چند روزه احساس میکنم تو یه سیکل بی پایان، یه جایی از وجودم خورد میشه، فرو میریزه، میسازمش، دوباره خراب میشه.
چرا؟
چون تکلیفِ یکی از بچههای کلاس رو به خاطر اینکه روی برگه جداشده از دفتر نوشته بود قبول نکردم و بهش گفتم روی آچهار بنویسه و بیاره،
و اون فرداش با شرمندگی بهم گفت پدرش نتونسته برگه آچهار بخره و نداره تو خونهشون؛
آه،
به قول مادرم، روی نداری سیاه...
✍🏻
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
#سعدی
•|🌌|• @bidelijat
نمیدونم چجوری توضیح بدم، اما احساس میکنم داره یه اتفاقاتی تو جهانم میفته که نظمش رو درک نمیکنم.
شایدم بیخودی شلوغش میکنم!
خوشبختانه یا متاسفانه، من همیشه اشکم دم مشکمه و معمولا خیلی فاصلهای تا گریه شدن ندارم،
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - خیلی دوست دارم ی بار بیام و از غمت بپرسم ... زمان دوستی مون خیلی کوتاه بود ... لط
✍🏻
#پیام_ناشناس
- رهایی از چی؟؟
که مجبور شدی تاوان بدی؛
+ از بَند.
•|🌌|• @bidelijat