من که دنبال بهونه نمیگردم!
بهونه پیراهن آبی میپوشه شبیه همون که یه آدم رندم تو کتابخونه تنش بود،
بهونه عطر میزنه میپیچه لای تار و پود جانمازهای نمازخونه،
بهونه راهمو گم میکنه تو خیابونهای آشنا،
من هیچوقت دنبال بهونه نبودم،
اما بهونه دوباره عینکمو شکوند و نگاهم تار شد،
بهونه لرز میشه، وقت و بیوقت به جونم میفته،
بهونه قطره خونی میشه که به اعتراض از زخمای پوست لبم از بس که جویدمشون، میچکه تو ظرف!
بهونه دور نیست، گم نشده!
بهونه نگاه بهت زده منه به دستام،
بهونه خاکیه که از رو سرم ریخته تو چشمام! و حالا میسوزه...
من دنبال بهونه نمیگردم،
اما صدای گریه بهونه شبا نمیذاره بخوابم!
#خانهبهدوش
✍🏻
#پیام_ناشناس
- ... چرا دیگه نیستی؟ چیشد یهو همه چی تموم شد؟ ...
- ... شما دیگه ... نیستی؟
- ... چی شده الان؟
- ... من باب ادامه ی مسیر خودم پرسیدم ...
- میشه بگی چرا رفتی؟
+ تو یه آکواریوم، چهار تا ماهی زندگی میکردن و به خیالشون از اون دریا وسیع تر نبود!
تا اینکه یکیشون یه روز بیهوا از شیشه پرید بیرون.
از اون سه تای باقی مونده، یکیشون فاتحه خوند، دومی پرسید: چیشد که خودکشی کرد؟، سومی اما به این فکر کرد که چی گواراتر و بزرگتر پیدا کرد که اینجا رو رها کرد؟
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - ... چرا دیگه نیستی؟ چیشد یهو همه چی تموم شد؟ ... - ... شما دیگه ... نیستی؟ - ...
✍🏻
#پیام_ناشناس
- ... از اون آب گواراتر ... بگو ...
- ... مگه گواراتر داشتیم؟! ...
+ ماهیِ بیرون پریده، شیشه آکواریوم رو دیده بود، آخرشو!
پی دریا میگشت، من تو راه دیدمش!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
می #گفت:
«حوالی اردیبهشت بوی بهشت می آید!
عطر شکوفهها و خاک باران خورده
هوش از سر رهگذران شهر پرانده
بهار، شوخی بردار نیست
همه را عاشق می کند...»
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #شبیه رد یک زخم کهنه، یک لمس تا درد شدن! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#شبیه آخرین صفحه کتاب،
یک لمس تا پایان!
•|🌌|• @bidelijat