دارم به این فکر میکنم که
انفجار، یه لحظهست.
یک آنِ فروپاشی و بعد سکون...!
معمولا همه تصاویری که از انفجارِ هرچیزی تو ذهنمون داریم، مثل موج، صدا، آتیش، دود، آوار و...، همه برای بعد از اون لحظهاست، یا میشه گفت اثرِ اون لحظهاست!
بیاید تصور کنیم اون لحظه، اون کسری از ثانیه، اون «آنِ» انفجار، برخورد یا جرقه، کِش بیاد!
اگه انفجار، به جای یک لحظه، بیشتر طول بکشه چی؟
ببین خیلی عجیبه!
میتونید تصورش کنید؟
منظورم انفجارهای پیاپی نیست، یا مثلاً منظورم آتشسوزی و گسترش موج انفجار تو زمان طولانیتری نیست!
منظورم خود اون انفجاره که کِش بیاد!
اون لحظه فروپاشیِ قبل از فروریختن، سوختن و نابود شدن؛
من قبلاً تو هشتک #شبیه ، یک لحظه مونده به اون آن که الان میگم رو توصیف کردم،
توصیف بعدش هم کار سختی نیست،
اما توصیف لحظه اتفاق، اون یک لحظه رخ دادن که ازش حرف میزنم، بعید به نظر میرسه!
مطمئنم قبلاً تو فلسفه درباره این «آن» خونده بودم!
پَس و پیشش یادم نیست اما تو بحث صورت و ماده بود.
مثل چی؟
مثلا شکستن شیشه رو فرض کنید،
شما تا یک لحظهای شیشه رو مقابل خودتون سالم میبینید، بعد در یک «آن» شکستن رخ میده و بعد دیگه باید بهش گفت شیشه شکسته؛
ترک خوردن، خورد شدن، ریختن و... همه اثرات اون یک لحظه شکستنه.
تو این موضوع انفجار هم منظورم همون یک لحظهست!
که دارم فکر میکنم اگه طول بکشه چجوری میشه؟
تموم نمیشه
چون «آنِ» انفجارِ دلم کِش اومده!
چون لحظه شکستن، هنوز تموم نشده!