#پیام_ناشناس
- ... من همونم که بین شلوغی شمارو گم کردمو بعد با کلی استرس اومدم بغلتون
یادتون میاد ؟
دلم برای شما خیلی تنگ شده
...
شما همیشه به خاطرم می مونید
...
+ آه...
ما چیزهایی را از دست دادیم که هیچکس حق نداشت از ما بگیرد.
لعنت به آن که نفهمید...
یکی پرسیده بود چطور ... گذشتی؟
مطمئنی گذشتم؟
شاید تمام این مدت، داشتم به در اشتباهی میکوبیدم!
یه در کهنه، پر از میخ، با چوبهایی که هر بار لمسشون، دستهامو زخم میکرد و منو حریص تر برای محکم تر زدن!
انقدر که دستام از کار افتادن، اما من کوتاه نیومدم، با پا کوبیدم، پاهامم از دست دادم... با سر زدم، کور شدم!
اما بازم باز نشد.
جز پوچی هیچی پشتِ در نبود.
حالا راه درست رو پیدا کردم، برگشتم، اما کور و شَل!
چطور ادامه بدم؟
اونوقت به زبونِ تیز و لحن تندم خرده میگیرین؟
✍🏻
یه روز #قصه ناجیانِ دروغی رو مینویسم که ادعاشون دستگیری بود اما روی لغزیدهها تف میانداختن!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
قدم قدم آرام به صبر و به انتظار راه راه راه...
پارسال، توی همچین روزی رفتم مشهد،
و شاید دیگه هیچوقت برنگشتم!
✍🏻
تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت
#حافظ
•|🌌|• @bidelijat
به نظرم آدم وقتی یه مدت طولانی در جای غلطی قرار میگیره، سطح استانداردهاش به همون اندازه پایین میاد.
مثل کسی که مدت زیادی تشنه بوده یا آبِ جوب مینوشیده؛
به این آدم اگر تو لیوانِ کثیف، آبِ ولرم و آلوده بدی، خوشحال میشه. این براش دستاورده، زیاده، بزرگه، خوبه...
این مثال فقط درباره آب نیست.
درباره آدمایی که باهاشون کار یا زندگی میکنی هم هست، و روی قضاوت تو درباره بقیه اثر داره.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
به نظرم آدم وقتی یه مدت طولانی در جای غلطی قرار میگیره، سطح استانداردهاش به همون اندازه پایین میاد.
چرا و چجوریشو حوصله ندارم بنویسم، اما فکر کردن به این موضوع منو ناراحتتر کرده.
نمیدونم چه حکمتیه،
از روز اول مهر تا حالا، یه روز سالم مدرسه نرفتم!
یه درد خوب نشده مرض بعدی گریبانمو میگیره.
چرت و پرت و پشتِ هم!
انگار فرشتگانِ محترم نشستن چک لیست بلا تیک میزنن؛