✍🏻
زاییدهٔ حُبٌـیم و به بار آمدهٔ مِهر
در مکتب ما عشق فقط حرف حساب است...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
اینجا یه گوشه از واقعیت دنیا بود،
دیوارهاش تکیه گاه کمرهای خم شده زیر بار درد و دوری بودن،
چهارپایهاش از لرزش زانوها میگفت اما خودش نمیلرزید،
پنجرهاش هر روز شاهد گردن کشیدن و چشم چرخوندنهای زیادی فقط برای یک نگاه بود، کلی دست خالی برای وصال از این پنجره دراز شده بودن که به لمس نرسیدن،
و سقفی که دریچهای بود برای پرواز...
اونایی که وقت پریدنشون بود همه چیز رو همینجا، زیر این سقف میذاشتن و میرفتن،
و زمینی که خیلی سنگین بود، پر از جامونده، پر از درد، پر از زخم، پر از قطره های بغض های شکسته...
اینجا همه چیز خیلی قوی بود،
مرگ قوی بود، زندگی قوی تر!
من اما ضعیف بودم، پای صحبت ترک های دیوار ننشستم و نفهمیدم چه چیزی قوی تر از این اتاق بوده که شکستش!
۱۳ شهریور ۱۴۰۲
بیمارستان حضرت رسول(ص)
بخش ملاقات ICU
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
این یکی پنجره خیلی حرف نمیزد،
برعکس بقیه پنجرهها، پیر بود و تنها و زخمی!
از بقیه شنیدم که خیلی وقته پرستارها نمیبندنش، انگار همه میدونستن که کسی قرار نیست بهش سر بزنه،
میگفتن آدم پشت این پنجره از خانه سالمندان اومده، ملاقاتی نداره، پیره و تنها و مریض!
ولی عوضش مطمئنه، چشم به راه نیست...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «من #آدمیزادم؛ لبریزِ خواستن!...» •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
«من #آدمیزادم؛
اطلسی که خویش بر دلقی بدوخت!»
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
می #گفت :
«از دار دنیا یک دل داشتم، هزار تکه!
هر تکه اش را به سر یک تار مویت بستم،
و به راستی که چه نیک امانتدارانی...»
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سلام بر اهالی #شب
سلام بر چشمهٔ جوشان چشمانشان...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 دال آغاز و پایانِ «دردِ» من بود، آنجا که دلم شکست و تو به آغوشم گرفتی... به «دال» سوگند که درد ع
✍🏻
ذال
آغاز «ذوب» شدنِ ذرات غم بود،
از لذتِ حضور تو...
به «ذال» سوگند
که
در ذوق ذکر نام تو مَحو،
زانسان که نام خویش فراموش کردهام...
#الفبای_عشق
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
همه عالم حیرانِ حیرانیِ من شدهاند و خودم حیرانِ حیرانیِ دلم و دل بیچاره هم حیرانِ تو!
📚 #می_نویسمت
✍🏻 #سیامک_بهرام_پرور
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
تازه میفهمم دنیا چقدر کوچک است،
زمین چقدر گرد است!
از هرطرف که میروم به تو میرسم،
به تو که تمام آفتابگردانها
تورا به رکوع ایستادهاند...
📚 #حال_ساده
✍🏻 #محمود_اکرامی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
توی بحث ساختار و تحول ستارهها، از تولد تا مرگ اونها و اتفاقات پس اون رو بررسی میکنن،
ستارهها توی فشار و دمای خیلی خیلی زیادی توی ابری از غبار* شکل میگیرن.
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَدٍ»
اما ممکنه بعد از تحمل اینهمه سختی، ستاره نشن! و در حد یه کوتوله سرخ بمونن!
کوتوله های سرخ یه انرژی محدود و ضعیفی دارند و هیچ نوری ندارند، چرا؟! چون حاضر نیستند یه ذره از خودشونو از دست بدن!!
اگه این کوتوله سرخ، یکم بیشتر سختی بکشه و اولین همجوشی های هستهای توش رخ بده یعنی ذرات سبک به ذرات سنگین تبدیل بشن و یه عالمه انرژی آزاد بشه، تازه میگیم (ستاره) متولد شده.
وقتی این اتفاق میفته یه بخشی از جرم از بین میره، انگار که ستاره (سبک) میشه.
«به قول یکی از اساتید: بند بُگسَل»
با اینکه سبکه، اما ذرات سنگینتر و ارزشمندتری داره،
ستاره این روند رو ادامه میده تا به یه جایی میرسه که دیگه ذراتش از این سنگینتر نمیشن، یعنی اصلا نمیتونه بیشتر از این جرم از دست بده و انرژی آزاد کنه و اینجا ستاره در خودش فرو میرزه و انفجار بزرگی رخ میده و غبار* میشه(یکم متفاوت تر).
انگار که ستاره «فنا» میشه.
البته که این سیر ادامه داره...
استاد ما میگفت به این روند تکاملی میگن «تسبیح»
و البته استاد ما اینرو هم میگفت که: همه چیز یه سیر این مدلی داره!
و «یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض»
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
سهم قلب من
از وسعت هستی
تمامش شد؛
آنجا که تو عزیزش شدی...
•|🌌|• @bidelijat