ببین فرشته نویسنده عزیز اونی که دعا کردم بشکنه «من» بود.
نه شیرِ روشوییِ دستشویی زنونه که مجبور شم دو ساعت سرِ سحر پِی صاحب موکب، و بعد آچار و پیچگوشتی بگردم، بعد به زور به خانمهای عرب بفهمونم که دو دقیقه در وضعیت یاالله باشید آقا بیاد برا تعمیر و...
هعی🥲
اوه!
من تازه فهمیدم چرا آبریزش بینیم سه روزه قطع نمیشه💡
فرشته جان،
این ریختن، اون ریختن نیستا(!)
البته ممکنه فرشتهای که در عراق وظیفه انتقال پیام رو به عهده میگیره فارسیش ضعیف باشه!
چون اون دفعه هم تو نجف بودم که سر قضیه انگشتر دعام اشتباهی اجابت شد، (اینجا)🤔
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
اوه! من تازه فهمیدم چرا آبریزش بینیم سه روزه قطع نمیشه💡 فرشته جان، این ریختن، اون ریختن نیستا(!)
البته که منظورم ریختن کل نوشمکِ شیرین و نوچِ یه بچه رو لباسم هم نبود؛
خدای عزیزم،
تا یه کاری دست خودم ندادم،
لطفا تا اطلاع ثانوی در مورد بنده فقط روی همون موردی متمرکز باش که اون خانمه تو وادیالسلام وقتی بهش گفتم التماس دعا گفت.
یعنی: «خدا آدمت کنه»💘
ممنونم.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یه آینه زده بودن رو دیوار و یه شونه با بند به میخ کنارش آویزون بود، مردا هم موقع رد شدن یه صفایی به
ابتکار عمل تا اینجا دست این دو نفریه که نشستن وسط راه، یه چهارپایه جلوشونه و روش کلی برچسب هست که جای اسم و شماره داره،
بعد به لباس بچهها یا کیف هرکس که خواست میزنن و با ماژیک اطلاعاتشونو روش مینویسن.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
ابتکار عمل تا اینجا دست این دو نفریه که نشستن وسط راه، یه چهارپایه جلوشونه و روش کلی برچسب هست که جا
امام حسین عزیزم لطفا از اینا یدونه به من بچسبون، روشم اسم و آدرسی بنویس که هروقت گم شدم بفرستنم بغل خودت...
ممنونم.
هرچی نزدیکتر میشیم،
جمعیت متراکمتر و قدمها کوتاهتر و کندتر میشن...
هم باید رفت
و هم باید موند...