eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
- میشه بدونم کدوم مدرسه درس میدی؟ + نه، بهتره این یه راز باشه تا بتونم پا رو پا بندازم اینجا هرچی دلم خواست بنویسم(:
✍🏻 - خیلی دوست دارم ی بار بیام و از غمت بپرسم ... زمان دوستی مون خیلی کوتاه بود ... لطفا مراقب قلبت باش:) + نمی‌دونم این پیام از کیه، ولی وقتی خوندمش، یه عالمه اسم تو ذهنم رژه رفتن، آدم مهربون دور و برم کم نداشتم، دوست و رفیقام هیچوقت کم نبوده، حتی اونایی که کوتاه اما عمیق کنارم بودن هم تعدادشون کم نبود. ولی خب، هر پریدنی یه بریدنی داره، و هر رهایی یه تاوان، منم سهممو دادم. این بین پر رنگ ترین اسم، "یگانه" بود. نمی‌دونم چرا دوست داشتم از طرف اون باشه؛ من فقط یه‌بار دیدمش، ولی طولانی. چهره‌ش دقیق یادم نیست، صداش اما هنوز توی گوشمه و احساس می‌کنم یگانه رو جای درستی از تقویم زندگیم، ملاقات نکردم. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - خیلی گیجم ... انگار آدم ها رو نمی فهمم البته اونها هم منو ... + گوید اصلا می‌ندانم چیز من وان ندانم هم ندانم نیز من عاشقم اما ندانم بر کیم نه مسلمانم نه کافر، پس چیم لیکن از عشقم ندارم آگهی هم دلی پرعشق دارم هم تهی •|🌌|• @bidelijat
هفته دوم مهر تموم شد. احساس می‌کنم اندازه دو ماه گذشته...
✍🏻 « این‌روزها میان کلمه‌ها می‌گردم، شعرها را مرور می‌کنم، به آدم‌ها نگاه می‌کنم، می‌پرسم و باز هم نمی‌فهمم که چطور باید تاب بیاورم؟ من واقعاً خیلی دلتنگم، من تمام وجودم، تمام لحظاتم، تمام زندگیم را باخته‌ام به دلتنگی...» •|🌌|• @bidelijat
چند روزه احساس می‌کنم تو یه سیکل بی پایان، یه جایی از وجودم خورد میشه، فرو می‌ریزه، می‌سازمش، دوباره خراب میشه. چرا؟ چون تکلیفِ یکی از بچه‌های کلاس رو به خاطر اینکه روی برگه جداشده از دفتر نوشته بود قبول نکردم و بهش گفتم روی آچهار بنویسه و بیاره، و اون فرداش با شرمندگی بهم گفت پدرش نتونسته برگه آچهار بخره و نداره تو خونه‌شون؛ آه، به قول مادرم، روی نداری سیاه...
✍🏻 بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم •|🌌|• @bidelijat
من در گلوی بغض گیر کرده.
نمیدونم چجوری توضیح بدم، اما احساس می‌کنم داره یه اتفاقاتی تو جهانم میفته که نظمش رو درک نمی‌کنم. شایدم بیخودی شلوغش می‌کنم!
یکی از اتفاقایی که ازش می‌ترسیدم افتاد.