✍🏻
#پیام_ناشناس
- ... چرا دیگه نیستی؟ چیشد یهو همه چی تموم شد؟ ...
- ... شما دیگه ... نیستی؟
- ... چی شده الان؟
- ... من باب ادامه ی مسیر خودم پرسیدم ...
- میشه بگی چرا رفتی؟
+ تو یه آکواریوم، چهار تا ماهی زندگی میکردن و به خیالشون از اون دریا وسیع تر نبود!
تا اینکه یکیشون یه روز بیهوا از شیشه پرید بیرون.
از اون سه تای باقی مونده، یکیشون فاتحه خوند، دومی پرسید: چیشد که خودکشی کرد؟، سومی اما به این فکر کرد که چی گواراتر و بزرگتر پیدا کرد که اینجا رو رها کرد؟
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - ... چرا دیگه نیستی؟ چیشد یهو همه چی تموم شد؟ ... - ... شما دیگه ... نیستی؟ - ...
✍🏻
#پیام_ناشناس
- ... از اون آب گواراتر ... بگو ...
- ... مگه گواراتر داشتیم؟! ...
+ ماهیِ بیرون پریده، شیشه آکواریوم رو دیده بود، آخرشو!
پی دریا میگشت، من تو راه دیدمش!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
می #گفت:
«حوالی اردیبهشت بوی بهشت می آید!
عطر شکوفهها و خاک باران خورده
هوش از سر رهگذران شهر پرانده
بهار، شوخی بردار نیست
همه را عاشق می کند...»
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #شبیه رد یک زخم کهنه، یک لمس تا درد شدن! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#شبیه آخرین صفحه کتاب،
یک لمس تا پایان!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم
بیشتر تو را به یادم می آورند...
#مصطفی_زاهدی
•|🌌|• @bidelijat