بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى لَمْ أُسَلِّطْ عَلىٰ حُسْنِ ظَنِّى قُنُوطَ الْأَياسِ، وَلَا انْقَطَعَ رَجائِى مِنْ جَمِيلِ ك
✍🏻
اشتباهاتم،
مرا در چاهِ دوری از تو انداختهاند،
اما،
در این پایینترین،
بر بلندای امید ایستادهام...
من به کرامتِ تو یقین دارم،
چنان تاریکی که به روشنای خورشید ایمان میآورد...
تو مهربانترینی، بزرگترینی، بخشندهترینی،
من کوچکترینم، حقیرترین، بیچارهترین...
تو خدای منی،
من بندهی تو...
و تو هرگز بندهی خود را وانمیگذاری؛
از من بگذر نه به استحقاق،
که نیستم.
بگذر به خاطر کوچکیِ دلم
که فقط به تو بستهست...
#فرار
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امروزم.
کاش حوصله داشتم توضیح میدادم که چقدر هربار عجیبه.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى لَمْ أُسَلِّطْ عَلىٰ حُسْنِ ظَنِّى قُنُوطَ الْأَياسِ، وَلَا انْقَطَعَ رَجائِى مِنْ جَمِيلِ ك
إِلٰهِى إِنْ دَعانِى إِلَى النَّارِ عَظِيمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانِى إِلَى الْجَنَّةِ جَزِيلُ ثَوابِكَ.
إِلٰهِى فَلَكَ أَسْأَلُ وَ إِلَيْكَ أَبْتَهِلُ وَأَرْغَبُ،
وَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَنِى مِمَّنْ يُدِيمُ ذِكْرَكَ،
وَلَا يَنْقُضُ عَهْدَكَ،
وَلَا يَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ،
وَلَا يَسْتَخِفُّ بِأَمْرِكَ.
معبودم،
اگر بزرگی مجازاتت مرا بهسوی آتش فرا خوانده، هرآینه ثواب برجستهات مرا بهسوی بهشت دعوت کرده،
معبودم،
از تو میخواهم و به پیشگاهت زاری نموده و شوق میورزم و از تو میخواهم که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستی
و مرا از کسانی قرار دهی که ذکرت را همواره بر زبان دارند و پیمانت را نمیشکنند و از سپاست غافل نمیشوند و فرمانت را سبک نمیشمارند...
🍀 بخشی از مناجات شعبانیه
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ دَعانِى إِلَى النَّارِ عَظِيمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانِى إِلَى الْجَنَّةِ جَزِيلُ ثَوابِك
✍🏻
در من امید و خوف با هم زندگی میکنند،
هم آتشِ دوزخِ "من"
هم نسیمِ جنّتِ "تو"
و من میان این دو دعوت، حیرانم؛
اگر شعلهی عقوبت فریاد زند که بیا بسوز،
من پاسخ میدهم:
در آتش تو روشناییست،
در شرارِ تو نیز نشانهای از حضور.
و اگر بهشتت مرا بپذیرد،
میدانم آنجا نیز سایهی عطوفتِ توست...
در آستانت، حتی ترس نیز رنگِ عشق دارد.
تو همان آرامشِ در دلِ بیمی،
که میدانم به هر سو بروم، تویی مقصد؛
مرا از آنان قرار ده که از نوشیدن دائم ذکرت سیرابند،
از آنان که عهدشان را با تو
به ضمانت جان بر گردن دارند،
و سپاسشان، شکلِ تنفس گرفته است.
دوزخِ حقیقی، دوری توست،
مرا چنان عاشق نگاه دار
که در هر جهانی،
به یادِ تو بسوزم...
#فرار
•|🌌|• @bidelijat
لحظهای بود که نمیشد به هیچ چیز نسبتش داد.
آنقدر کوتاه که اگر چشم بر هم میرفت،
جهان حتی فرصت نمیکرد بفهمد چیزی رخ داده.
یک لرزشِ آنی بود،
که از میانِ لایههای خاموشِ وجودم عبور کرد.
جهان همان بود،
اما من نه.
انگار چیزی در عمقِ تاریکم
از خوابِ طولانی بیدار شد
و با اولین تکانش
تمام سنگینیِ سالها را
به سطح آورد.
نه فهمیدم چه شنیدم،
نه دانستم چه گذشت.
یک موج بود،
موجی که از هیچجا شروع شد
و به همهجا رسید.
به استخوان،
به گلو،
به سینه،
و در چشمهایم،
اشک شد
برای هیچ،
برای همه...
آن لحظه،
آن تکانِ عریان!
که از درونم گذشت
و رفت،
لحظهای بود که نمیشد به هیچ چیز نسبتش داد...
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
إِلٰهِى إِنْ دَعانِى إِلَى النَّارِ عَظِيمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانِى إِلَى الْجَنَّةِ جَزِيلُ ثَوابِك
إِلٰهِى وَأَلْحِقْنِى بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عارِفاً،
وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً،
وَمِنْكَ خائِفاً مُراقِباً،
يَا ذَا الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ،
وَصَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً.
خدایا،
مرا به نور عزّت بسیار زیبایت برسان تا عارف به وجودت گردم
و از غیر تو رویگردان شوم
و از تو هراسان و برحذر باشم،
ای دارای بزرگی و رأفت
و محبت و درود خدا و سلام بسیار او بر محمّد فرستادهاش و برخاندان پاکش باد.
🪴 بخشی از مناجات شعبانیه...
✍🏻
تمام راه را دویدم،
با دستان خالی، پاهای زخمی،
با قلبی که میانِ خوف و امید میتپید،
و با زبانی که جز اعتراف نمیشناخت.
هیچگاه از تو دور نبودم؛
من از سایهی خودم میگریختم،
و تو،
در هر لغزش،
در هر تاریکی،
در هر خواهشِ بیتابانه،
پشتِ پرده ایستاده بودی
و مرا نگاه میکردی.
اکنون،
نه برای بخشش آمدهام،
نه برای پاداش،
نه برای ترس از عقوبت؛
آمدهام برای عشق...
عاشقِ تو بودن،
یعنی از خود بیخود شدن.
بگذار این آخرین قدم باشد،
تمامم کن...
#فرار
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امروز، اینو همون شلوغترین آورده بود. احساس میکنم وقتی تو دستم میگیرمش، از وجودم اکلیل رو زمین می
مَست،
چه صفت برازندهای برای نرگسهاست...
دلم میخواست در آغوشش بگیرم و سخت بگریم.
گریستم، اما از دور، خیلی دور...