eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 جهان به غبارِ میدان چشم دوخته و به صدای چکاچک شمشیر‌ها گوش سپرده‌، سیدی از تبار علی«علیه السلام» رجز می‌خواند و تیغی از جنس ذوالفقار در دستِ ایمان بالاست؛ دندان روی جگر بگذارید، بالآخره خاک‌ِ معرکه می‌خوابد، و دوباره تاریخ‌نگاران روایت فتح را می‌نویسند... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 اینجا نه هراسی از مرگ هست و نه کسی به سوگِ سردارانِ رفته می‌نشیند، این خاک، سرزمینِ اعجاز است... که در بطنِ مادرانش سرباز می‌پروراند و در سرِ پدرانش غیر سودای شهادت نیست‌... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 این ستاره بارانِ تماشایی، امتدادِ نفرین موسی«علیه‌السلام» است که آتشش دامنِ سرزمینِ غصبی‌شان را گرفته و غرشش آسمانشان را می‌شکافد... آواره بودن حق آن قومِ رانده شدهٔ گوساله پرست‌ِ از فرعون گریخته‌است که شکافتن دریا را به اعجاز موسی«علیه‌السلام» دیدند، اما بهانه عدس گرفتند! بیش باد. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 هرچند که خیلی از سیاست سر در نمی‌آورم، اما درباره صفین شنیده‌ام و از تکرارِ تاریخ می‌ترسم... آنجا که حیله به حیرت دهان گشود، و سرِ علی«علیه‌السلام» به افسوس فرود آمد و تیغِ مالک –وقتی فقط یک نیم روز تا پیروزی فاصله داشت– عقب نشست، آنجا که سمت درست تاریخ سقوط کرد... آه! ثم آه، و آه... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 مَکرِ عمروعاص شاید بِبَرَد، اما شَک به علی«علیه‌السلام» حتما می‌بازد. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 وقتی قصه رسیده به مباهله، جایی که ایمان تکیه می‌‌زند بر حق و ترس دو زانو می‌نشیند جلوی اقتدار، فرقی نمی‌کند که در مقابل چند جبهه سنگر گرفته‌اند، همه‌شان به خطِ بطلان محکوم‌اند به نابودی! •|🌌|• @bidelijat
نه با لباس نظامی و چفیه فلسطینی حق به جانب حرف زدن معنیش بر حق بودنه -چون طرف حق بودن به ادا نیست-! و نه با زیر پا گذاشتنِ حرفِ خدا و لودگی میشه جذب حداکثری کرد! طبل تو خالی صداش بلنده زبون مار هم درازه. حالا هی خودتو با یحیی سریع مقایسه کن و درباره شهادت جوک بگو. !
هدایت شده از حواشی حضور
از دل هر جنگی صدایی می آید که لحجه اش عبریست...
این متن رو برای بیدلیجات ننوشته بودم اما دلم نیومد نذارمش👇🏻
✍🏻 قصه نزدیک غدیر بود، چشم‌ها بسته و قاب عکس‌ها روی دیوار، هنوز صاف آویزان بودند. تیک تاکِ ساعت به لحظه اذان نزدیک می‌شد و سحر در انتظار بیداری مردم بود که ناگهان بمب افتاد وسط رویای شهر‌! بانگ «الله اکبر» پیچید به نوای انفجار و از خواب پریدیم. مرحب دوباره شیر شده بود و صدای نعره‌هایش از پشتِ مرزهای تاریکی و خندقِ کفر و دیوارِ طمع به گوش می‌رسید. نوای «لا اله الا الله» تحقق آرزوی سردارانمان شد تا نمازشان را در بهشت به امامتِ رسول خدا بخوانند. خون از پیشانی آسمان ریخت و اذان رسید به «اشهد ان علی ولی الله» رگِ غیرت غدیر روی گردنِ وطن باد کرد، بالای قاب‌‌عکس‌ها نوار سیاه و دور سر شهر سربند سرخ بست و به ولایت علی شهادت داد، و حیدر با تیغ دو دمِ ذوالفقار عازم میدان شد... ما با «حی علی الصلاه» ایستاده‌ایم به ایمان، و با «حی علی الفلاح» اقتدا کرده‌ایم به حق، و کمر همت بسته‌ایم به «حی علی خیر العمل» تا نابودی آن مهاجمانِ بی‌ریشه بدونِ‌هویت که حتی واژه از نوشتن نامشان شرم دارد و صدا از گفتن اسمشان طفره می‌رود. و به یقین خیلی نمانده تا این اذان به «قد قامتَ»ش برسد و ما نمازِ صبحِ پیروزی را پشتِ نواده علی «علیه‌السلام» در قدس اقامه کنیم. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 قصه می‌رسد به محرم‌... می‌تازند قومِ کفر تا کربلا که تاریخ را دو‌ پاره کنند، با شمشیرهای تیز شده، نعلِ تازه و اسب‌های سیراب... حسینِ علی«علیه‌السلام» هم هرکه ترسیده یا حتی مردد است، جا می‌گذارد و می‌آید، حسین «علیه‌السلام» با همان‌ کمی که پشتِ او می‌ایستند در نمازِ خوف؛ آفتابِ حقیقت، وسط آسمان نشسته و یک جهان ایستاده‌اند به تماشای اللهِ پرچمی که با دست بالا برده برای «تکبیر»، در برابر استکبار علم شده؛ امام، حمد خواند و سپاهش تکیه کردند به یاری خدای ابراهیمِ در آتش و پرودگارِ موسایِ در آب؛ در رکوع، ماشه را فشردند، امام ایستاد، موشک‌ها صعود کردند، و با سجده‌اش، فرود آمدند وسط سرِ کفر... حالا نوبتِ شهدا شده که دفاع کنند–آنها که رکعت اول را به امامشان اقتدا کرده بودند– و زمانِ قنوت است، مردم، پشتِ دست‌‌های رو به آسمانِ امام، فقط دعا می‌توانند... تا سجده شکر بعد از «سلام» چیزی نمانده، ماجرا نزدیکِ عاشوراست. •|🌌|• @bidelijat