ممکنه بگید «پیتزا؟!»
که خب جواب اینه که اونا گفتن زائره بفرما پیتزا، منم میگم پیتزا!
وگرنه یک کف دست نون بود (شبیه نونِ تافتونِ بدون سوراخ) که روش سس کچاپ زده بودن، بعد یه لایه پیاز رندهشده و فلفل دلمه خورد شده داشت، بعد مرغ پخته له یا چرخ شده که با سیب زمینی آبپز ورقهای قاطی شده بود، لایه بعد باز پیاز بود که اینا خلالی خورد شده بودن، بعد بادمجون و زیتون حلقه شده و لایه آخر هم دوباره پیاز و اینبار ورقهای 😁
ده قدم جلوتر روی یه تابلو سبز نوشته:
«محافظة
کربلاء المقدسة
ترحب بزوارها الکرام»
دو سه عریضه شدیدالحن دارم و نشستم بنویسم بعد وارد شهر کربلا بشم که هم تو دلم نمونه، هم اونجا اوقاتمو تلخ نکنم؛
اول اینکه،
از آدمایی که بیحساب کتاب فتوا صادر میکنن بیزارم!
مثلا طرف چون تو صفِ توالت زنبیل گذاشته(!) و یه خانم دیگه زودتر رفته، بهش میگه زیارتت قبول نیست(!) مدیونی(!)
باشه بهتر که مدیون تو باشه🤦🏻♀️
یا مثلاً اون دسته که میگن اگه مثلاً فلانکارو کنی از هزارتا زیارت بهتره، مهمتره، وظیفهاس، نرفتی هم نرفتی(!)
کوفت و هزارتا زهرمار
که یکی مثل من پارسال باور میکنه و جا میمونه،
اینارو گمونم خدا هم از هدایتشون منصرف شده!
پس دعا میکنم تموم شن.
دوم هم
تنها اومدن انتخابِ دلخواه من نبود،
بلکه بین دوراهی نیومدن و تنهایی، چاره دیگهای نداشتم.
سخت بود؟
+خیلی!
ترس داشت؟
+زیاد!
دوباره تنها میام؟
+ در شرایط مشابه هرگز به خاطر تنهایی منصرف نخواهم شد!
به هیچکس هم توصیه نمیکنم که چون من کردم اونم انجام بده!
اما به ترتیب امیدوارم خدا این آدمهارو به راه راست هدایت کنه:
اول اونا که میگن اربعین جای خانما نیست!
دوم اونا که گفتن نباید تنها بری چون دختری!
سومین و مهمترین دسته هم اونا که میگفتن طریق العلما خطرناکه!
در آخر هم امیدوارم خدا چشم اون بزرگوارانی که درباره مسیر اطلاعات غلط بهم دادن، باز کنه(:
اگه محاسباتم درست باشه،
تا حرم یک ساعت دیگه پیاده مونده که نمیرم.
اومدم تو یه موکب که شب رو بمونم و انشاءالله صبح حرکت کنم که تو روز برسم، احتمالا کربلا خیلی شلوغه و بعیده برا موندن جا باشه.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
تو یه سری از موکبها، پسرهای جوون عراقی با قلیون از آقایون پذیرایی میکنن😁 روی صحبتم با خانمهای پ
اینو یادتونه؟
و این !
خب نتیجه اینکه:
« خادم اینجا که یه خانم عراقیه، بهم سیگار داد🚬 »💘
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اینو یادتونه؟ و این ! خب نتیجه اینکه: « خادم اینجا که یه خانم عراقیه، بهم سیگار داد🚬 »💘
دستِ مومن رو نباید رد کرد،
وگرنه که خب قطعا مارو چه به این غلطا (!)👀
بعد هم یه دوهزارتومنی ایرانی و یه یکدیناری عراقی داد و گفت تو حرمهای ایران بندازم و برا مریضش دعا کنم(:
حالا ممکنه بگید چجوری متوجه صحبتاش شدی که خب باید بگم با فهمیدن یکی دو کلمه از هرجمله، ترکیبش با اشاره دست و استفاده از هوش و حدس!
و البته شاید همدود شدن هم اثر داشته👀