بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #شبیه رد یک زخم کهنه، یک لمس تا درد شدن! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#شبیه آخرین صفحه کتاب،
یک لمس تا پایان!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم
بیشتر تو را به یادم می آورند...
#مصطفی_زاهدی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
خوشش باد آن نسیمِ صبحگاهی
که دردِ شب نشینان را دوا کرد
#حافظ
•|🌌|• @bidelijat
دلم میخواد بنویسم،
اما نمیشه، انگار فرشتههای قلم باهام قهرن،
شایدم رفتن یه دوری بزنن برگردن، نمیدونم...
معمولا اینجور وقتها، که نمیتونم جلوی هجوم کلمات و بمباران مغزم بایستم و جمله بسازم، کلمه هارو مینویسم
مثلا « حب، مالکیت، علی، آرزو »
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
سلام بر نگاهِ روشنشان به تاریکی...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 می #گفت: «حوالی اردیبهشت بوی بهشت می آید! عطر شکوفهها و خاک باران خورده هوش از سر رهگذران شهر پر
حوالی اردیبهشت، لابهلای بوی شیرین شکوفهها و نمِ قطرههای باران، خاطرات خیس خورده آدم عود میکند، همه زخمهایش هم دوباره سر باز میکنند.
شاید برای همین توی اسمش بهشت دارد! باید دل به دنیای دیگری ببندیم برای دوام آوردن، اردیبهشتِ زمین طاقت فرساست.
#خانهبهدوش
حالا که فروردین به اندازه کافی بهار را کش میدهد، کاش اول اردیبهشت بخوابیم تا آخر خرداد...!
و خورشید اول تیر، با نوازشِ پلکهایمان به نور، انقدر روز را معطّل کند که بیدار شویم...
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
سینهام آتش گرفت از داغ هجران نجف
مستِ مستم میرم نجف...
رفاقت،
پیوندِ عجیبی تو نوعِ بشره؛
دستِ رفیق به راحتی میتونه معجزه رقم بزنه، این اعتقاد منه.
میدونم اگه قرار بود یه جسم آسمونی باشی، یه ستاره جوون میشدی میلیونها بار درخشانتر از خورشید...
اما آدمیزادی، و از جنس خاک!
انگار خدا تو رو سر صبر و با حوصله آفریده، اول یه مشت خاک از دشت لوت برداشته، از یه جایی نزدیک کرمان، که گرم باشی و جسور،
بعد یه کم از خاکِ هرمز، که رنگ به دنیا بپاشی،
بقیهشم از شالیزارهای حاصلخیز مازندران...
تهش هم بذر عشق کاشته تهِ وجودت، تا از چشمات محبت بباره...
باور نمیکنی؟ نگاه کن، روی موهات پر از بابونهست...
...