بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 الف آخرین حرف «تمنا» ست نهایتِ خواستن... به الف سوگند که تو را میخواهم، آنچنان که آب را ماهی...
از اولین حرف الفبام تقریبا ۲ سال و ۱۰ ماه گذشت.
✍🏻
دستِ خودم نیست،
خیلی به تو فکر میکنم.
تو خیلی زیادی!
تو خیلی بزرگی!
مثل آفتاب،
که در اتاقِ تاریک من جا نمیشود.
مثل دریا،
که از کاسهی کوچک من سر میرود.
مثل باد،
که در مشتِ بستهی من نمی وزد.
و مثل خواب
که به چشمهای خستهام نمیآید...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 تو از کلمات من بیشتری... مجبورم کردهای به تشبیه، به استعاره، به مجاز... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
و باز هم کم میآورم،
چون هیچ قلمی،
قدِ من کوچک نیست،
و هیچ واژهای
به اندازهی تو بزرگ...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
آنها که عشق، خواب از سرشان پرانده!
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 یه روز #قصه یه پابرهنه رو مینویسم، که کفشهاشو گم کرد، و پرید که برسه! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
شایدم کفشام همونجا موندن،
و 'من' گم شدم؛
#نوشته_بودم
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به تو فکر میکنم
و به واژههای الکنی که نمیتوانند توصیفت کنند...
به هیچی که از تو میفهمم فکر میکنم!
و خوابم نمیبرد.
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 شایدم کفشام همونجا موندن، و 'من' گم شدم؛ #نوشته_بودم •|🌌|• @bidelijat
و اما بعد،
چه کسی درد را پوشید؟
هدایت شده از جامِ صبوح
روزِ وصلش باید از شرم آبگردیدن، که ما
در فراقش زندگی کردیم و جانی داشتیم...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
روزِ وصلش باید از شرم آبگردیدن، که ما در فراقش زندگی کردیم و جانی داشتیم...
✍🏻
توهم،
دریایی ست بیانتها،
که هر موجش تصویری نو میزاید؛
و من،
در هر دَمش غرق میگردد،
بیآنکه بداند
کدام نفس آخر خواهد بود!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به تو فکر میکنم؛
تو که در مشتت بذرِ حیات کاشتی...
تو که از جای قدمهایت نرگس میروید،
و در لا به لای موهایت ریحان...
تو که از نفسهایت یاس میریزد،
و در ردِ نگاهت، شقایق جوانه میزند.
تو که تمام آفتابگردانها،
از جیبِ پیراهنت سر برآورده اند...
به تو فکر میکنم،
و خوابم نمیبرد.
#خیال
•|🌻|• @bidelijat