eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
545 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
من همه چیزو فراموش می‌کنم، مثلا ارسالِ تکلیف، یه احوال‌پرسی ساده، قول و قرارام، یا حتی آرزویی که می‌تونست خوشحالم کنه! همشون یادم می‌ره؛ اما تو... تو چرا فراموش نمی‌شی؟
✍🏻 یه روز یه زخم رو می‌نویسم که نه جوش می‌خورد، نه می‌کُشت! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 : «‏هرچیزی تو زندگیم اشتباه پیش میره، من برای تو گریه می‌کنم!» •|🌌|• @bidelijat
سَرِ شب، صدای انفجار پیچید توی ساختمون. اول نفهمیدیم چی شده. صداش شبیه سقوط یه جسم خیلی سنگین از بلندی بود، و بعدش جیغِ زنی که از خدا کمک می‌خواست. همه فکر کردیم آسانسور سقوط کرده. اما بعداً فهمیدیم زودپز تو یکی از واحدها ترکیده.
بخیر گذشت، ولی اون صدا انگار چسبیده کفِ مغزم!
دارم به این فکر می‌کنم که انفجار، یه لحظه‌ست. یک آنِ فروپاشی و بعد سکون...!
معمولا همه تصاویری که از انفجارِ هرچیزی تو ذهنمون داریم، مثل موج، صدا، آتیش، دود، آوار و...، همه برای بعد از اون لحظه‌است، یا میشه گفت اثرِ اون لحظه‌است!
بیاید تصور کنیم اون لحظه، اون کسری از ثانیه، اون «آنِ» انفجار، برخورد یا جرقه، کِش بیاد! اگه انفجار، به جای یک لحظه، بیشتر طول بکشه چی؟
ببین خیلی عجیبه! می‌تونید تصورش کنید؟ منظورم انفجار‌های پیاپی نیست، یا مثلاً منظورم آتش‌سوزی و گسترش موج انفجار تو زمان طولانی‌تری نیست! منظورم خود اون انفجاره که کِش بیاد! اون لحظه فروپاشیِ قبل از فروریختن، سوختن و نابود شدن؛
من قبلاً تو هشتک ، یک لحظه مونده به اون آن که الان میگم رو توصیف کردم، توصیف بعدش هم کار سختی نیست، اما توصیف لحظه اتفاق، اون یک لحظه رخ دادن که ازش حرف می‌زنم، بعید به نظر می‌رسه!
مطمئنم قبلاً تو فلسفه درباره این «آن» خونده بودم! پَس و پیشش یادم نیست اما تو بحث صورت و ماده بود.
مثل چی؟ مثلا شکستن شیشه رو فرض کنید، شما تا یک لحظه‌ای شیشه رو مقابل خودتون سالم می‌بینید، بعد در یک «آن» شکستن رخ میده و بعد دیگه باید بهش گفت شیشه شکسته؛ ترک خوردن، خورد شدن، ریختن و... همه اثرات اون یک لحظه شکستنه.