✍🏻
به صحنهی جرم، بازمیگردند!
باز
با چمدانی از وعدههای پوسیده،
تا خاکستر رسوایی را به چراغ جشن بدل کنند.
شهر، صحنهی تکرار
مردم، تماشاگران دروغ
و بازیگرانِ ریا، دنبال پردهای جدید!
اما هنوز از گُلهای دامنشان، دود بلند است...!
•|🌌|• @bidelijat
بالاخره این پرده هم گُر میگیرد،
و دودش
چشمتان را کور خواهد کرد...
چند وقت پیش یکی تو آفریقا ادعا کرده بود که مثل حضرت نوح عليهالسلام، پیامبره و باید کشتی بسازه تا مردم رو از سیل آخرالزمان نجات بده، کلی همه رو تیغ زده بود و سادهلوح ها هم باورش کرده بودن،
تا اینکه دستگیر شد.
چه سناریوی آشنایی!
نجات
غربال
آخرالزمان!
و حماقت.
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد...
#موقت
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت #حافظ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
دور اَز رُخِ تو دَم به دَم از گوشهٔ چَشمَم
سیلابِ سِرشک آمَد و طوفانِ بَلا رَفت
#حافظ
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 تو هم به من فکر میکنی؟ #خیال •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
دیگر چیزی برای خواستن ندارم،
اگر روزی،
در میانِ هزار فکر،
از کنارِ نامم رد شدی،
همین برایم کافیست...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به تو فکر میکنم،
به نگینِ سرخِ انگشترت،
که سفیدیِ ماه را به سخره گرفته!
و به چرخشِ عقربههایِ ساعتت،
که در انتظار دیدنت از نفس افتادهاند...
به کتابِ نیم خواندهات،
که قصهاش در نگاهِ تو ادامه دارد...
و به شیشههای بخار گرفتهی عینکت،
که جهان را به تماشای چشمانت نشاندهاند...
و بارها به جیب پیراهنت،
که پناهِ آفتابگردانهاست...
به تو فکر میکنم
و خوابم نمیبرد...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 من از آن روز که در بند توام، آزادم... •|🌌|• @bidelijat
ببین سعدی چه شاهکاری آفریده...
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم...