بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت #حافظ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
دور اَز رُخِ تو دَم به دَم از گوشهٔ چَشمَم
سیلابِ سِرشک آمَد و طوفانِ بَلا رَفت
#حافظ
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 تو هم به من فکر میکنی؟ #خیال •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
دیگر چیزی برای خواستن ندارم،
اگر روزی،
در میانِ هزار فکر،
از کنارِ نامم رد شدی،
همین برایم کافیست...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به تو فکر میکنم،
به نگینِ سرخِ انگشترت،
که سفیدیِ ماه را به سخره گرفته!
و به چرخشِ عقربههایِ ساعتت،
که در انتظار دیدنت از نفس افتادهاند...
به کتابِ نیم خواندهات،
که قصهاش در نگاهِ تو ادامه دارد...
و به شیشههای بخار گرفتهی عینکت،
که جهان را به تماشای چشمانت نشاندهاند...
و بارها به جیب پیراهنت،
که پناهِ آفتابگردانهاست...
به تو فکر میکنم
و خوابم نمیبرد...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 من از آن روز که در بند توام، آزادم... •|🌌|• @bidelijat
ببین سعدی چه شاهکاری آفریده...
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
همه غمهای جهان هیچ اثر مینکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم...
خرم آن روز که جان میرود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
من که در هیچ مقامی نزدم خیمهٔ انس
پیش تو رخت بیَفکندم و دل بنهادم
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم