در کمال ا
حتی نجف هم برای شما!
ماییم و آرزویش!
وه چه دارایی نیکی...
پی آب میگشتم که بارون گرفت، چتر نداشتم، از خیس شدن ترسیدم، میخواستم فرار کنم، پریدم توی دریا!
دریا ناز بود، بغلم کرد، خوب بود، امن بود، تو آغوشش فرو رفتم اما توی عمق دریا نور نبود؛
ترسیدم، اشکام دریا رو عمیق تر میکرد.
خفه شدم، فکر کردم مردم!
اما حالا آفتاب چشممو میزنه، گمونم ماهیگیرا پیدام کردن، توی تورشون گیر کردم، البته اونا خوشحال نشدن چون به خیالشون صید دندون گیری بوده اما منو دیدن و بعد هم رهام کردن تو ساحل، روی شنهای داغ، زیر خورشید داغ تر!
حق کسی که زیر بارون دنبال آب میگرده همینه،
حق چشمی که نور رو ندیده سوختنه.
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
هیچوقت حوصله نوشتن شرححال های طولانی را نداشتم، همیشه به تک کلمهها و جملههای کوتاه بسنده میکردم؛
مدت زیادیه که دلم میخواست از صبر بنویسم، صبری که زینت عمر میشه، عمری که به خواسته یا نخواستن ما میگذره و ما هم که مجبوریم دووم بیاریم، رشد کنیم و بگذریم.
همین حالا هم اگر فکر کنیم موقعیتهای زیادی رو به خاطر میاریم که فکر میکردیم دیگه نمیتونیم، اما طاقت آوردیم و بالاخره گذشته، درست شده، یا حداقل تموم شده!
تو این اوضاعی که قطعا زورمون به جهان نمیرسه، به نظر من صبر کردن یه انتخاب آگاهانه برای تزیین سختی طاقت آوردنه، اعتماد کردن به دست برتر جهانه که قطعاً همه چیز رو به سمت بهترین خودشون سوق میده و هیاهوی جهان رو به سمت نظم میبره، این منظم شدن از دست دادن داره، سوختن داره، اشک داره،
صبر کردن انفعال نیست، سکون نیست، سکوت نیست، صبر کردن شیرینی انتظار کشیدن و اعتماد کردنه.
به نظرم صبر بهترین راه تحمل جبر زندگیه، سخته اما میارزه.
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
مدت زیادیه که دلم میخواست از صبر بنویسم، صبری که زینت عمر میشه، عمری که به خواسته یا نخواستن ما می
✍🏻
من صبورم اما
آه، این بغض گران
صبر چه میداند چیست
#حمید_مصدق
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 شین سَرِ «شب» بود، آنوقت که روشنی شمع جانشین خاموشی خورشید شد؛ «شین» شور شعرِ شاعری عاشق بود، ک
✍🏻
صاد
اولین پله «صعود» بود،
و صدای فریادِ دهانِ به هم دوخته صبر!
#الفبای_عشق
•|🌌|• @bidelijat
انتهای غربیترین خیابون سینهم، درست جلوی استخون کتفم، یه انبار سنگی ساختم از جنس مرمر سفید با تزئین عقیق سرخ،
دیگه دردهامو گریه نمیکنم، حرف نمیزنم، نمینویسم، عوضش شبها بیدار میمونم و همه رو دونه دونه دفنشون میکنم اونجا.
حالا آب زیر پوستم دویده، زندگیم منظمتر و درسم بهتره، بیشتر میخندم و انگار اوضاع خوبه.
من این انبار پر از چرک و بوی گند تعفن تو سینهم که گاهی ریشههای سبز کثیفی ازش بیرون میزنه و دور ریهام میپیچه و نفسمو بند میاره و سنگینیش کمرمو خم میکنه رو به کسی نشون نمیدم، صاف راه میرم و منتظرم.
بالاخره یه روز وقتش میشه که از تو وجودم برش دارم، توی مشتم بگیرم و بعد بکوبمش تختِ سینهات.
#خانهبهدوش