بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
یه آینه زده بودن رو دیوار و یه شونه با بند به میخ کنارش آویزون بود، مردا هم موقع رد شدن یه صفایی به
ابتکار عمل تا اینجا دست این دو نفریه که نشستن وسط راه، یه چهارپایه جلوشونه و روش کلی برچسب هست که جای اسم و شماره داره،
بعد به لباس بچهها یا کیف هرکس که خواست میزنن و با ماژیک اطلاعاتشونو روش مینویسن.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
ابتکار عمل تا اینجا دست این دو نفریه که نشستن وسط راه، یه چهارپایه جلوشونه و روش کلی برچسب هست که جا
امام حسین عزیزم لطفا از اینا یدونه به من بچسبون، روشم اسم و آدرسی بنویس که هروقت گم شدم بفرستنم بغل خودت...
ممنونم.
هرچی نزدیکتر میشیم،
جمعیت متراکمتر و قدمها کوتاهتر و کندتر میشن...
هم باید رفت
و هم باید موند...
امانت داری شارعالعباس پر شده،
حرم هم جا نداره،
آغوشش اما بازه...
پس یه بوسه از زمینش برمیدارم و میشینم تو صف خستهها کنار خیابون تا نوبت بغلم شه...❤️
لطفا یه نفر که زبانش خوبه از این غرفههای پاسخگویی به مسائل شرعی بپرسه که حکم ریختن چیزای خرد و شکسته تو حرم چیه؟
دل مثلا.
اما خب الان زیر آفتاب تو یه گاراژ عراقیام که سگ صاحبشو نمیشناسه😐