سَرِ شبِ امشب چیزی نترکید،
ولی بالاخره بدهکارِ پدر که مدتها امروز و فردا میکرد، حسابشو داد، اما چیزی که نیاز بود با اون پول بخریم، تو این مدت، اندازه نصفِ مبلغِ بدهی گرونتر شده و دیگه نشد!
میدونید داشتم به چی فکر میکردم؟
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
سَرِ شبِ امشب چیزی نترکید، ولی بالاخره بدهکارِ پدر که مدتها امروز و فردا میکرد، حسابشو داد، اما چی
به اون روایتی که مضمونش اینه که توی قیامت اندازه حق مظلوم از حسناتِ ظالم بر میدارن و بهش میدن، یا از کارهای بدش کم میکنن و به بارِ ظالم اضافه میشه.
داشتم فکر میکردم که این مدل واقعا فکر بکری بوده که خدا کرده (پناه بر خدا 😅)
انگار یه جور تسویه حساب به نرخِ روزه!
خلاصه که ظاهراً هرچی دیرتر فکر جبران بیفتیم، اوضاعمون بیریختتر میشه!
مثل اینه که یه سرزمینِ بکر با ساکنانش رو بهت بسپارن؛
حس اولین مهرِ معلمی اینجوری بود...(:
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
خانوم معلم☝🏻
سرزمینِ من اسمش شیشِ دوعه(:
چند روزه دارم با سرگیجه زندگی میکنم، نشسته، ایستاده، خوابیده، تو هر حالتی گیج میرم...
دیروز میخواستم توصیفش کنم،
گفتم انگار گردشِ زمین رو حس میکنم؛