eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
545 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
من قبلاً تو هشتک ، یک لحظه مونده به اون آن که الان میگم رو توصیف کردم، توصیف بعدش هم کار سختی نیست، اما توصیف لحظه اتفاق، اون یک لحظه رخ دادن که ازش حرف می‌زنم، بعید به نظر می‌رسه!
مطمئنم قبلاً تو فلسفه درباره این «آن» خونده بودم! پَس و پیشش یادم نیست اما تو بحث صورت و ماده بود.
مثل چی؟ مثلا شکستن شیشه رو فرض کنید، شما تا یک لحظه‌ای شیشه رو مقابل خودتون سالم می‌بینید، بعد در یک «آن» شکستن رخ میده و بعد دیگه باید بهش گفت شیشه شکسته؛ ترک خوردن، خورد شدن، ریختن و... همه اثرات اون یک لحظه شکستنه.
تو این موضوع انفجار هم منظورم همون یک لحظه‌ست! که دارم فکر می‌کنم اگه طول بکشه چجوری میشه؟
و در نتیجه این تفکر، جوابِ سوالِ دیشبم رو گرفتم! جواب این «چرا؟»
تموم نمیشه چون «آنِ» انفجارِ دلم کِش اومده! چون لحظه شکستن، هنوز تموم نشده!
ولی این «بــوم» بالاخره به «میم» می‌رسه!
«میم» مَنه؛ بعدش دیگه فقط تویی...!
✍🏻 - سکوت میکنم تا خدا سخن بگوید؛ رها میکنم تا خدا هدایت کند؛ دست بر میدارم تا خدا دست بکار شود؛ و به او میسپارم تا آرام شوم... •|🌌|• @bidelijat
سَرِ شبِ امشب چیزی نترکید، ولی بالاخره بدهکارِ پدر که مدت‌ها امروز و فردا می‌کرد، حسابشو داد، اما چیزی که نیاز بود با اون پول بخریم، تو این مدت، اندازه نصفِ مبلغِ بدهی گرون‌تر شده و دیگه نشد! می‌دونید داشتم به چی فکر می‌کردم؟
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
سَرِ شبِ امشب چیزی نترکید، ولی بالاخره بدهکارِ پدر که مدت‌ها امروز و فردا می‌کرد، حسابشو داد، اما چی
به اون روایتی که مضمونش اینه که توی قیامت اندازه حق مظلوم از حسناتِ ظالم بر می‌دارن و بهش می‌دن، یا از کارهای بدش کم می‌کنن و به بارِ ظالم اضافه میشه.
داشتم فکر می‌کردم که این مدل واقعا فکر بکری بوده که خدا کرده (پناه بر خدا 😅) انگار یه جور تسویه حساب به نرخِ روزه!