✍🏻
#پیام_ناشناس
- اگه قبول نشم خیلی حالم بد میشه ...
انگار تمام ارزوهام بر باد میره..
+ انشاءالله هرچی صلاحه رخ میده.
پ.ن: وقتی اینجوری حرف میزنید مراقب گوشهای جهان باشید، «بدترینه/ سخت ترینه/ اینجا تموم میشه و...»
من احساس میکنم وقتی اینا رو میگم دارم دست تقدیر رو به مبارزه دعوت میکنم تا تو کوتاهترین زمان ممکن بهم ثابت کنه همیشه «تر»ی وجود داره، یا خوبتر از آنچه میخواستم یا بدتر از آنچه میپنداشتم!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
#دلتنگی
✍🏻
و من
از دلتنگی تو
تمام میشوم...
#عباس_معروفی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
چه فرقی میکند نامهام را کجا بگذارم؟
بین شبکههای ضریح بیندازم،
زیر فرشها پنهان کنم،
یا توی خاک گلدانهای ایوان بکارم.
تو،
رازِ مرا پیش از آنکه واژه شکل بگیرد،
از پشت پلکهایم خواندی،
و حرفهایم را،
وقتی آه میشدند و در عمق سینهام میسوختند، شنیدی.
چه فرقی میکند نامهام را کجا بگذارم؟
وقتی آنچه هیچکس نمیدانست، تو فهمیدی...
#سایهبان
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز
میبرم جسمی و جان در گرو اوست هنوز
هرچه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست
گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز
گر چه با دوری او زندگیام نیست، ولی
یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
بر سرو سینه من بوسه گَرْمش گل کرد
جانِ حسرت زده زآن خاطره خوشبوست هنوز
رشته مهر و وفا شُکر که از دست نرفت
بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بکشد یا بکشد، هر چه کند دَم نزنم
مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوز
هم مگر دوست عنایت کند و تربیتی
طبع من لالهٔ صحراییِ خودروست هنوز
با همه زخم که (سیمین) به دل از او دارد
میکشد نعره که آرامِ دلم اوست هنوز
#سیمین_بهبهانی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
بِپا آتیشِ کفِ دستت تو آخرالزمون به پر بقیه نگیره!
#نیساننامه!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#پیام_ناشناس
- همون پروانهای که توی قلبت پرواز میکرده یه روز راه نفستو میبنده.
+ ...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #هیچ! جز صَبر... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#هیچ!
جز سکوت...
•|🌌|• @bidelijat
از اول صبح کمی گذشته بود،
نشستهبودم وسط اتوبان همتِ شرق،
آسفالت از زیر پایم میگذشت و رو به غرب میرفت،
ماشینها عقب عقب میراندند و من در حاشیه عبورشان جا میماندم...
نزدیک ظهر شد،
کنارِ میدان ایستاده بودم،
بقیه میدویدند و مرا قال میگذاشتند...
و من آنقدر پیشِ شتاب گامهایشان در تنهایی غوطه خوردم که ظهر شد!
ظهر، هی مُهر تا پیشانی ام بالا میآمد، باز میافتاد...
انگار در میانه جهانی متحرک مکث کرده بودم!
جهانی که امروز در بهت فرو رفته و سیلی از سایه گامهای اربعین همهاش را با خود میبرد...
مرا اما بستهاند به من!
با طنابی که به مو رسیده و پاره نمیشود...
#خانهبهدوش
✍🏻
افتاده بود سر زبونش، می #گفت:
«این جایِ خالی تو دلم، با خودتم پر نمیشه!»
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#پیام_ناشناس
- این روزها زندگی می کنی؟
+ مثل آدمی که درختارو کنار میزنه تا جنگل رو ببینه، دنبال زندگی میگردیم...
•|🌌|• @bidelijat
از دیشب خیلی به این فکر کردم که اسم روایتهای احتمالی این سفر رو چی بذارم و آخرش رسیدم به #ریختن
«ریختن»
چون فکر میکنم که این سفر، کش اومدهترین تمنای وصاله، طیِ یه مسیر طولانی برای رسیدن، یه چیزی مثل نمونه کوچیک شده از کل زندگی،
اما با این چشمها که غیر رو دیده، نمیشه محبوب رو نگاه کرد، و با این دستها که تو جوبِ غفلت تر شدن، نمیشه نوازشش کرد، و با این پاها، که تا حالا فقط دور میشدن، نمیشه به سمتش قدم برداشت.
این «منِ» مسافر، لایق آغوش نیست،
اما به این امید به انتظار وصل میره که تو مسیر بریزه!
انشاءالله...
بسم الله...